...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٥

بازیگر طنز رادیو و تلویزیون، است و ؛ ! هرچند که در سینمای ایران، ها بیشترند از همه اقلیت ها

از همین الان کلکسیونرها رفتن دنبال خرید عینک دودی های

چقدر "خالی الذهن" شدن سخته!

ابوالفضل فاتح؛ موسس شرط گذاشته بود دختران دارای جمال بالا! و کسانی که خانه شان بالای میدان فاطمی است، در این خبرگزاری استخدام نشوند!

انسجام و هماهنگی اصلاح طلبان مجلس کمتر از هماهنگی انجمن اسلامی دانشگاه آزاد واحد ابرقو است؛عمق ضربه 88 به اصلاح طلبان حالا معلوم می شود!

سالگرد را باید با سالگرد مقایسه کرد:تیرماه 68؛خروج از فضای آرمانی جنگ؛گفتمان سازندگی هاشمی در اوج؛امروز اما فقط اکل میته

تروریسم در بلند مدت؛ مردم جهان را به هم نزدیک می کند؛غرایز انسانی را بیدار می کند؛حتما امروز خیلی ها مهربان تر از دیروز هستند

تروریسم به نام اسلام؛ مساله را اینقدر پررنگ و حیاتی و عامض خواهد کرد که نهایتا به گره خواهد زد

کودتای ترکیه؛ کمتر از 4 ساعت دوام آورد؛ مسجد و اینترنت و دموکراسی کودتا را فلج کرد!

کاش سیاست هم مثل فوتبال گزارشگر مخصوص داشت؛ را هم گزارش می کرد!

تو خیلی مهربونی، ولی فقط در مورد خودت!

نشان داد قدرت و تاثیر نیروهای اطلاعاتی در شرایط آشوب و جنگ شهری به مراتب از نیروهای نظامی بیشتر است

احتمالا به صرفه ترین؛عملی ترین و محتمل ترین راه حل روحانی برای موضوع , تبدیل حصر به ممنوع التصویری و ممنوع الخبری و باشد

نفرت از و و و و حمایت از ؛ قدر مشترک ها و !

یکی از غم انگیزترین سرنوشت ها را داشت؛ مرگ در فقر و آلزایمر و غربت و ناشناسی؛ اپراخوان اجاره نشین ها!

مرحوم و رهبران مدرسه می توانستند امروز ایران باشند اگر آنها هم وارد سیاست و حکومت شده بودند

قبلا مردم نگران آدم آهنی ها علیه انسان بودند که سوژه فیلم های علمی تخیلی بود؛این نگرانی برطرف شده که هیچ؛ الان دغدغه با ربات است!

و بورژوایی ترین اصطلاحات زبان قارسی است

نگران شد؛ در بستر مرگ و خطر خوابید

خوشبخت‌ترین مدیرمسئول رسانه در ایران؛ است؛ بازرس اتحادیه بنکداران و مدیرمسئول روزنامه رسمی کشور

چقدر این جدید نمازجمعه تهران یخ و کارمندی طوراست.مرحوم کاراکتر خاص خودش را داشت:کاسب بازار؛مکبر مسجد هدایت صدای عالی

به این فکر کنید که با "نیامدن" در انتخابات ریاست جمهوری 96 چه چیز یا چیزهایی بدست خواهد آورد؟

بهشت را به "بها" دهند یا "بهانه"؟ جواب همین سئوال ساده ؛ مرز میان دو نوع رایج است!

اینقدر اسم "امیرعلی" زیاد شده که احتمال اینکه اسم بیست سال بعد اسمش باشه، زیاده! امیرعلی در خانواده ای مذهبی و متوسط...

توی باغچه های بین قبرهای #بهشت_زهرا پر از نخل های کوچولو است، هسته خرماهای خیراتی تف شده؛ فاتحه هایی که دوباره تبدیل به #خرما می شوند!

رفتیم یک باغی رو ببینیم؛دیدیم که روبروی قبرستانه! بهش میگم همین که روبروی قبرستانه؟!طرف میگه:نه! روبروی گلزار شهدا است!

تا دروازه های تمدن بزرگ؛ یک یاحسین دیگر! ....شعار پیشنهادی احتمالی دکتر به

یک احتمال دیگر:حسن روحانی کاملا از اصلاح طلبان برائت جوید و بشود نامزد اختصاصی و قطعا پیروز در 96؛بازی برد-برد؟

بدترین و آزاردهنده نرین خواب هایی که می بینم، مربوط به دوران مدرسه،امتحان,استرس خوندن فیزیک و شیمی و... است! چه کردی با ما ای سیستم آموزشی!

یکی از اشتباهات مسکوت گذاشتن پینشهاد مناظره در سال 92 بود

تجمع چی ها در ؛ تلاش برای تشکیل یک شهر انقلابی-مذهبی و به رسمیت شناخته شدن واتیکانیزه شدن و احتمالا بعدا است؟

"من #88 به محسن رضایی رای دادم" یکی از اشکال رایج تقیه و توریه سیاسی در میان خواص و عوام است!

"نه! این داعشی نیست، می شناسمش! قبلا می اومد اینجا" وقتی استکان ها را به آبدارخانه مسجد برمی گرداندم،دیدم درباره من حرف می زنند!

زندگی به سبک + و !

دعوت حدادعادل به برنامه های تلویزیونی در حکم واکسینه شدن برنامه مذکور و البته تهیه کننده های سیما در برابر زیرآب زنی های اداری-سیاسی است !

پرچم؛ یقه آخوندی،اقتدار ملی،عدم تبرج؛...مسئولین گفتن با این کلمه و ترکیبات؛ بسازید!

تحولات بعد از نشان می دهد که درباره تحولات داخلی ایران؛ تقویت نیست و آنها سیاست صبر و انتظار را ادامه می دهند

زیبایی است؛ رسانه گلایه؛ رسانه خبر و مخ زنی؛ عصاره همه اینها !

بروبچز سیاسی به جای "یه کفتر دارم سیگار میکشه" میگن:بیا خونمون عکس بی حجاب زهرا رهنورد و دختر روحانی و مینو خالقی رو بهت نشون بدم

یکی از ویژه برنامه های سالگرد ارتحال دوره ریاست محمد هاشمی،،صحنه غش کردن در حین شنیدن خبر ارتحال بود،سهم چپ از سفره رسانه ایی انقلاب!

یه وقتهایی رسانه نصیحت و هشدار، گوش و چشم و حرف و موعظه نیست ، می شود "بو"؛ بوی ...پیام رسان ویژه است با همه هشدارها و عبرتها!

بهترین راه گند زدن به یک فیلم خوب و حتی مخدوش کردن چهره مشعشغ و بزرگواری مثل ؛ دوبله مزخرف است!

؛ انقلابی ترین ماشین جهان است ! وقت کلاس رو نمی گیره؛ کار می کنه و کار و کار!

اصرار بر ، یقینی ترین راه برای شدن ، تفسیر به رای دین و باز کردن باب "تنزل تنزیل" است

 یک #آیه نهی در مذمت، حتی یک "اوف" گفتن به والدبن، انگار خدا میگه اینها با من هستند،از طرف من هستند،"حق" ندارید حتی یک اوف به آنها بگویید!

آیت الله علی و دکتر یدالله ؛ چه شباهتی در ایمان این دو مرد بود که تنها مدافعان -درون دینی- نظریه تکامل و فرگشت در قرن ما شدند؟

هر روز صبح که از خواب بیدار می شه به خودش میگه: خوب امروز همگام با مردم باشم یا همراه با مسئولین؟ مثل ریش ستاری است این بشر!

به زودی"چرا در جنگیدیم؟" بسیار به "چرا بعد از جنگ را ادامه دادیم؟" شبیه خواهد شد...

برجام را جیره بندی کرده ایم؛رسانه را جیره بندی کرده ایم؛اخوی حسین را هم انتهای کانال دراز کرده اند؛منتظریم بیایند و تیرخلاص بزنند!

-یاسین!

-ها؟

-این شیرخشک ها که امروز برای آوردی از "اونا" که نیست؟

-خودت چی فکر می کنی گوگوشم؟! گفتگوی با

"سی و هفت" حالا یک عدد خاص است؛ رقم سالهای سلطنت با دوره برابر شده است

برای اولین بار از وقتی که یادم می اد، بابام موقع پخش گفتگوی تلویزیونی یک رییس جمهور جلوی تلویزیون خوابش برد!

زیادگویی؛کلی گویی،شعارزدگی،تعارف و اضافه گویی،توضیح واضحات، هم مردم،هم مسوولین! علوم سیاسی و ارتباطات خونده ها کجای مجلس نشستن؟ چه باید کرد؟

معطوف به انسان شد و آرمانش شد ؛ معطوف به انسان شد و آرمانش شد:

در محافل هنری به زودی دچار یک دگریسی خواهد شد و از یک فحش رکیک تبدیل به کلمه طنازانه ای خواهد شد، مثلا دیوس! ر.ک تبدیل کثافت به کصافت!

تاثیر تبلیغات بر فروش انفجاری که یادتان هست؛فکرشو بکنید همین ظرفیت که تاحالا در سیاست ایرانی خرج نشده بیاد توی و...

لابراتوار دکتر عبیدی! یکی از با کلاس ترین و خارجکی ترین نام ها در دهه شصت و هفتاد!

تنها فردی از مسوولان و شخصیت های نظام در تاریخ انقلاب اسلامی است که سابقه از را در کارنامه خود ندارد

یک نقطه ضعف در مقایسه با این است که مشکل با ، عقیدتی-فکری بود و چالش ، مالی-اقتصادی

پدیده تجمع اعتراضی "خانواده شهدا" یکی از کلیدواژه های ثابت سیاست دهه هفتاد و هشتاد بود،حالا مدتهاست کمتر خبری-بااین عنوان- شنیده میشود،چرا؟

باید تنبل باشی تا معنی "من حیث لایحتسب" را بهتر از بقیه بفهمی!

مشروطه،سوم اسفند ۹۹،شهریور۲۰، مرداد ۳۲،بهمن ۵۷...در تاریخ معاصر، ۵ بار سقوط کرده و هربار با فتح و سقوط و انقلابش؛ یک حکومت-دولت رفته

توی علوم انسانی، یا باید دکتر بشی یا سوژه دکترهای علوم انسانی! ...وگرنه یزیدی هستی!

قولم به خودم برای حذف تدریجی موسیقی از زندگی را شکست! در حد دانلود همه آلبوم ها و گوش دادن شبانه روزی! مثل یه نور کوچولو اومدی!

یکی از غم انگیزترین لحظات :در جلسه با رهبری تقاضا می کند برای توسعه حرم امام زمین بدهند و این درخواست رد می شود/خاطرات هاشمی71

اگر رهبر شده بود:یادم هست یک اختلافی بین ایشان و امام راحل ایجاد شده بود،حضرت آقا با کمال شجاعت نظرشون رو گفتند و ...

در تمام انتخابات های بعد از 92 نامزد شده؛برای ریاست جمهوری 96 هم می آید؛آیا هنوز نزد کوپن تایید صلاحیت دارد یا نه؟!

محصول هالیوودی/بالییودی/مارکسیستی فهمیدن هستند

مکتب و دین و حتی "ایسمی" که را درنیاورد یعنی دلی نیست..بیاندازش دور!

(آقاجواد ) دامنه Islamonlie.ir را ممنوع الفروش کرده و عشقش کشیده که ترشی بندازه! !

منتظر پخش قریب الوقوع سریال ها و فیلم های روسی با موضوع جنگ میهنی و دفاع در برابر امپریالیسم و فاشیسم و ..از صداوسیما هستم

غفور غفور سعید! اسم ها و قیافه ها و هیجان گزارشگر؛انگار بی سیم عملیات فتح المبین یا حداقلش دیده بان حاتمی کیا باشه!

آسمان همه جا مال من است یعنی: هرکجای دنیا و توئیترت رو باز کنی!

امروز، تلفیقی از و است

عصر جمعه پارک لاله،صندلی چیده اند دور حوض،حاج اقایی بالای منبر،مردمی که شبانه روز از صداوسبما همین حرفها را میشنوند، صندلی ها را پر کرده اند

در ، انگار اون بچه لوس و ننر کلاس هستند که معلم،ناظم و حتی بچه های خلاف نیمکت آخر -هرکدام با دلیل خود-هواشونو دارن!

آیت الله امروز برای اولین بار صریحا از با عنوان "سران فتنه" نام برد؛احتمالا مختومه شدن رفع حصر در دولت !

اگر در قدرت باقی مانده بود الان بندر مهندس بازرگان و بازرگان شهر داشتیم،در نماز جمعه هم:السلام علیک یا بازرگان ایها العبد الصالح

برای راننده های زن باید زد،تو نمیدونی برای چی زدی ولی اونا میدونن چرا! اقلش اینه که حواسشون جمع میشه!

خاطرات از دوران ریاست جمهوری در حال نوشته شدن است! مثل خاطرات مذاکرات هسته ای،کدام انتشاراتی این شانس بزرگ را خواهد داشت؟

فقط اونجاش که در آخرین مراحل خوب شدن، آخرین خلط ها و چرک ها از دماغ و گلو بیرون می آد و کم کم دوباره حس چشایی ات احیا می شه!

، مفتش شش انگشتی را راحت کرد از رنج مدام ؛ آق حسینی کندو؛ لبخندهای مخصوص داشت؛صدای مخملین و حتی توپوق های دوست داشتنی

اگر توجه و محبت خوشبختی می آورد، بازیگرهای و تلویزیون باید خوشبخت ترین آدمهای روی کره زمین بودند در همه اعصار و قرون!

رکورد ولیعهدی رو زد! فرزند برومند شاه شهید؛سی و پنج سال در تبریز در انتظار سلطنت نشست و رضا پهلوی سی و شش سال!

از خواهشمندیم ساعت خودروی پراید را بزرگتر و واضح تر طراحی کند که موتورسواران بی ساعت هنگام ترافیک، قادر به دیدن ساعت باشند!

زندگی در خانه های بتونی، توهم جاودانگی می آورد!

! امروز...شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۵ مٌرد! دیگه زنده نیست..تو چرا؟!

نه...انگار واقعا ذات آدمها از قیافه هاشون معلومه!

نام واقعی و بی تعارف "انقلاب اسلامی"، "نهضت روحانیت ۱۳۵۷-۱۳۴۲" است؛ چه خوشمان بیاید، چه بدمان بیاید!

اینقدر روی خودش کار کرده که دیگه تقریبا سین اش؛ شین نمی زنه! یه موقعی خیلی شین اش می زد! !

دشمن زمان است! البته نه زمان های بزرگ ! زمان های کوچک مثل صبح تا عصر! عصر تا شب!

خیلی ها در نظام؛ مسئولیت دارند،حتی ممکن است رئیس جمهور هم بشوند؛ اما افراد خیلی کمی هستند که خود نظام هستند!

یکی از فرمول های اصلی زیبایی مردانه: داشتن چند میلی متر مکعب چانه اضافه!

زبان رو فقط می فهمه و بس!

مرحله بعدی جنگ : اعزام نیروی زمینی گسترده از سوی ایران؛ مسلح شدن مخالفان به سلاح ضدهوایی

اسماء "غیر حسنای"خدا: خیر‌الماکرین،بهترین حیله‌گران,"الضار"؛آزاردهنده،خواندنش با اسامی نیکویش است اما نام‌هایش ارکان همه‌چیز را پرکرده‌اند

نسکافه/قهوه با فلفل سیاه! امتحان کنید جواب می دهد، دلسوختگی رو آنچنان تر می کند !

برای ؛عملا اعلان جنگ سیاسی-رسانه ای به است؛نشانه واضح "غیرقابل حل شدن مشکلات"جمهوری اسلامی و سعودی

"بگذریم، مهم نیست، ولش کن" سه قاتل خاموش دیالوگ هستند!

مردها را خدا و زنها می شناسند؛ زنها را فقط خدا !

برای ایرانی به یک عنصر "اعتمادآفرین" تبدیل شده است،صندوقدار یک بیمارستان خصوصی غرب تهران

پیامبر طبقه متوسط ایرانی شده است، نقد درون گفتمانی است و علیه قصاص و سنت و هشداری برای انحطاط جنسی جامعه

این اسامی را بخاطر بسپارید:،، ،، (دوم) ،،

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٥

-امسال شبیه ترین سال به 79 خواهد بود، یعنی آخرین سال دور اول #خاتمی، بر خلاف سال87 که راهبرد تثبیت و حمایت از احمدی نژاد برای انتخابات 88 بود

-خشم و جبر و تعجیل و ریاکاری! مظاهر دخالت شیطان در سیاست!

-جالبه که تاحالا حتی یک #افغانی ندیدم که سرچهارراه؛ فال و گل و سی.دی شاد! و دستمال کاغذی و جوراب و ...بفروشد!


-ده میلیون مسافر شمال؛ حداقل سه میلیون خودرو، حمله سراسری در هر تعطیلی؛#شمال زخم شد! دلخوشی یک ملت کویر زده؛ ته این ماجرا فاجعه است قطعا!

-یک خوبی #توئیتر اینه که از بس لحظه ای است، کمتر اجازه می ده آدم غرق نوستالوژی و گذشته بشه!خیلی "حال" است به گذشته و حتی آینده خیلی کار ندارد

- #عباس_کیارستمی علاوه بر همه جوایز و افتخارات سینمایی، اسکار #مخ_زنی در کارنامه خود داشت! #ژولیت_بینوش

-هروقت خواستید خیلی دودوتا چهار تایی و خیلی منطقی به سیاست ایران نگاه کنید، یادتون بیاد که در خرداد 92  #هاشمی_رفسنجانی #ردصلاحیت شد!

-خوبه که این مستند دستگیری داعشی ها در ایران رو با صدای #رنجبران و #موسوی و سایر صداهای ماندگار! #واحدمرکزی_خبر یا #بیست_و_سی پخش نکردند!

-#جمهوری_اسلامی، خیلی ساده...خیلی پیچیده!

-صفدر!
-ها؟
-واقعا همه پولها رو پس دادی؟ هیچی نموند؟

دیالوگ احتمالی امشب #صفدر_حسینی و همسرش!

- #بیعرضه یا #فاسد دوگانه ای که برای #حسن_روحانی در نظر گرفته اند با ماجرای #حسین_فریدون و... این قصه ادامه دارد

-البته دکتر #بشار_اسد اشتباهاتی داشت که ما بارها تذکر دادیم اما متاسفانه ایشان گوش نکرد.../قسمتی از مصاحبه های چند وقت بعد/

-در پشت صحنه سکانس دادگاه طلاق #جدایی_نادر_از_سیمین؛ اصغر فرهادی در راهنمایی بازیگرها می گه:لیلا به قاضی بگه "حاج آقا"؛ پیمان بگه: آقای قاضی!

-فکر کنم یکی از مشکلات اصلی خیلی از خانم ها با #اسلام،#لاک_زدن باشه! لاک دوست دارند دیگه! دست خودشون نیست!

-من اگر استاد جامعه شناسی،روزنامه نگاری یا حتی علوم سیاسی! بودم، سئوال امتحان نهایی ام این بود: سه جوک اختراع کنید و بنویسید(20 نمره)

-نمی دونم اینو بگم یا نه... این چیزی رو که می خوام بگم بیرون از اینجا نقل نکنید...تاکتیک های #آخوندی برای جمع کردن حواس مستمع!

-فکر کنم دیگه ملت بی خیال جوک درست کردن برای #دکتر_شریعتی شدند! مدتهاست جوک درباره دکتر علی شریعتی نشنیدم و نخوندم! ئی طوره واقعا؟

-#مارتیک، #محمد_اصفهانی ارمنی ها و شاید #لس_آنجلسی ها است !

-احتمالا نامزدهای بالقوه اصولگرا دارند #مناظره_تلویزیونی با #حسن_روحانی را تمرین می کنند؛ با مدل #احمدی_نژادی و با نگاهی به تجربه #قالیباف !

-"ادعونی استجب لکم" و "فاذکرونی اذکرکم" ضدفلسفی ترین آیات قرآن هستند،بیا و بخوان تا بخوانمت و یادت کنم!بالاتر از هر  بحث و فلسفه بافی و...

-#مرحوم_دولابی و #ع_صاد به اندازه همه پنجاه سال روشنفکری دینی؛بازرگان و سروش  ملکیان و حتی نهادهای رسمی آدم سازی و هدایت و رنج زدایی کرده اند

-خیلی‌ها دلشان میخواهد #اسلام را یک کاسه کنند تا یا مهارش کنند یا منکوب؛یا در ورژن روشنفکری،یا در ورژن رادیکال؛ این عجز دربرابر اسلام جالبه!

-کی فکرشو می کرد فرشته عذاب #محمد_علی_رامین، #مهناز_افشار باشه؟! و احتمالا بالعکس؟!

-دقت کردید قبل از اخبار شبکه یک؛ که یک آیه از #قرآن را پخش می کنند؛هیچ وقت آیات مربوط به حوری و غلمان،حیض؛نفاس و...نمی آد؟!

-یه وقتهایی آدم یه هیجانی می خواد که فقط با فاز #شوخی_کارگری یا #شوخی_عشایری برطرف می شه!

-پس اون سیستم عامل مهربون فیلم #Her کی می اد به بازار؟ که توئیتر و فیس بوک و تلگرام رو حین دوچرخه سواری برام بخونه؟ دیر نشده یه خورده؟

-جالب نیست #عباس_کیارستمی اسم بچه اش رو گذاشته #احمد؟ قاعدتا با توجه به فیلمهاش باید شهرام، بهرام می ذاشت!

-ماهیت غالب #تویترفارسی به نظر من:آزادی های یواشکی و با اسم مستعار چند نسل سوخته طبقه متوسط با چاشنی سکس و هجو و ناامیدی و آرزومندی

-#میتینگ_کوروش حتی توییتر فارسی رو هم غافلگیر کرد؛این یعنی توییتر رسانه دهه هشتادی ها نیست و بیشتر مال ما دهه پنجاه-شصتی های نسل سوخته است!

-یکسری سوالای غلط توی دنیا داریم؛مثلا: زنها بیشتر رنج می برند یا مردها؟مردها بیشتر لذت می برند یا زنها؟

-این خط؛این نشان: #دابسمش های دونفره لوس و ناشیانه به زودی جزیی از فیلم های #عروسی ایرانی خواهد شد! دقیقا مثل سکانس های گلفروشی و آرایشگاه!

-پدیده غلط انداز و عجیبی که در جامعه داریم #سکولارهای_موقت هستند که از سر لجبازی شکل گرفته اند.اینها را نباید #سکولار واقعی  دانست.

-در گفتمان آیت الله خامنه ای، "اصولگرایی" جایش را به "انقلابی گری" داده است، رهبری از 1385 تاکنون واژه "اصولگرایی" را به کار نبرده است.

-این کنیه سیاسی "یادگار امام" به پسر #حسن_خمینی(احمد) هم منتقل می شه؟

- #ترانه_علیدوستی بعد از ماجرای کن؛ احساس #قدرت و #استقلال می کند،#تقیه  سیاسی و #فمینیستی اش را کنار گذاشته،دقیقا بر خلاف #شهاب_حسینی

-#زلف بر باد دادن این بار ایمان مردی را بر باد  نداد؛#کرسی مجلس بر باد داد! #مینو_خالقی

-#علی_مطهری حالا اولین صعود سیاسی-پارلمانی را بعد از هشت سال نمایندگی انفرادی شروع کرد.با این تجربه چه میکند و آیا توان بالاتر رفتن هم دارد؟

#پرستار می گفت دیکر اجازه نمی دهیم همراهان بیماران ICU با آنها خلوت کنند؛چون از ترس هزینه ها #یواشکی چیزی به آنها می دهند که #خلاص شوند!

-یک دهه قبل ممنوعه های #شریعتی  جزو ثابت ممنوعه فروشی های میدان انقلاب بود.شریعتی جای خود را به #پهلوی ها داده است.

#پرستو_فروهر با این حرکت اخیرش، "مظلومیت خون" پدر و مادر مقتولش را با باسن #شادی_صدر تاخت زد، معامله منصفانه ای بود؟!

https://twitter.com/HedayatiBahman

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱

مسعود رایگان با بینی بزرگ، نگاه نافذ، صدای گرم و مخملین- حتی اگر آرام در صندلی اتاق نمایش سیمافیلم نشسته باشد و به سوالاتت جواب بدهد- مدام تو را به خاطره خیلی دور، خیلی نزدیک می‌برد، انگار که نمی‌توانی او را خارج از خاطره پزشک مغرور و مرسدس سوار و البته عاقبت به خیر «خیلی دور خیلی نزدیک» تصور کنی، اتفاقا مسعود رایگان خودش هم خیلی دور خیلی نزدیک است، رایگان پنهان نمی‌کند که عمیقا مدرن است، این شاید بخش دور قصه باشد، اما به همان اندازه هم نزدیک است، ریشه در سنت و آیین‌های شرقی دارد، پدرش مداح صاحب سبک اهل بیت در لرستان بوده است و دلبستگی‌های قابل تامل و نزدیک این سوی میدان دارد، گفت‌وگو با رایگان مدام «خیلی دور، خیلی نزدیک» را زنده می‌کرد، طبعا همین از جذابیت‌های حرف‌های او بود، مسعود رایگان البته تصویر و تحلیلی خاص خود از سینمای ایران دارد و کاملا آماده است که از این تصویر آرمانی دفاع کند، این گفت‌وگو را از نظرمی گذرانید.

آقای رایگان! پدر شما مداح اهل بیت بودند و نوحه‌هایی با گویش لری از او به یادگار مانده، چطور فرزند یک مداح، شد بازیگر سینمای ایران؟!

(با خنده) شما این را از کجا می‌دانید؟ من هنوز هم در حقیقت از ارادتمندان پدر هستم.

پدرتان چطور آدمی بود؟

پدرم یک آدم غریبی بود برای خودش، یعنی هم نوحه‌خوان بود، هم کارگردان تئاتر، هم بازیگر، هم طراح صحنه، هم طراح گریم و هم حتی نویسنده بود، تمام عشقش به خاندان اهل بیت(ع) بود، یعنی تمام متن، شعر، موسیقی و ملودی که روی نوحه‌ها می‌گذاشت برای خودش بود و شعرهایی که به گویش لری- کرمانشاهی می‌سرود و به همین خاطر هم طرفداران زیادی داشت، خیلی‌ها عاشق همین بودند، در لرستان به پدرم کرمانشاهی خرم‌آبادی می‌گفتند.

پدر چه سالی فوت کرد؟

5 سال پیش.

آقای رایگان، شما سال‌های 60 تا80 خارج از کشور بودید تا این‌که سال79 به دعوت آقای وحید موسائیان و رضا میرکریمی به ایران آمدید و فیلم خوبی هم بازی کردید. یعنی بعد از یک دوره غیبت طولانی، با یک فیلم خوب شروع کردید و خیلی زود تبدیل به یکی از بازیگران شاخص سینمای ایران شدید. چطور این اتفاق افتاد؟

بله، من سال 79 به ایران آمدم و تا پایان فیلمبرداری کار اینجا بودم و مجددا به خاطر قرارداد تئاتری که داشتم به سوئد برگشتم و دو سال بعد به دعوت آقای میرکریمی برای بازی در فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» به ایران بازگشتم.

تعریف و توصیف مسعود رایگان از سوئد چیست، با توجه به این‌که تعداد دیگری از بازیگران ایرانی هم در سوئد اقامت دارند.

سوئد سرزمینی است که «خواستن، توانستن است»، برخلاف خیلی از کشورهای اروپایی و غربی، راه برای تحصیلات در هر سن و سالی و با هر شرایطی، همیشه باز است. سوئد جایی است که آموختن، هیچ وقت تعطیل نمی‌شود. هنر در سوئد جایگاه خاصی دارد و در فرهنگ آنها ریشه کرده است.

در فاصله بین این 20 سال که شما نبودید، چه تغییری در سینمای ایران احساس کردید؟

اصولا آشنایی من با سینمای ایران برمی‌گردد به آقای کیارستمی و فیلم‌هایش و همین‌طور سینمای استادانی مثل مهرجویی و کیمیایی. واقعیت این است که هر قدر نگاه می‌کنم، می‌بینم شاکله سینمای فاخر ما به همین‌ها برمی‌گردد. به عبارت دیگر، ما هنوز در سینما هرچه داریم از موج‌نویی است که سال‌ها قبل در سینمای ایران آغاز شد.

فیلم‌ترین فیلم سینمای ایران از نظر مسعود رایگان؟

زیباترین فیلم ایرانی که می‌توانم نام ببرم فیلم «گزارش» آقای عباس کیارستمی است و افسوس می‌خورم چرا این ماجرا ادامه پیدا نکرد و نمی‌کند.

از طرف کجا ادامه پیدا نکرد؟ منظورتان دقیقا چیست؟

تأسف من از اینجا ناشی می‌شود چرا مقوله‌ای که اسمش را گذاشته‌ایم «سینمای ملی»، پایه آن از فیلم گزارش آقای کیارستمی نیست و در واقع ما آن را مبنا قرار نمی‌دهیم تا به جلو حرکت کنیم. ما یک فاصله سی‌و‌اندی ساله از آن موج نو داریم تا بعد که شاهد فیلم جدایی نادر از سیمین هستیم.

برگردیم به سوال اصلی، اگر منظور شما را درست فهمیده باشم این 20 سالی که شما در غربت زندگی کردید، همچنان نگاهتان به سینمای ایران متاثر از کارهای آقای کیارستمی بوده؟

بله. دقیقا همین‌طور است. فیلم‌های مستند کیارستمی مثل فیلم مسافر، بی‌نظیر است و من خیلی دوست دارم. من با خاطره فیلم‌های کیارستمی از ایران رفتم و الان هم سینمای ایران را آن شاخص می‌بینم، شاخص موج نوی سینمای ایران.

البته بعضی‌ها هم فیلم قیصر مسعود کیمیایی را سرآغاز موج نوی سینمای ایران می‌دانند.

نه، این را قبول ندارم، نظر من بالعکس است. اولین فیلمی که آقای کیمیایی ساخت «بیگانه بیا» بود که بسیار فیلم قابل تأملی است، اما قیصر فیلمی است که تار و پودش چیزی بود که به آن می‌گویند «فیلمفارسی» اما شما نگاه کنید به فیلم دایره مینای آقای مهرجویی یا حتی فیلم رگبار آقای بیضایی، ذهن من هنوز درگیر این فیلم‌هاست، من با این نگاه به سینما، ایران را ترک کردم و هنوز هم این نگاه را دارم، در واقع این‌ها آدم‌هایی بودند که ذهنیت من را از سینمای ایران شکل دادند.

شما که قائل به سینمای ملی هستید، کدام فیلم را مصداق یک فیلم ایرانی تمام عیار می‌دانید؟

به معنای واقعی من حقیقتا فیلم خشت و آینه را فوق‌العاده می‌دانم، شاید یکی از دلایلی که سازنده‌اش، آقای گلستان همیشه خودش را بالا می‌داند و بحق هم هست، ساخت همین فیلم باشد، خشت و آینه هنوز مدرن است، هنوز می‌شود به آن رجوع کرد و یاد گرفت، چه از زاویه دوربین چه از زاویه فکری که پشت فیلم قرار دارد و چه از نظر حضور کارگردان که دانای کل است و چه از نظر بازیگری. فیلم خشت و آینه یک سکانس فوق‌العاده دارد که مرحوم جلال مقدم و پرویز فنی‌زاده - که یادشان به خیر باد- یک بازی تاریخی در سینمای ایران را ارائه می‌دهند، در این سکانس ابزار و اشیا به معنی واقعی در قاب دوربین معنا پیدا می‌کند و هیچ توقفی صورت نمی‌گیرد. آقای مقدم، خیارش را پوست می‌کند و راجع به این‌که چرا یک بچه را سر راه می‌گذارند فلسفه‌بافی می‌کند.

جالب است که شما با دلبستگی به این نوع سینما، به نوعی ستاره فیلم‌های معناگرای دهه اخیر شدید، مثل فیلم «خیلی دور، خیلی نزدیک» که به خاطر آن جایزه جشنواره فجر را هم بردید. این عجیب نیست که شما با دلمشغولی به آن نوع سینمای به‌اصطلاح روشنفکری، در سینمای معناگرای کارگردان‌هایی چون رضا میرکریمی ستاره می‌شوید؟

ببینید تقسیم‌بندی سینما به فیلم‌های معناگرا، فلسفی و سیاسی به نظرم درست نیست، فیلم، فیلم است! اجازه بدهیم که مخاطب این تقسیم‌بندی را انجام دهد و ما برای او نسخه نپیچیم، البته این تقسیم‌بندی کلی هست که بعضی فیلم‌ها تجاری است، بعضی فیلم‌هایی است که کالای فرهنگی تولید می‌کند، بگذارید ما تعیین نکنیم. به سیال بودن و جاری بودن سینما ایمان بیاوریم و این‌که مخاطب تعیین کند فیلم در چه ژانری گذاشته می‌شود، کما این‌که مدت‌هاست راجع به سینمای معناگرا صحبت نمی‌شود.

 


 

خب به نظر شما چرا مدتی است از سینمای معناگرا صحبت نمی‌شود؟ چرا سینمای معناگرا افت کرده؟

باز شما حرف خودتان را می‌زنید! من نـــــمی‌دانم. در واقع به خاطر این‌که ما می‌خواهیم یک چیزی را مطرح و تقسیم‌بندی کنیم چرا؟ مسأله این است که ما چرا اسم واقعی را به کار نمی‌بریم؟ مثلا معادل کمدی، طنز نیست، در دنیای نمایش می‌گوییم کمدی، تراژدی، درام، ملودرام و... تقسیم‌بندی اصلی این است، چون ما معادلش را نداریم، به‌طـــور مثال به جای ملودرام چه می‌خواهیم بگوییم؟ طنز 90 شبی؟ طنز فقط در ادبیات است و ربطی به حوزه نمایش ندارد، کمدی هم انواع مختلف دارد؛ کمدی زهرخند، کمدی دلارته و... این قضیه را یاد بگیریم که استفاده بیجا نکنیم.

خب به نظر شما معادل نساختن یا دوری از بومی‌سازی برای مفاهیم هنری کلاسیک، نوعی غربگرایی افراطی نیست؟

چون ما وقتی از نمایش حرف می‌زنیم، این اصول خودش را دارد،این رواج غرب نیست رواج اصول است، مثلا مفهوم طنز در ادبیات عبید زاکانی است، نه در نمایش، باید بدانیم که ادبیات با نمایش دو مقوله جداست، مثلا تعزیه یک آیین است که اجرا می‌شود، چرا تکامل پیدا نکرده که ما صاحب تئاتر شویم؟ چه چیزی را به تعزیه اضافه کردیم؟ تنها چیزی را که ما از دنیای نمایش داریم همین تعزیه است.

به شما لقب بازیگر بدون اغراق می‌دهند چطور این شخصیت را در سینمای ایران پیدا کردید؟

 اصلا چرا اغراق؟ همه هنر بازیگری به بی‌اغراق بودن و باورپذیر بودن آن است، این مسأله برمی‌گردد به آموزه‌های من از دنیای بازیگری، حالا من نمی‌دانم تا چه اندازه در آن موفق هستم، ولی مهم‌ترین دلیلش به نظرم یکی مسأله تجربی دیداری- شنیداری و بعد مطالعات است که چقدر دیدیم، شنیدیم و خواندیم، دیدن یک فیلم یک تجربه دیداری و شنیداری است و فراموش نکنیم که در وهله اول یک سرگرمی است، چرا خیلی دور خیلی نزدیک به دل می‌نشیند؟ به خاطر تمایل آن به قصه و قصه‌پردازی است من به شخصه ادبیات ضد قصه را دوست ندارم، زمانی که ما به مـــعماری که درون شرق و غرب وجود دارد، نگاه می کنیم، تفاوت نگاه‌ها در ادبیات را هم متوجه می‌شویم، شما ببینید در شرق، خانه‌های شرقی یا خانه‌های ایرانی، درها به درون باز می‌شود و یک رازگونگی دارد که باید کشف کنیم، ولی در غرب برعکس این قضیه است، می‌توان این‌طور گفت که شرقی‌ها درونگرا رمزآلود و غربی‌ها برونگرا هستند.

البته من یک فیلم ساده خوب صمیمی و به دور از اداهای روشنفکرانه دارم که قبل از فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» بازی کردم به نام خاموشی دریا، البته منظورم این نیست که فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» ادا دارد، آن هم ادا ندارد، خیلی‌ها فکر می‌کردند که خاموشی دریا زندگی شخصی من است در صورتی که این‌طور نبود و تنها وجه شباهت من با سیاوش قصه در غربت او بود.

خوب شما خودتان را بیشتر شرقی می‌دانید یا غربی؟

(می‌خندد) یعنی چه؟

با توجه به همین توصیفاتی که گفتید پرسیدم.

خیلی فرق می‌کند، بنده هر چقدر هم که در خارج از کشور زندگی کرده باشم که یک چیزی حدود 22 سال هم بوده به هر حال علقه‌های عاطفی من، ریشه‌های من در اینجاست و اصلا نمی‌شود توضیح داد.

اما شخصیت هنری شما به آن سمت گرایش پیدا کرده.

آموزه‌های من آموزه‌هایی است که در غرب یاد گرفتم، شاید اگراین شرایط نبود من با خیلی از مبانی سینمای بازیگری و تئاتر که الان آشنا هستم به اینها نمی‌رسیدم و آشنا نمی‌شدم.

شما مدت‌ها سوئد بودید و قبل از بازگشت به ایران آنجا بازیگر بودید، تفاوت بازیگر ایرانی با بازیگری در جامعه‌ای مثل سوئد چگونه است؟

آنجا مسئولیت‌ها کاملا از هم تفکیک شده است، مسئولیت‌ها هم مشخص است، در غرب این نگاه که کارگردان که « همه کاره » است، سال‌هاست از بین رفته است. در غرب تعبیری که از بازیگری وجود دارد به این معناست که بازیگر خالق صحنه است وکارگردان فقط کمک و هدایت می‌کند، بدون این‌که بازیگر متوجه شود، البته من بعد از بازگشتم به ایران، خوشبختانه و از خوش‌اقبالی با اکثر کارگردان‌هایی که افتخار همکاری داشتم دقیقا چیزی بوده که از آن متد الگو گرفته بودند، یعنی وقتی آقای مهرجویی می‌بیند که بازیگرکار خود را انجام می‌دهد، دخالت نمی‌کند چون آن صحنه باید توسط بازیگران خلق شود و کارگردان یک دانای کل است که حالا نمی‌خواهد چوب لای چرخ این بازیگر بگذارد و او را گمراه کند، این باهوشی کارگردان را می‌رساند، خانم رخشان بنی‌اعتماد، آقای میرکریمی و آقای کیمیایی همه این الگو را دارند، در واقع کارگردان دارای دسته کلیدی است که کلیدهای مختلفی دارد و این کلیدها را به بازیگر می‌دهد تا به کشف برسد.

مثال می‌زنید؟

یک صحنه از یک فیلم تلویزیونی بود که به سفارش شبکه دو سوئد ساخته شد. در یک صحنه دو بازیگر روبه‌روی هم ایستادند وآقای براگمن می‌رود زیر گوش یکی از اینها فقط می‌گوید که اگر یک حرکت اضافی بکنی نفر مقابل تو را می‌کشد، کل کارگردانی و هدایت بازیگر این است!

چرا بیشتر تئاتری‌ها آرزویشان این است که آقای تقوایی به آنها پیشنهاد کار دهد؟ هم از زبان شما خواندم هم افراد دیگر، آقای بهزاد فراهانی هم این حرف را زدند.

(می‌خندد) جزو آرزوهای ماست، به خاطر این‌که کارگردان بی‌نظیری است و قبل از این‌که وارد دنیای سینما و نمایش باشد رمان‌نویس و قصه‌نویس خوبی است و ذهن وسیعی دارد، بازیگرها دنبال این نوع کارگردان‌ها هستند.

آقای رایگان! شما و همسرتان، خانم رویا تیموریان یک زوج هنری هستید و زندگی خصوصی هنرمندان هم یکی از موضوعات جذاب برای مردم است. شما به عنوان بازیگری صاحب سبک، چگونه این فضا را مدیریت می‌کنید؛ به این معنا که هم با هواداران و ابراز احساسات مردم روبه‌رو هستید و ارتباط دارید و هم این‌که حریم شخصی خود را حفظ می‌کنید. جمع این دو چطور است؟ آیا به زندگی خصوصیتان آسیبی وارد نمی‌شود؟

داستان زندگی خصوصی ما یک طرف قرار دارد و زندگی کاری یک چیز دیگر است، مردم مهربان هستند و ما را شرمنده محبت خودشان می‌کنند.

شاید هم مهربانی‌های بیش از حد؟

فرض کنید ما برای خرید به نانوایی و تره‌بار می‌رویم و پیش می‌آید که سوال جالبی از ما می‌پرسند؛ مثلا شما مگر نان هم می‌خرید؟ می‌گویم خب ما هم مثل شما هستیم چه فرقی می‌کند؟ ما نان، سبزی، سیب‌زمینی، پیاز هم می‌خریم احتمالا عصبی و ناراحت هم می‌شویم و سوار اتوبوس و تاکسی هم می‌شویم، قصه بر سر این است که ارتباط ما یک ارتباط نزدیک و دوجانبه با مردم است.ما طبعا بدون حضور مردم هیچ کاره هستیم. وقتی مخاطبی نباشد کارهای ما را تماشا کند، کار ما چه فایده‌ای دارد؟ در دهه 80 میلادی که موجی از فیلم‌های ویدئویی خشونت بار سرازیر شد مخاطب تئاتر کم شد، بزرگان تئاتر سوئد گفتند ما کرکره‌های تئاتر را پایین می‌کشیم و هر زمان که مخاطب خواست دوباره روی سن می‌رویم. حقیقت این است که اینها لازم و ملزوم یکدیگر ند.

بدترین موقعیتی که در آن با ابراز احساسات مردمی مواجه می‌شوید، چه زمانی است؟

در جریان فیلمبرداری، برخی مردم از روی علاقه می‌آیند یا عکس می‌اندازند یا سوالاتی دارند که چطور وارد عرصه سینما شوند و... حالا اینها همه در شرایطی است که دوربین جلوی من هست و من باید به یک سوی دیگر فکر کنم و خودم را برای نقشم آماده کنم. خب این قبیل مسائل معادلات فیلمبرداری را بر هم می‌زند وگرنه در حالت آزاد مشکلی پیش نمی‌آید.

مردم بیشتر کدام نقش شما را به یاد می‌آورند؟

خیلی از نقش‌ها، مثلا در خیلی دور خیلی نزدیک، سقوط یک فرشته، مدار صفر درجه یا فیلم خون بازی.

بیشتر با کدام نقش شما را می‌شناسند؟

برد تلویزیونی خیلی زیاد است، اما اکران سینما محدود است، به همین دلیل بیشتر مرا با کارهای تلویزیونی‌ام می‌شناسند.

از این ابراز محبت‌های عجیب مردمی، چیزی خاطرتان است؟

امیدوارم چیزی را که می‌خواهم بگویم، آن دوست و همشهری عزیز هم بخواند، چون این یک قدردانی ویژه از اوست؛ شهروند عادی که آبمیوه‌فروشی داشت. یک روز می‌خواستم سر یک پروژه بروم، ماشینم پنچر شد خلاصه ماشین را از زیر گذر بالا آوردیم. من یک گوشه ایستاده بودم و فکر می‌کردم، یکدفعه این آقا مچم را گرفت گفت شما بیا! مرا برد داخل آبمیوه فروشی و با یک معجون عجیب غریب پذیرایی کرد، سوال کرد کجا داشتی می‌رفتی؟ گفتم داشتم می‌رفتم سرصحنه فیلمبرداری، باز پرسید چند نفر سر صحنه هستید؟ گفتم حدود 30 تا 40 نفر، به شاگردش گفت دو تا 20 لیتری بزن ممد! یادش بخیر اسمش خاطرم نیست اما روز خاطره‌انگیزی بود و به همه اعضای پروژه آبمیوه و معجون داد. مردم ایران شدیدا عاطفی هستند، به بازیگران احترام می‌گذارند و حاضرند با یک هدیه‌ای محبت خود را نشان دهند و این قابل قدردانی است.

آقای رایگان می‌شود گفت که مردم ما هنوز بازیگران را در نقش‌هایی که بازی می‌کنند می‌بینند و نمی‌توانند بین شخصیت خود آنها و نقش‌ها تفکیک قائل شوند؟

در گذشته این موضوع بیشتر بود. مردم فکر می‌کردند مثلا آقای ملک مطیعی واقعا همان است که در فیلم‌هایش بازی می‌کند، در صورتی که آقای ملک مطیعی بازیگری تئاتری بودند و حتی کارگردانی هم می‌کردند. قبل از انقلاب، مردم بیشتر این‌طور فکر می‌کردند، اما بعدها با رشد رسانه‌ها و فضای ارتباطی این تفکر کمرنگ‌ شد. البته این مسأله به دلیل همذات‌پنداری آدم‌ها با شخصیت‌هاست که باعث برقراری ارتباط عاطفی می‌شود.

در کشورهای غربی این حالت چطور است؟ مردم چطور با بازیگران معروف برخورد می‌کنند؟

برای مثال یک بار من و همسرم در خیابان‌های استکهلم قدم می‌زدیم، یک آقایی که بازیگر مطرح در هالیوود است، داشت رد می‌شد. اتفاقا برف شدیدی هم می‌آمد و یک فضای عجیب و غریبی بود. من به خانمم گفتم این فلانی است و او از من سوال کرد که پس چرا مردم سراغش نمی‌روند؟ به همسرم گفتم او حتی اگر در یک کافه‌ای هم نشسته باشد کاری به او ندارند و مزاحمتی ایجاد نمی‌شود، نهایت برخورد در خیابان با یک بازیگر یک لبخند و کلاه از سر برداشتن است. چارچوب‌های ما با آنها فرق می‌کند، ما علاقه‌مندیم که در جمع زندگی کنیم، اما آنها دوست دارند در خود و انتزاع باشند.

 
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧

کیارستمی پیش از انقلاب سازنده تیزرهای تبلیغاتی تلویزیون و تیتراژ فیلم‌های سینمایی بود؛ تبلیغاتی که باید در کوتاهترین زمان بیشترین و بهترین پیام را منتقل کند. کیارستمی با این ذهنیت تصویری در شرایط جدید پا به عرصه فیلمسازی گذاشت و همین تربیت شدن برای به نمایش گذاشتن مناسب تصویر و ایجاز به کیارستمی مهارت خاص داده است.

از سوی دیگر، شگرد هوشمندانه کیارستمی که کمتر کارگردانی جسارت آن را دارد، استفاده از نابازیگر است. برخی بازیگران امروز سینمای ایران نابازیگران فیلم‌های کیارستمی بودند و هنر کیارستمی ساختن فضای روحی روانی زنده برای فرد مورد نظر است که نابازیگران ناخودآگاه در آن غرق می‌شوند تا باورپذیرانه‌ترین و طبیعی‌ترین واکنش خود را به نمایش می‌گذارند.

  بچه‌های "مشق شب" در برابر وضع موجود توان بازی و فرافکنی ندارند و همین نابازیگری و بهت و تسلیم معصومانه است که جذابیت عمده فیلم را تشکیل می‌دهد. در حالی که اگر فیلم با دختربچه‌ها ساخته می‌شد به دلیل فرافکنی‌های دخترانه و مهارت‌های عاطفی، نتیجه جذاب فعلی حاصل نمی‌شد

"مشق شب" (1366) را می‌توان نقطه آغاز جدید برای فیلمسازی جشنواره‌ای در سال‌های بعد از انقلاب دانست و تجربه‌ای که تداوم آن و ساخت فیلم‌هایی چون "خانه دوست کجاست"، "کلوزآپ"، "طعم گیلاس" و... کیارستمی را به جایگاه فعلی رساند.

در "مشق شب" هم همین شگرد با استفاده از پسربچه‌های دبستانی با محوریت "تکلیف مدرسه، تشویق و تنبیه" بکار گرفته می‌شود. باید توجه کرد که فیلمساز انتخابی دقیق و جالب داشته است، اگر به جای پسربچه‌ها از دختربچه‌ها استفاده می‌کرد، شاید صحنه‌های جذاب و خاص فعلی خلق نمی‌شد.

بچه‌های "مشق شب" در برابر وضع موجود توان بازی و فرافکنی ندارند و همین نابازیگری و بهت و تسلیم معصومانه است که جذابیت عمده فیلم را تشکیل می‌دهد. در حالی که اگر فیلم با دختربچه‌ها ساخته می‌شد به دلیل فرافکنی‌های دخترانه و مهارت‌های عاطفی، نتیجه جذاب فعلی حاصل نمی‌شد.

پسربچه‌ها در برابر دوربین کیارستمی معصومانه، محاکمه و مجبور به اعتراف می‌شوند و حتی جزئیات بیشتری از مشکلات خود، خانواده و اجتماع را می‌گویند. این واکنش‌های کاملا طبیعی بعضا آنقدر معصومانه است که ببینده را منقلب می‌کند.

موقعیت و طرز جاگیری گروه سازنده فیلم هم جالب است. کیارستمی (با چشمان پوشیده و عینک دودی معروف خود)، فیلمبردار و صدابردار همگی در یک خط تاریک و فضای محدود مقابل کودکان مصاحبه‌شونده قرار می‌گیرند و به او زل می‌زنند تا فضا شکننده‌تر و بیرحمانه‌تر شود و کودکان با شبیه‌سازی ذهنی فضای فیلمبرداری با محیط بازخواست و تنبیه مدرسه، واکنش بهتر و واقعی‌تر برای دوربین کیارستمی نشان دهند.

"مشق شب"، تاثیر و نفوذ تصویری خود را در استفاده مکرر و مناسب از تکنیک ساده اما موثر نمای درشت (کلوزآپ) پیدا کرده است، کلوزآپی که نه فقط برای نابازیگران فیلم بکار می‌رود، بلکه کیارستمی ترجیح می‌دهد از فیلمبردار فیلم خودش هم کلوزآپ بگیرد تا "مستند در مستند" بسازد!

اما مضمون و محتوای "مشق شب" که با عناوین تکلیف و دیکته هم در فیلم نامیده می‌شود، در واقع بازنمایی فضا و شرایط سال‌های دهه 60 بر کودکان است. این تکلیف برای کودکان آنقدر تکلیف است که با صداقت تمام، با همه سختی و عذاب انجام مشق شب آن را بر کارتون ترجیح می‌دهند و شیطنت تحسین‌برانگیز کیارستمی قلقلک دادن این تناقض پنهان است!

هر چند ساخت و پرداخت این فضای تراژیک به نوعی خلاقیت فیلمساز را نشان می‌دهد، اما بعضا به نقض غرض تبدیل می‌شود و به بهانه نقد نظام آموزشی و مشکلات دیگر، فضای فیلمبرداری کودکان معصوم را چنان می‌ترساند یا آزار می دهد که با استانداردهای اخلاقی در سینما چندان سنخیتی ندارد.

مشق شب

چون واقعا لحن و نوع پرسش‌های کیارستمی از پسربچه‌ها در مورد تکلیف شب، چندان بی‌شباهت به لحن ناظم و مدیر نیست. (هیچ بعید نیست فیلمسازی جوان به وسوسه ساختن مستندی از "مشق شب" و بررسی پیامدهای این محاکمه تصویری بعد از 20 سال بیفتد!) بسیار دور ذهن است که در کشورهای پیشرفته به فیلمسازی چنین اجازه محاکمه بیرحمانه کودکان مدرسه داده شود.

می‌توان ب

  
 لحن و نوع پرسش‌های کیارستمی از پسربچه‌ها در مورد تکلیف شب، چندان بی‌شباهت به لحن ناظم و مدیر نیست.  بسیار دور ذهن است که در کشورهای پیشرفته به فیلمسازی چنین اجازه محاکمه بیرحمانه کودکان مدرسه داده شود
ا رندی گفت کیارستمی هم بطور غیرمستقیم مدیون همان شرایط خاصی است که به بهانه نقد آن "مشق شب" را ساخته و جالب است تنها بخش نخبه‌گرایانه و نسبتا علمی فیلم هم به پدر یکی از کودکان بازمی‌گردد که اتفاقی با گروه فیلمساز آشنا می‌شود و لابد اگر این اتفاق و تصادف نبود، همه فیلم یکسره به محاکمه و اعتراف‌گیری کودکان می‌گذشت.

"مشق شب" مستندی است که در لایه‌های درونی سعی می‌کند تنه به تنه بسیاری از معضلات اجتماعی سیاسی فرهنگی دهه 60 بزند: بیسوادی و بی‌حوصلگی و عصبی بودن پدران و مادران، پیامدهای جنگ بر کودکان، طلاق و مشکلات خانوادگی، تعدد زوجات و...

کیارستمی با تدوین قابل تحسین "مشق شب" همه پازل‌ها و قطعات را در ذهن مخاطب بطور منظم می‌نشاند. ولی دلیلی نمی‌بیند که حلقه و قطعه آخر را ـ که منجر به قضاوت نهایی می‌شود خودش بنشاند و قرار دادن یا ندادن این قطعه را به عهده مخاطب می‌گذارد.

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: