...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧

سیاست نوعی کنش و حیات اجتماعی است که  اتفاقا بسیار شبیه است به حیات فیزیولوژیکی،‌همه ما در دوره دبیرستان و درس زیست شناسی خوانده ایم که شرط "زنده" بودن یک سلول یا یک موجود، "داشتن خاصیت ترمیم" و "دفاع" است،‌در سیاست هم دقیقا این قاعده حکفرما است.

سیاست واقعا چیز بی رحمی است( البته مردانه،چون تعداد زنانی که عمق سیاست را فهمیده باشند واقعا کم هستند!) کسی که این بی رحمی را نفهمد، اهل سیاست نیست،‌ سیاست در عصر حاضر هم به شدت همان تحوشی است که در یونان باستان جاری بوده است که اختلافات را با شمشیر حل می کرده اند، سیاست چون با قدرت همزاد و هم راه بوده است، خاصیت های زمانی و مکانی تاثیر چندانی روی آن نگذاشته است و همان طروات وحشیانه خود را در تاریخ حفظ کرده است، البته به مرور آن ظاهر خشن سیاست در قدیم، همه خشونت و وحشت خود را به باطن برده است، اما این اژدها همچنان زنده است ومی تواند در مدرن ترین بخش تاریخ بشر،دو جنگ جهانی و خانمانسوز بیافریند(جنگ اول و دوم جهانی)

سیاست ورزی مثل دویدن در میدان مین است،‌اولین گاف شاید آخرین گاف باشد،‌ این گاف می تواند یک اظهار نظر نسنجیده ،‌یک شوخی بی جا ، یک نگاه  ناصواب، یک حرف بی ربط و ..باشد،‌آدم در زمین سیاست باید وزن خود را بداند، حرفی که با سنجش وزانت همراه نباشد،‌نتیجه اش مسخره شدن و حذف شدن است، دقیقا به همین خاطر است که اهالی واقعی سیاست یعنی کسانی که حرفشان موثر است و نافذ و هنوز توانسته اند "باقی" بمانند،  بسیار بسیار انگشت شمار هستند.

دقیقا به همین خاطر است که "محافظه کاری" میوه سیاست کلاسیک است و جای دارد ابراز تاسف کنم که در ایران حقیقتا "محافظه کار واقعی" نداریم !

مردان سیاست خیلی راحت و یک شبه حذف می شوند،در یک آن از اوج به حضیض می افتند و معمولا دیگر بازگشتی برایشان متصور نیست،‌سیاست جزو خشن ترین اشکال خصومت و رقابت ،‌تنازع و تقابل روابط انسانی است.

سرمایه یک آدم سیاسی مثل برق و باد از دستش می رود، سیاست مثل بازی کردن و راه رفتن و دیالوگ گفتن در تاتری است که میلیونها نفر تو را می ببنند،اگر زیاد حرف بزنی، حذف می شوی،‌اگر کم حرف بزنی،‌حذف می شوی، اگر گنده گویی کنی،‌حذف می شوی،‌اگر کلی گویی کنی،‌ حذف می شوی! ماجرا وقتی پیچیده تر می شود که آدم سیاسی باید اهل ریسک هم باشد و سرمایه سیاسی خود را "خرج" هم بکند!

‌سیاست چون نسبت مستقیمی هم با توده مردم دارد، به همین دلیل در بسیاری از موارد بزرگان سیاست،‌ باید خود را با مردم هماهنگ کنند و حرف،‌مردم پسند بزنند؛ البته فرق ظریفی بین آدم سیاسی حرفه ای و عوام فریب پوپولیست وجود دارد، و آن  این است که آدم حرفه ای و با شرافت در عرصه سیاست، اول ایده و طرح نخبه پسند را پیدا می کند و بعد آن را با زبان مردم می گوید و ترجمه می کند، اما پوپولیست ایده هایش را از کف ذهن مردم و مستراح ذهن عوام پیدا می کند و همان را مطرح می کند و روی موج سوار می شود.

سیاست خود ویترین و دماسنجی از اقتصاد و فرهنگ هم هست،‌سیاست امروز مثل نبرد گلادیاتورهای روم باستان است،‌با این تفاوت به جای فرو کردن شمشیر رومی و نیزه در بدن یکدیگر، ‌خبر و رسانه را به مثابه سلاح در دست دارند و به آبرو و موجودیت طرف مقابل فرو می کنند! این را هم باید گفت که ‌بدنامی و خریدن ناله و نفرین مردم یکی از دم دستی ترین هزینه های سیاست است.

البته اهالی سیاست،از یک نظر مظلوم هم هستند،‌چون بیش از هر قشری در معرض دید مردم هستند،‌به خصوص لایه های آشکار سیاسیون، البته این جهنمی که توصیف کردم دلیل نمی شود تا آن ایده احمقانه اثبات شود که "سیاست یعنی پدرسوختگی محض و فریب و کثافت کاری) خیلی چیزها است که بی رحمانه و وحشی است اما الزاما بد هم نیست،‌خیلی ها نیت سالم دارند، می خواهند اصلاح کنند و ...اما حفظ شرافت در این میدان سخت و بی رحمانه البته مشکل و سخت است و افراد زیادی از عهده آن برنمی آیند.

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧

احمد...

فوتبال زمین خاکی قم، دیپلم، تبعید، کوچه های تاریک نجف؛ جای خالی برادر، نوفل لوشاتو، فاطی، حسن، درخت سیب، بنی صدر، مهرآباد، خمینی ای امام، بلیزر، بهشت زهرا، رفاه، خواب خوش، پیروزی، استراحت، کوسن کرامت، پشتی قدرت،محرم اسرار، سفارت آمریکا، بیمارستان قلب، جماران،  پرستاری پدر رهبر، سیاست، سپاه، میرحسین ، جنگ، جام زهر قطعنامه، مرگ پدر، تولیت،عصا، رنج نامه، شورای عالی امنیت، مهلت سه ماهه، حلالیت طلبی(*)چله کوشک قم…مرگ...احمد طاقت سیاست نداشت!

 


 

 سیاست، مثل این است که استخدامت کنند برای خوردن نان خامه ای! کارت این باشد که شیرینی بخوری، با اجبار ِ چه با  اختیار، هرروز بیشتر، هرروز شیرین تر،‌ سیاست وقتی با قدرت هم قاطی شد، شرابی می شود مردافکن، دیگر خیلی طاقت می خواهد...یه جورایی می شود مرض قند! چیز عجیبی است این سیاست، ‌احمد طاقت سیاست نداشت؟

***

-چهره و شخصیت احمد هم از چهره های مورد پسند «ایرانی» بود، ظاهر ساده ، بی تکلف و به اصطلاح «درویشی» و «مظلوم»، مهربانی و حس بی آزار بودن و حالت پسر وفادار و در کنار پدر ، لپ های گل انداخته و چشمهای کشیده و سبیل بلند روی لب ریخته و ریش های بور چهره ای خودمانی از احمد برای مردم ساخته بود،چاق هم بود و چاق ها اصولا از نظر ایرانی ها مهربان به نظر می آیند، کلا  سید احمد خمینی چیزی شبیه کاراکتر دوست داشتنی «غلامرضا تختی» شده بود، این ویژگی های احمد در کنار آن اقتدار و ابهت آهنین پدر یک جوریایی تکمیل می شد و خیلی بیشتر هم به چشم می آمد... 

 

-پاورقی:(دی ماه ٧٣ صاحب نفسی به سید احمد خمینی خبر داده  بود سه ماه دیگر بیشتر زنده نیست، احمد شروع کرد به حلالیت خواستن،بعد هم چله گرفت در کوشک قم و بعد سکته در اسفند ٧٣)

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: