...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧

بعد از پایان مبهم مذاکرات ‍ژنو  که تنها چند هفته با  آغاز جنگ در قفقاز فاصله داشت، عملا روند گفتگوهای رسمی ایران و 1+5 در موضوع هسته ای دچار حالت " فریز" شد و اعضای 1+5 ترجیح دادند به مسائل مهمتری از موضوع ایران(مثل آغاز دوره جدید جنگ سرد بین آمریکا و روسیه) بپردازند.

 بی گمان ‌این حالت فریز شدگی در مذاکرات هسته ای ایران و غرب همزمان با گسترش و حادتر شدن بحران قفقاز، " ابزارها و موازنه های جدیدی" را در فرایند مدیریت پرونده هسته ای ایران خلق می کند که توجه به این شرایط جدید می تواند در درک بهتر موقعیت پرونده هسته ای ایران موثر باشد.

ناتو

اولین اثر مستقیم جنگ قفقاز بر ایران را می توان "افزایش مداوم محبوبیت مک کین در برابر اوباما " توصیف کرد که  دستاوردی طلایی جمهوری خواهان از بحران قفقاز محسوب می شود و طبیعی است که شاهد باشیم دولت بوش با همین استدلال علاقه مند است که بر ابعاد بحران گرجستان بیافزاید تا شانس بقای جمهوری خواهان در کاخ سفید را بیشتر کند.

اولین اثر مستقیم جنگ قفقاز بر ایران را می توان "افزایش مداوم محبوبیت مک کین در برابر اوباما " توصیف کرد که  دستاوردی طلایی جمهوری خواهان از بحران قفقاز محسوب می شود

دومین اثر بلند مدت جنگ گرجستان، ناکارایی و بن بست نسبی "شورای امنیت سازمان ملل" در معادله قدرت های جهانی برای  مدیریت بحران بود که راه را برای تصمیمات و توافقات پشت پرده و خارج از سازمان ملل برای حل و فصل بحران هایی از این دست باز می کند.

 این وضعیت باعث خواهد شد رقابت آمریکا و روسیه خارج ازشورای امنیت جدی تر شود و ‌ایران و موضوع هسته ای ایران هم خود به خود به بخشی از این رقابت "خارج نهادی" تبدیل شود که می تواند اثرات مثبت یا منفی مستقیمی بر ایران بگذارد، ‌براین اساس آمریکا برای مهار و مدیریت و مقابله با برنامه هسته ای ایران باید یک تصمیم استرات‍ژیک  اتخاذ کند.

 این دوراهی عبارت از این است که ایالات متحده آمریکا بالاخره باید تصمیم بگیرد که می خواهد موضوع ایران همچنان در چارچوب شورای امنیت و فرایند کند 1+5 به پیش ببرد یا روزنه باز شده در بحران گرجستان را ادامه دهد و سعی کند موضوع ایران را هم از راههای خارج از شورای امنیت بپیماید.

در این چارچوب، قابل پیش بینی است که اهمیت و حساسیت ایران به عنوان یک برگ قوی در بازی آمریکا- روسیه افزایش می یابد، ‌البته به همان میزان هم ممکن است موضوع ایران به صورت سریع مورد توافق و معامله طرفین بازی بزرگ قرار گیرد.

اما با توجه به شرایط موجود، چند فرض مسلم را می توان در شرایط فعلی در نظر گرفت:

در شرایط فعلی ، عجز ر‍ژیم صهیونیستی از مقابله تنها با ایران و انجام هرگونه حمله پیش دستانه به دلیل برهم خوردن موازانه های منطقه ای مسلم شده است، چون رژیم صهیونیستی در شرایطی که آمریکا درگیر بحران قفقاز است، عملا نمی تواند به تنهایی با جمهوری اسلامی ایران هماوردی داشته باشد.

 

 دومین پیش فرض شرایط جدید این است که  گزینه حمله مشترک آمریکا-اسرائیل تا اتمام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و انتخاب احتمالی مک کین به عنوان رئیس جمهور آمریکا و تعیین تکلیف نهایی بحران قفقاز متوقف می شود و بحران قفقاز، موضوع هسته ای ایران را موقتا تحت الشعاع قرار می دهد.

دومین پیش فرض شرایط جدید این است که  گزینه حمله مشترک آمریکا-اسرائیل تا اتمام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و انتخاب احتمالی مک کین به عنوان رئیس جمهور آمریکا و تعیین تکلیف نهایی بحران قفقاز متوقف می شود و بحران قفقاز، موضوع هسته ای ایران را موقتا تحت الشعاع قرار می دهد

از سوی دیگر به نظر می رسد در میان مدت بحران قفقاز قطب بندی های موجود جهانی را به نفع ایالات متحده تحت تاثیر قرار خواهد داد، اروپا با تداوم بحران قفقاز و ورود مستقیم آمریکا به بحران گرجستان،‌دغدغه های امنیتی بیشتری پیدا خواهد کرد.

همین موضوع زمینه نزدیکی بیشتر آمریکا با اروپا را در پی خواهد داشت،‌چنان که شاهد بودیم در کشاکش جنگ گرجستان،‌معاهده سپر موشکی بین آمریکا و لهستان منعقد شد و سیطره آمریکایی بر اروپای شرقی به عنوان "حیاط خلوت روسیه"  تشدید خواهد شد.

یکی از مصادیق احتمالی این وضعیت و همراهی اروپا با آمریکا می تواند اجماع کشورهای اروپایی و آمریکا برای  گسترش هرچه سریع تر ناتو به شرق و حتی در نظر گرفتن ایران به عنوان یکی از اهداف استراتژیک پیمان ناتو در دراز مدت باشد.

گرجستان

البته با این فرض، می توان پیش بینی کرد که روسیه نیز با توجه به حساسیتی که در قبال گسترش ناتو دارد، به سمت نزدیکی و نوعی همگرایی تاکتیکی اما به صورت غیررسمی  با ایران پیش خواهد رفت.

البته روسیه همواره اثبات کرده است که همواره به دنبال بازی یک طرفه و تکبرآمیز با کارت ایران است و نمی توان روی روسها به عنوان متحدان استراتژیک و دائمی حساب نمود، هرچند که نزدیکی تاکتیکی احتمالی هم برای ایران خالی از فایده نیست، برای تعیین صحت و سقم این گمانه ها باید پالس هایی را که در هفته های آتی میان ایران و روسیه رد و بدل خواهد شد را به دقت رصد نمود.

اما فرض دیگر این است که در ایجاد این همگرایی تاکتیکی ایران و روسیه، طبعا‌ سرعت اخذ تصمیمات در گروه 1+5 علیه ایران بسیار کند خواهد شد که در این صورت بازهم امکان برخوردهای خارج از شورای امنیت با ایران مثل محاصره دریایی و بازرسی های معنا دار-که در لفافه قطعنامه های 1747 و 1803 شورای امنیت علیه ایران گنجانده شده است-از سوی آمریکا افزایش پیدا می کند.

در صورت تحقق این فرض نیز، می توان پیش بینی کرد که آمریکا ناتو را برای برخورد-مهار ایران وارد معادله کند و همانطور که گفته شد، ایران به عنوان هدف استراتژیک و دراز مدت ناتو مطرح شود و به بیان دیگر، جنبش ناتو به عنوان بازوی نظامی 1+5 برای مهار و مقابله با ایران در موضوع هسته ای تبدیل شود تا جای احتمالا خالی روسیه نیز در ائتلاف 1+5 پر شود.

در این شرایط، تبیین و مصداق یابی منافع ملی و یافتن فرمول عبور از وضعیت فعلی اولویت مهم و حساس  دستگاه سیاست خارجی کشورمان است که باید طی فرایندی همه جانبه بدان نگریسته شود. 

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧

اگر از یک خانواده معمولی و نسبتا مرفه در تهران بپرسید که ایده ال تان برای زندگی  چیست، قطعا جواب خواهند داد: داشتن یک منزل مسکونی در تهران، یک اتوموبیل مدل بالا و البته و صدالبته  در انتهای پاسخ این سئوال، خواهید شنید : و ...یک "ویلا در شمال"

کلاردشت...بهشت سابق!

اگر محیط زیست شمال ایران "زبان" -یا هرگونه وسیله ارتباطی شبیه به زبان!- می داشت، قطعا هرروز، هزار بار می گفت و گلایه می کرد و  حتی گریه می کرد که برآورده شدن این رویای شیرین خانواده ها (ویلای شمال) چقدر سخت و تلخ و زجرآور است!

هرچند دلایل بسیار متنوع اقتصادی-اجتماعی را می توان برای عطش داشتن ویلا در شمال ذکر کرد، مثل "انباشت سرسام آور سرمایه در تهران، چشم و هم چشمی های سرمایه دارانه و .." .اما این عطش ویلا خواهی و ویلاسازی را می توان به میل به داشتن یک حریم خصوصی برای تفریح و استراحت از سوی عده ای از شهروندان نیز تعبیر کرد

اگر بدانیم که روند ویلاسازی در شمال چه سرعت شگفت آوری دارد، اگر بدانیم که فقط نزدیک به 4 درصد از خاک ایران جنگلی و سبز و حاصلخیز است، اگر هجوم همه جانبه دلال های قانونی و غیرقانونی مسکن ساز به شمال را بدانیم، به محیط زیست شمال کشور حق می دادید که "هرروز و هزار بار" خون گریه کند و بکار گیری این اصطلاحات را اغراق و بزرگ نمایی های معمول رسانه ها تلقی نمی کردید.

هرچند دلایل بسیار متنوع اقتصادی-اجتماعی را می توان برای عطش داشتن ویلا در شمال ذکر کرد، مثل "انباشت سرسام آور سرمایه در تهران، چشم و هم چشمی های سرمایه دارانه و .." .اما این عطش ویلا خواهی و ویلاسازی را می توان به میل به داشتن یک حریم خصوصی برای تفریح و استراحت از سوی عده ای از شهروندان نیز تعبیر کرد.

هرچند جاده زیبای چالوس بخاطر ازدحام و تراکم ماشین ها، فرصت نفس کشیدن ندارد اما همچنان زیبایی و تازگی خود را حفظ کرده است، قرار بود برای تداوم نفس کشیدن این جاده قدیمی،طرح های ابتکاری انجام شود ولی ظاهرا از طرح دهان پرکن ساماندهی قهوه خانه ها و غذاخوری های حاشیه جاده چالوس، فقط و فقط تخریب  "هتل واریان" -یکی از معدود سازه های مهندسی ساز و مدرن منطقه- محقق شد و دهها قهوه خانه و غذاخوری همچنان فاضلاب خودشان را میهمان رودخانه کرج و سد امیرکبیر و البته میلیونها شهروند تهرانی می کنند!

هفت پیچ معروف جاده چالوس  که تمام می شود، شیب جاده معکوس می شود، هوای شرجی دریا با خنکی آب و سبزی جنگل و سفیدی مه در هم می آمیزد و فضایی می آفریند روح بخش، چنددقیقه بعد و نرسیده به تله کابین نمک آبرود، تابلوی ورودی جاده کلاردشت چشم را می نوازد، کلاردشتی که بهشت ویلاسازان شده است و یک نقطه تاریک و بحرانی  در محیط زیست شمال ایران.

کلاردشت...بهشت سابق!

از همان جاده ورودی کلاردشت،شاهکارهای! ویلاسازی به چشم می آید: تپه های کچل شده، درختان که عمدی یا غیرعمدی! خشک شده اند، مراتع ویران، گاو های سرگردان در نخاله های ساختمانی، مسابقه دیوارکشی در تپه ها، بولدوزرهای روشن در حال گود برداری، کامیون های زنجیره ای پر از مصالح و آجر و سیمان و ...کارگرانی که مشغول کارند.

نتیجه عملیات این ارتش هماهنگ، رویش روزانه انوع و اقسام ویلاهای قناس و بدترکیب در طبیعت کلاردشت ، ویلاهایی که به معنای واقعی کلمه، معماری و ساخت آنها "دلبخواهی" است...در کلاردشت، سرمایه داری حاکم نیست، بلکه تورنمنت شخصی سازی طبیعت است که حکفرمایی می کند.

پدیده بسیار جالبی که در کلاردشت می توان مشاهده کرد "دکه های املاکی" است، بدون کوچکترین اغراق، تعداد این دکه های املاکی که کارویژه آنها هم ویلادار کردن خلق الله است، از تعداد سوپرمارکت ها  و حتی دکه های سیگار فروشی هم بیشتر است و هر چند متر، یکی از این دکه ها، با یک میز و یک تلفن، زیر یک آلاچیق کوچک  یا چهار دیواری گچی، جاخوش کرده اند!

در کلاردشت ظاهرا پول درآوردن بسیار ساده است؛ برخی از محلی های سودجو با تفکیک و دیوار کشی تپه های بی صاحب  آن را برای تهرانی ها رزرو می کنند! ویلاها هم سه مدل دارد: ارزان، متوسط و اعیانی!

سودجویان و دلالان محلی و غیرمحلی ، اسامی تهرانی پسندی هم بر تپه های بی زبان و بی دفاع کلاردشت می گذارند، مثل "شمیران آباد" ... تا با یک شبیه سازی مکانی-ذهنی، مراتع کلاردشت، "شمیران و دروس و نیاوران و اقدسیه و ..." را به یاد مشتری های این ویلاهای بیاورد و آنها سرکیسه را راحت تر شل کنند

و از آن جالب تر این است که سودجویان و دلالان محلی و غیرمحلی ، اسامی تهرانی پسندی هم بر تپه های بی زبان و بی دفاع کلاردشت می گذارند، مثل "شمیران آباد" ... تا با یک شبیه سازی مکانی-ذهنی، مراتع کلاردشت، "شمیران و دروس و نیاوران و اقدسیه و ..." را به یاد مشتری های این ویلاهای بیاورد و آنها سرکیسه را راحت تر شل کنند.

کته مهمی که  این خصوص می توان گفت این است که چرا با وجود حجم قابل توجه سرمایه و انگیزه برای ساخت و ساز در منطقه کلاردشت، به جای "ویلا" مجتمع های مدرن هتل ساخته نمی شود؟

واقعیت این است که  آب و هوای کوهستانی کلاردشت طوری است که در سال تقریبا 6 ماه این ویلاها قابل استفاده برای استراحت و اقامت(برای غیر بومی ها)  است، در صورتی که اگر در این منطقه، هتل ساخته می شد، در تمام طول سال قابل سکونت و استفاده بود و کارکردهای متنوع تری نیز پیدا می کرد، ضمن اینکه اگر به جای نهضت ویلاسازی، هتل سازی صورت می گرفت، امکان جلب توریست و جهانگرد هم پیدا می شد.

نکته دیگر این است که این حجم گسترده ویلاسازی عملا مراتع طبیعی، دامداری و کشاورزی بومی در منطقه را از بین می برد و این ویلاها عملا تیشه به ریشه هرگونه تولید در منطقه می زنند.

...باید به صدای طبیعت گوش داد قبل از آنکه صبر طبیعت و مهلت ما تمام شود و بلاهایی که بر سر طبیعت می آوریم، دامنگیر خودمان شود! راستی چقدر از صبر کلاردشت  و سودطلبی سودجویان ویلاساز باقی مانده است؟ قابل انکار نیست که نفس های کلاردشت، این بهشت زیبا به شماره افتاده است...

لینک گزارش در مهر(+)

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: