...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٧

پسری با ابروهای قیطانی!

پسری با ابروهای قیطانی! چهاردهم مهر 87

قیطانی دات بیز

چه کسی پاسخگوست؟!

قیطانی دات بیز

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧

عکس محمود کلاری

این عکس،‌عکس محمود کلاری است...! شاید همین تیتر کافی باشد!

برای درک بهتر فضای عکس باید به حواشی تاریخی و زمانی آن توجه کنیم: این عکس متعلق به لحظاتی است که عکاسان روزنامه ها و خبرگزاری های معدود آن روزگار، در یکی از دفعات معدود،  اجازه یافته بودند در زمانی  تقریبا بین  یک تا دو دقیقه در اقامتگاه مخصوص امام خمینی حاضر شوند و با دوربین های آنالوگ از شخصیت اول کشور عکس بگیرند...‌

 محدودیت تکنیکی، تنگی وقت، استرس، شرایط خاص امنیتی و البته جو عاطفی-احساسی-کاریزماتیک قطعا زمینه ملموس واقعی این لحظات برای عکاسان بوده است که این آشفتگی به خوبی درک می شود، آنطور که می بینید همه عکاسان در این "ثانیه های طلایی و غیرقابل بازگشت" ،با شتاب و استرس ‌به امام خمینی نزدیک می شوند  و  فقط به گرفتن "عکس پرتره " از امام خمینی مشغول هستند، نکته جالبی که نشان می دهد عکاسان فقط مشغول عکس پرتره هستند این است که هیچ اعتراضی به آن دو روحانی که بالای سرامام خمینی ایستاده اند نمی کنند...

اما ...فقط یک عکاس،‌یعنی محمود کلاری است که بر همه این "اتمسفر" غالب شده و به جای صرف این ثانیه های طلایی برای گرفتن عکس پرتره، با سوژه یابی متفاوت ، انتخاب موقعیتی جدا و کادربندی متفاوت،‌قابی متفاوت آفریده و ثبت کرده است.

توجه کنید به تعجب و شگفتی یکی از عکاسان که به کلاری نگاه می کند!

‌ محمود کلاری عکسی گرفته که قطعا بیش از همه آن پرتره های معمول،‌ماندگار خواهد شد و بی جهت هم نیست که کلاری از معدود فیلمبرداران داری نگاه مولف سینمای ایران است که وارد ساحت کارگردانی هم شده است...

پوستر مربوط به نمایشگاه همین عکس(+)

-چقدر دیدن نبوغ آدمها لذت بخش است!

-چون خیلی ها می پرسند می گویم که این لینک های بالای کلاش مربوط است به سایت : WWW.Safirlink.com که دوستان می توانند با مراجعه مستقیم به آنجا،‌حالش را ببرند.

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧

گلی امامی و دیگر هیچ!

 دوره راهنمایی و دبیرستان،‌خواندن یواشکی مجله زنان(شهلا شرکت) و گهگاهی گردون(عباس معروفی) یکی از سرگرمی هایم سر کلاس های بی خاصیت مدرسه(به خصوص کلاس شیمی و فیزیک که متنفر بودم از هردوتایشان!) بود.

یکی از تاثیرگذارترین نوشته هایی همان وقت خواندم و هنوز در ذهنم باقی است، ‌توصیف کوتاه و چندسطری اما گویای  "گلی امامی" از یک پسر جوان بود که می خواست تغییر جنسیت بدهد و رفته بود دونه دونه ریش ها و موهای صورتش را با لیزر و همراه با درد فراوان سوزانده بود! گلی امامی این را در مجله زنان نوشته بود.دیروز در جشن خانه سینما این بیوه بانوی ناب فمینیست را دیدم ، یاد همان دوران افتادم و رفتم یک عکس حجله ای خوب ازش گرفتم.

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: