...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱
البته واضح و مبرهن است که ورزش در ممالک محروسه ما اصولا دو نوع است، نوع اول: ورزش های رسمی و رسانه ای و متصل به شیر نفت و بیت المال و اسپانسرهای میلیاردی و البته "مورد توجه عوام و خواص" که در کشور ما عبارتند از "فوتبال، فوتبال و فوتبال و کمی هم کشتی" .
ورزش های نوع دوم هم ورزش های مهجور و جالب و دیده نشده ای هستند که در پشت پرده و سایه ورزش های رسمی و رسانه ای گاهی به سختی به حیات نباتی خود ادامه می دهند، توجه و پول و رسانه هم ندارند، این دسته دوم، "دلی" هستند بیشتر، به همت و حمیت یک "نفر" بازمی گردد تا دفتر و دستک و بودجه و مناسبات بین ژنرال و سلطان و ...




یکی از این نوع دومی ها، این ورزش های حیات نباتی، ورزش رزمی "کیک بوکسینگ" است، ترکیب و میکسی از "بوکس و موای تای و کاراته"، سی سال است که این ورزش اختراع شده و "صمید کریم پور" همین چند روز پیش، قهرمان "مسابقات کیک بوکسینگ کاپ آزاد اروپا در گرجستان شد.

این عکسی را هم که مشاهده می کنید، صحنه گرفتن کاپ قهرمانی توسط کریم پور به اسپانسری یک "قهوه خانه تبریزی" است، آدم می ماند متحیر و متعجب که همت و تلاش کریم پور را بستاید، از بردن یک مدال طلایی برای وطن و بر سر زبان افتادن نام ایران در یک رقابت بین المللی خوشحال شود یا اینکه مرام و معرفت قهوه خانه و قهوچی تبریزی را در "اسپانسر شدن" این رشته ورزشی متعجب، خوشحال یا حتی ناراحتش کند.

در پس صورت ظاهری این عکس معنادار؛ چیزهای دیگری هست، آن پرچم ایران و "مدال"، مدال است، نشانه افتخار یک ملت، ولو از جنس حلبی و برنز و آب طلا باشد، راستی فوتبال نفتی ما چندبار برای ایران، "مدال" آورده است؟
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠

داشت مثل همیشه، با دقت برای خودش چایی می‌ریخت، با وسواس و کندی تمام، انگار که داشت یکی از مهم‌ترین کارهای دنیا را می‌کرد، مثل وقتهایی که داشت نوشته‌های خودش را برای خودش دوباره خوانی می‌کرد، همه حواسش به آن لیوان بدقواره و قدیمی بود،مکث کرد، همانطور که سرش به چایی گرم بود، خیلی آرام گفت: چیزی بنویس که این چهار تا نون توش نباشه: ناله، نق، نصیحت،نوستالژی.



عادت کرده بودم که مثل همیشه جدی‌ترین حرفهایش را لابه‌لای روزمره‌ترین کارهایش بگوید، گفت: ناله مال گرسنه‌ها و کمونیست‌هاست، اگر گرسنه‌ای یا سوسیالیست، اصلا ننویس، نق هم مال روشنفکراست، اغلب هم انشایی بی‌خاصیت از کار درمی آید، نصیحت هم مال پدرهای روحانی، نوستالژی هم مال عقده‌ای‌ها.

نمی دانم چرا کلمه کلمه حرفهای آن روزش یادم مانده، گفت تو باید یک چیزی باشی، غیر از همه اینها، این چهار نون،پفک و هله هوله است،همیشه هم هست، زیاد هم هست، چیزی هم که زیاد باشه، بی‌ارزشه، از همه این چهار تا نون، فاکتور بگیر، سخته،نگذار اینها خوشحال یا ناراحتت کنه، یا باعث نوشتن بشه. دوباره مکثی کرد، نگاهم کرد و با لبخندی کاملا زورکی گفت: خلاصه این نون‌ها را نخور! البته اینم که گفتم توش نصیحت بود، گوش نکن بهش، هرچی می‌خواهی بنویس، فوقش کسی نمی‌خونه، حالا خواستی برو برای خودت یک چایی بریز!

نه مهربان بود، نه بی‌رحم، یک چیز گنگ و جذابی بود بین اینها، هم دوستت داشت، هم نداشت، هم برایش مهم بودی، هم نبودی، یعنی هیچ وقت نمی‌فهمیدی، هنوز وقتی از خیابان کاج‌های بلند رد می‌شم، یاد خودش و چای ریختن‌هایش می‌افتم، انگار که داشت مهم‌ترین کار دنیا را می‌کرد...می‌دونی؟!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠

"همسایه" یکی از پدیده های به شدت سنتی و حتی باستانی! است که آدم ناگزیر است از ارتباط با آن، در محیط مجازی این خود شما هستید که تصمیم می گیرید با چه کسی رابطه داشته باشید یا نداشته باشید، با چه کسی دوست باشید یا نباشید، برای چه کسی کامنت بگذارید یا نگذارید، یک حریم خصوصی قابل تعریف و ملموس در اینجا وجود دارد، اما در محیط زندگی واقعی و به خصوص در محله های قدیمی یا سنتی، شما مجبورید به تعامل-رابطه با همسایه ها و برای آدم های معتاد به فضای مجازی -مثل من- که یهو می آیند در یک محله قدیمی و سنتی زندگی می کنند این مشکل بیشتر خودش را نشان می دهد...

همسایه نامهربون

از بخت بد یک همسایه آزاردهنده به تورمان خورده، از اونایی که عزمشو جزم کرده که آزارت بده، توی یک ماه فقط دوبار به شهرداری زنگ زده علیه ما، در این مورد چیزی در فیس بوک نوشتم و کامنت های جالب  و شوخی -جدی دوستان اینقدر جالب بود که تصمیم گرفتم  کلش بذارمش اینجا ....می دونی؟!

به نظر شما راه تنبیه و برسرجانشاندن یک همسایه عوضی عوضی عوضی چیه؟

 -مقابله به مثل..هر کاری کرده همون کار رو بدتر انجام بدید..من جواب گرفتم

-مطمئنا چون رو اعصای شما راه میره شما تا وقتی همسای ای اینچنین داشته باشید اعصاب و روانتون به هم خواهد ریخت فلذا توصیه میشود :1- در مورد رفتار نابهنجار ایشان اول به صورت دوستانه ( البته اگه هنوز خصمانه نشده ) تذکر بدید و بگید اگه میشه این رفتارتو بیخیال شو- 2- در صورت ادامه رفتار نابجا ، عکس العمل متقابل، اما با توجه به تجربه بیشتر اعصاب خودتون خورد میشه پس در نهایت یکیتون باید رفع زحمت کنه تا خیال اون یکی راحت بشه.

-خونه تونو عوض کنید. ما امتحان کردیم...وقاحت در بیشتر موارد مرزی نداره

-لینک فیس بوکشو بده حالشو بگیریم!

-خودم:یه بار بلند بلند فحش می داد که چرا برگ های درخت انگور می ریزه توی حیاط ما! پاییز بود...برگ می ریخت! من چیکار کنم؟!!

-شما با بیمارستان روانی همسایه اید مگه؟

-جواب های هویه...آقا دهنشو سرویس کن...تو میتونی..من میدونم

-بهمن تو هم بلند بلند فحش بده بگو چرا برگای انگور ما میریزه تو خون تون...مقابله به مثل جواب میده

-یه صفحه براش آپ کن اسمش رو هم بزار انگور لینک،بالاخره خودش میره.

-توی قفل در خونه شونو با آدامس پرکنید !

-ریپورتش کن !

-درخت انگور رو هرس بکن و یه ظرف انگور ببر در خونه اش مطمئن باش جواب می ده -بگو از طرف درخت عذرخواهی می کنی قول داده دیگه تو پائیز برگاشو نگهداره .

-تو محل شما ؟ یه عالمه شیشه مشروب بذار دم درش :))

 -بگیر مثل سگ بزنش!

-منم یه همچی مشکلی دارم . همسایه ما دقیقا کارایی مثل این می کنه. شاید بتونیم یه کلوپی چیزی واز کنیم . اسمش میزاریم همسایه آزرده ها.

-هیچ کاری نمی تونی بکنی چون ما هم یکی ش رو چهار ساله داریم و هستی برامون نذاشته فک کن از دست همه خانواده رفت شکایت کرد!!!گفتگو جواب نمی ده فقط مثل خودش باهاش برخورد کنین. همین

-دم در چشات رو تیز کن مث عقاب یه ربع به چشاش خیره شو و سلام نکن ، یه شب هم باقر بپیچونین تو ملافه خونی جلوچشماش بندازین تو صندوق عقبی جایی

-به نظر من می تونیم زنگ بزنیم شهرداری بگیم تغییر کاربری داده

-یه خودزنی کن حساب کاردستش میاد!!

-هیچی واقعا هیچی

-دعاکن، فقط دعا

-ببین من در جای قبلی هم همین مشکل رو داشتم گاهی یک همسایه بیشتر کارهای بدی که انجام میده بهانه است اکثر اوقات مشکل همسایه فقط یکی است اون رو پیدا کن و به اون مشکل فکر کن تا بتونی یا حلش کنی یا مدیریت کنی

-یه زمانی از کنارش بی سلام رد نشدید؟ یا نصف شب بلند بلند تو حیاط با مهمونا خدافظی کرده باشید و اونو از خواب پرونده باشید؟ یا یه تفاوت خاص و مشهود بالا به پایین بین شما و اون باشه که زجرش بده؟ اصولن اینطور ادمها چیزی در ذهنشون از شما به دل گرفته اند و دنبال راهکار می گردن برای تلافی. اگر تاحالا باهم رو در رو نشدین شاید یه رودر رو صحبت کردن محترمانه که تحویلش بگیرید و حس کنه از طرف شما آدم متشخصیه و اینا (خصوصن اگه حسش این باشه که شما ادم مهم یا تاثیرگزاری هستید و خودتونو برا اون می گیرید) بعدش کوتاه میاد. اما کل اینا ربط داره به یه چیزی که ما اصفانیا بهش می گیم : اسسخون! و به قول شماها اصالت. اگه نداشته باشه ایناهم جواب نمیده

نظر شما چیه؟!(این دیگه کامنت بروبچز نبود! نظرخواهی من از شما بود!)

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: