...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧

ساعت ١١ شب که می شود شب نشینی ما در "هال" هم شروع می شود، بعد از یک خواب ٣-۴ ساعته،‌بیدار می شوم  و می نشینم پشت قبضه!(لب تاپ) ...وبگردی شروع می شود تا نزدیک صبح!

در این ساعات، ‌تلویزیون هم روشن است تا صبح،برای خودش می گوید و تحلیل می کند و خبر می گوید و شعر می خواند و می خندد و من هم کار خودم را می کنم،‌یک جورایی تلویزیون را به "رادیو" تبدیل کرده ام،‌بدون اینکه تماشا کنم،‌گوش می کنم(بگذریم که  گوش کردن شبکه خبر واقعا بیشتر از ۴-۵ دقیقه قابل تحمل نیست، چون رسما عقل و فهم ببیندگان را در حد جلبک فرض می کند) ‌این ساعت ١١ نازنین، یعنی همین اول شب خودمان مصادف است با پخش برنامه " این شبها" از شبکه یک،‌چند باری این برنامه را شنیدم و گاهی هم نگاهی انداخته ام، این ها که می نویسم تکه های پراکنده ای از برداشت هایم از این برنامه است:

مدل و استخوان بندی برنامه این شبها جالب است از این نظر که گروه معارف شبکه یک همه هم و غم  و دغدغه خود را جمع کرده است که یک برنامه "جذاب" بسازد(لابد از این جهت که پذیرفته اند برنامه های معمول این گروه،‌در جلب مخاطب موفقیتی نداشته است،‌ضمن اینکه با تاسیس شبکه قرآن،‌گروههای معارف شبکه های سیما با یک نوع خلاء هویتی و چالش فلسفه وجودی مواجه شده اند)

علی درستکار

این شبها،‌برنامه ای است مثل اکثر برنامه های تلویزیون: مجری محور،اما این بار تدبیر کرده اند و سیستم تک مجری ارزشی را به سیستم دومجری تبدیل کرده اند. 

مجری های برنامه کوروش علیانی و علی درستکار هستند:‌درستکار در میانه دهه هفتاد،‌مجری برنامه ای بود به نام " نگاهی به مطبوعات"،‌از بچه های دانشگاه امام صادق-ع- است که قرار بوده مدیر نظام بشود،‌اما شده مجری تلویزیون، چون عادت به اجرای برنامه های سیاسی و ارائه تحلیل مستقیم دارد، در "این شبها" زور می زند که متواضع باشد تا محبوب شود.(+)

علی درستکار، ظاهرا ‌نماد اسلامیت برنامه این شبها است -چون لابد کوروش علیانی به تنهایی صلاحیت اجرای برنامه را نداشته-درستکار وظیفه شروع برنامه و مجری گری بخش دوم برنامه را برعهده دارد:بحث های کلامی خسته کننده و مطول با چهره هایی نه چندان جذاب و مشهور و سئوالات معمولا کلیشه ای و کلی و آخر گفتگو هم به طرز ضابلویی پیام اخلاقی می دهد و جمع بندی می کند.

کوروش علیانی

‌اما کوروش علیانی، نماد جمهوریت نظام!  این برنامه است که چالشی ترین و جذاب ترین بخش برنامه-را اجرا می کند،اولین شاید آخرین وبلاگ نویسی است که به "تلویزیون" راه پیدا کرده،‌از رسانه غیررسمی به رسانه رسمی،‌ ‌کوروش هم زور می زند که در چارچوب های پخش بماند و بگنجد،سعی می کند غلظت حزب اللهی بودنش  را هم بیشتر کند، کاملا مشخص است که کوروش سئوال هایش را هزاربار مزه مزه می کند، بعد با احتیاطی که پشت لبخندهای کم عمق اش مخفی شده،می پرسد.

مسئله دکوپاژ مفهومی برنامه مشخص نیست، معلوم نیست بالاخره مخاطب این برنامه چه کسانی هستند؟ خانواده ها؟ جوانان؟ نویسندگان و اهل ادبیات؟ علاقه مندان فلسفه تحلیلی و کلام اسلامی؟ این ناچسبی هم،‌برنامه را فشل کرده. این مهم است که برنامه این شبها،‌تجربه ای از تلفیق اسلامیت و جمهوریت( چارچوب های پخش و جذابیت ها) است که تقریبا اولین بار است در تلویزیون آن را شاهدیم،‌نظر شما چیه؟

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧

تماس تلفنی ایمن نیست!

دیروز داشتیم از حوالی پارک وی (هتل استقلال و مرکز همایش های صداوسیما) رد می شدیم که ناگهان روی موبایل هایمان عبارت " تماس تلفنی ایمن نیست" نقش بست، این هم عکس اش...!

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧

میلیونها خانواده ایرانی ظهرهای جمعه، مشتری شبکه یک تلویزیون هستند، آنها عادت دارند آخرین ساعات مفید تعطیلی آخر هفته خود را پای پخش فیلم های سینمایی از این شبکه بگذرانند، سنت پخش فیلم های سینمایی از شبکه ایی که خود را "شبکه ملی هر ایرانی" معرفی کرده است، سالهاست که تداوم دارد، اما خانواده های ایرانی برخلاف سالهای نه چندان دور که خاطره ظهرهای جمعه را با فیلم های سینمایی کلاسیک و به یادماندنی(ولو بعضا تکراری!) سپری می کردند، اخیرا شاهد پخش گسترده و مداوم "تله فیلم های ایرانی" در ظهرهای جمعه هستند.

تولید انبوه و پخش گسترده تله فیلم ها ظاهرا یکی از سیاست های مدیریتی عزت الله ضرغامی برای ترویج توانمندی فیلمسازان ایرانی و در اختیار گذاشتن تریبون وسیع صداوسیما در این مسیر، محسوب می شود.

تله فیلم در صداوسیما

هرچند که نمی توان فی نفسه به این ایده رسانه ایی-مدیریتی ایراد گرفت اما به نظر می رسد با توجه به آمارهای منتشر شده در مورد برنامه های پرمخاطب تلویزیون، نه مخاطبان عام صداوسیما و نه اصحاب نقد و رسانه چندان اقبالی به پدیده "تله فیلم های ظهر جمعه ایی" نشان نداده اند و این پدیده، آنچنان که باید در قاب شیشه ای تلویزیون، جاگیر نشده باشد.

واقعیت این است که  مردم به حق توقع دارند  ظهر جمعه شان صرف دیدن مشق شب نوکارگردان ها نشود، مردم دوست دارند ظهر جمعه، با فیلم های جذاب و حرفه ایی، سپری شوند

اما چند دلیل عمده را می توان در خصوص عدم توفیق نسبی تله فیلم ها برشمرد:

1-به نظر می رسد عمده تله فیلم های پخش شده، از "نوکارگردان ها" است و به بیان دیگر، تله فیلم های پخش شده، مشق شب فیلمسازانی است که این شانس را یافته اند که تمرین های تصویری و سینمایی شان در قاب تلویزیون، خوراک یکی از بهترین و پرمخاطب ترین زمان های پخش سیما شود،بنابراین  شاید اولین دلیل پس زدن تله فیلم ها در عدم تعریف صحیح مخاطب نهفته باشد.

واقعیت این است که  مردم به حق توقع دارند  ظهر جمعه شان صرف دیدن مشق شب نوکارگردان ها نشود، مردم دوست دارند ظهر جمعه، با فیلم های جذاب و حرفه ایی، سپری شوند،از این رو شاید با تغییر زمان پخش تله فیلم ها بخش عمده ای از این مشکل حل شود.

-با نگاهی به ساختار اکثریت تله فیلم های پخش شده، می توان دریافت که به دلیل تهیه و تولید تله فیلم ها در ساختار و چارچوب اداری و خاص  "صداوسیما" ، این آثار فاقد رویکرد حرفه ایی اقتصادی لازم در ایجاد جذابیت هستند(رویکردی که تهیه کنندگان سینمایی آن را بکار می گیرند) و به همین دلیل است که تله فیلم های تولید شده معمولا به صورت ارزان و ساده و حتی انبوه  با استفاده از کمترین خلاقیت بصری و سینمایی و بازیگران درجه سوم و چهارم تولید می شوند و کمتر به یاد می مانند و زود به فراموشی سپرده می شوند.

عزت اله ضرغامی

3-نکته دیگر این است که از نظر مضمون و محتوا نیز تله فیلم ها تعریف و هویت خاصی ندارند و می توان آنان را "سریال های تک قسمتی" توصیف کرد که در شبکه های مختلف تلویزیونی پخش می شود، قرار است چه حرف جدیدی از این قالب جدید زده شود؟

آیا تله فیلم ها صرفا برای پرکردن آنتن ساخته می شوند؟  صداوسیما در سالهای اخیر، روزنه ای را برای جلب همکاری با فیلمسازان مطرح سینمایی مثل "ابراهیم حاتمی کیا، کیانوش عیاری،فریدون جیرانی و .." برای ساخت سریال های تلویزیونی  باز کرده است به اذعان کارشناسان امر تجربه موفقی را به جای گذاشته است، چرا صداوسیما همین تجربه را در زمینه تولید تله فیلم تکرار نمی کند تا شاهد غنای هرچه بیشتر تولید محتوای تصویر در کشور باشیم.

4-یکی از کارکردهای تله فیلم در شبکه های تلویزیونی جهان، ساخت مشترک یک تله فیلم با همکاری چند شبکه تلویزیونی در کشورهای مختلف است که باعث آفرینش اثری با کیفیت بالا می شود،  به عنوان مثال شبکه BBC  و ZDF  ید طولایی در ساخت آثار این چنینی دارند که سابقه افتخارآمیزی برای این شبکه ها محسوب می شود، چرا سازمان صداوسیما به سراغ ساخت تله فیلم هایی با همکاری کشورهای خارجی نمی رود که تجربه و غنای تولیدات ساخت داخل، افزایش پیدا کند؟ 

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧

-جامعه ما (چه بخش سخت افزاری و نهادی و چه در بخش نرم افزاری و فرهنگی اش) دچار نوعی بیماری "درماندگی" شده است! یعنی ما طی این 150 ساله چیزها و تکنیک ها ، پدیده ها و … را بر سبیل پیشرفت توسعه و مدرنیسم، یا جمع خدا و خرما، غربزدگی ( یا هرچه اسمش را بگذارید) از بیرون گرفته ایم و اخد کرده ایم و مدتها  با آن کار کردیم و بعد هم سعی کردیم آن چیزها  را به قول خودمان اسلامی یا بومی بکنیم و در خدمت بگیریم ولی اگر بخواهم به ساده ترین وجه بگویم…واقعیت این است که در بسیاری از  این موارد، علنا "تویش" مانده ایم!(درماندگی به این معنا)

  

ما طی این 150 ساله چیزها و تکنیک ها ، پدیده ها و … را بر سبیل پیشرفت توسعه و مدرنیسم، یا جمع خدا و خرما، غربزدگی از بیرون گرفته ایم و اخد کرده ایم و مدتها  با آن کار کردیم و بعد هم سعی کردیم آن چیزها  را به قول خودمان اسلامی یا بومی بکنیم ولی واقعیت این است که در بسیاری از موارد، "تویش" مانده ایم!

 - پدیده هایی مثل "رسانه"  یا حتی "طنز"  هم از این دست است؛ شاهد مثال یا تشبیه دیگری که شاید بشود کرد، وضعیت شهری مثل تهران است:

 شعار و رویکرد عدالتمحورانه و مستعضف نواز دهه شصت این بود که تهران و امکاناتش فقط حق پولدارها نیست، محدودیت ساخت وساز در تهران یک رویکرد طاغوتی و غیرعادلانه تلقی گشته و  لغو شد، طبعا مهاجرت و افزایش جمعیت صورت گرفت؛ الان به جایی رسیدیم که رسما تهران فقط جای پولدارها است و کسانی زیر 500 هزارتومن درآمد دارند باید بروند گورشان را گم کنند از تهران!(غیر از اینه؟) یا در مورد رسانه ها، واقعیت این است که رسانه بدون نقد، بدون سئوال، بدون چالش، اصلا تعریف و هویتی نخواهد داشت ولی …(!)

2-اسفند سال 85 مصاحبه مفصلی با حاج آقا حسینیان داشتم(+) از او در مورد رویکرد پخش فیلم های مستند انقلاب از صداوسیما پرسیدم،با حالت ناخوشایندی به به ضرغامی اشاره کرد که:"فکر می کنم در پخش مستندها کار از دست صداوسیما  در رفته است" منظورش این بود که صداوسیما با این ناپرهیزی ناخواسته باعث طرح ضدانقلابها و ..در رسانه نظام شده است، این حرف بخشی از واقعیت و بخش ناچیزی از "حقیفت" است! 

مهران مدیری

حالا برگردیم به حرف اصلی، مهران مدیری سریال طنزی برای صداوسیما با عنوان " مرد هزار چهره" ساخته است: 

 -بگذارید اول نظر صریحم را در مورد مجموعه مرد هزارچهره بگویم، به نظرم می شود مجموعه "مرد هزار چهره" جزو عمیق ترین، سیاسی ترین، پخته ترین، پیچیده ترین و حرفه ای ترین کارهای  طنز بعد از انقلاب به حساب آورد، اوج "طنز موقعیت"  در مقابل دلقک بازی ها و لوده گری های مرسوم که به اسم طنز پخش می شود،  این مجموعه برخلاف اکثر برنامه های صداوسیما،  شعور مخاطب را دستکم نگرفته است، معاصر و واقعی و مملموس است،  ذائقه  مخاطب را ارتقا می دهد. 

برادران قاسم خانی و مهران مدیری به وضوح و به طرز ماهرانه، عمیق و جامعه شناسانه ایی از قضیه "شهرام جزایری" الهام گرفته اند و داستانی چندلایه و جذاب نوشته اند، به نظرم مدیری  در این مجموعه شانه به شانه "وودی آلن" زده است و می شود گفت "وودی آلن ایرانی" متولد شده است(اتفاقا تیپی و کاراکتری که مسعود شصت چی دارد بی شباهت به وودی آلن هم نیست: مردی ساده لوح و خوش قلب  با عینک دسته شاخی که درگیر واقعیات کثیف می شود!) 

مجموعه "مرد هزار چهره" جزو عمیق ترین، سیاسی ترین، پخته ترین، پیچیده ترین و حرفه ای ترین کارهای  طنز بعد از انقلاب به حساب آورد، اوج "طنز موقعیت"  در مقابل دلقک بازی ها و لوده گری های مرسوم که به اسم طنز پخش می شود،  این مجموعه برخلاف اکثر برنامه های صداوسیما،  شعور مخاطب را دستکم نگرفته است

 - تقریبا مطمئنم که مجموعه " مرد هزار چهره" آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما خواهد بود! دلیلش هم واضح است دیگر مدیریت و مهار و تحمل  پیامدهای این نوع " طنز حرفه ای" برای صداوسیما و در چارچوب های موجود ممکن نیست و هزینه های بسیار سنگین و گزافی  دارد. کسانی که فکر می کنند این مجموعه و پیامدهای خواسته و ناخواسته اش  در چارچوب طنز به اصطلاح "سوفاف اطمینان گل آقایی" می گنجد، به زودی به اشتباه خودشان پی خواهند برد و هیچ بعید نیست که طوری زیراب  مهران مدیری بخورد که او هم سرنوشتی مثل "شادمهر عقیلی" پیدا کند و یا حتی مشمول  پدیده " اماراتیزه شدن" شود و مثل خیلی از هنرمندان اخراجی صداوسیما  برود دوبی(اخیرا فیلم سنتوری هم چنین سرنوشتی یافت)

بهرحال قدر مسلم این است که " مرد هزار چهره"   برای مهران مدیری، حساسیت و دردسر بسیار زیادی آفریده است!   

مرد هزار چهره

-اما نکته جالب "مرد هزار چهره" چیز دیگری است: واقعیت این است که  ما شاهد و دچار چنان وضعیتی هستیم که اگر یک طناز "حرفه ای" مثل مهران مدیری، وضعیت را در "چارچوب همین چارچوب های موجود" و ممیزی های سخت گیرانه صداوسیما به تصویر بکشد، طنز عین واقعیت جامعه می شود! تشخیص مرز طنز و واقعیت بسیار سخت می شود و به همین دلیل،  برداشت ها، تفسیرها و سوءتفاهمات به اندازه مخاطبان متولد می شود،  طنز مرد هزارچهره، در بسیاری از موقعیت ها ، شانه به شانه واقعیت می زند( رجوع کنید به سکانس های کلانتری)

 " مرد هزار چهره" آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما خواهد بود! دلیلش هم واضح است دیگر مدیریت و مهار و تحمل  پیامدهای این نوع " طنز حرفه ای" برای صداوسیما و در چارچوب های موجود ممکن نیست

  نتیجه این می شود که ما "جور دیگری" و" جنس دیگری" خنده مان می گیرد! سکانس به سکانس و جزییات طنز را تفسیر می کنیم: اینجایش شبیه آن  است، یا زدن این حرف و شبیه آن که"  دم مهران مدیری گرم که کار نیمه تمام فرزاد حسنی را تمام کرد(+)  یا آن تکه کلامش شبیه آن است(+) این خیلی اتفاق عجیبی است؛ طنز مدیری دیگر ما را به شکل معمول نمی خنداند!   
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: