...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢

همانطور که پیش بینی می شد بعد از مصاحبه تلویزیونی حسن روحانی در آستانه صد روزگی دولت، محمود احمدی نژاد که مهمترین سیبل انتقادات رئیس جمهور بود، از وی رسما تقاضای مناظره کرد، در این میان چند نکته را می توان به اختصار بیان کرد:

1- درخواست مناظره با حسن روحانی یک معنای مشخص دارد: "رقیب تو ماییم!"  و جا افتادن این معنا، یعنی به حاشیه رفتن همه جریانات و چهره های اصولگرایی به عنوان "رقیب" و "آلترتانیو" دولت مستقر و "رجعت" دوباره احمدی نژادیسم.

2- واقعیت این است که حالا مشخص شده است که در صحنه انتخابات ریاست جمهوری، اصولگرایان بر خلاف اصلاح طلبان توان بسیج طبقه متوسط را ندارند و با تکیه بر پایگاه سنتی و ثابت خود هم نمی توانند برنده انتخابات باشند.

 3-  وجود و حضور احمدی نژاد یا احمدی نژادی که بتواند با مکانیسم های عامه گرایی، توده ها را جذب کند و با موج پوپولیسم، برنده شود، یک خلاء استراتژیک در میان اصولگرایان است که فقط احمدی نژاد آن را تامین کند، مناظره احتمالی روحانی-احمدی نژاد می تواند مقدمه فراموش کردن "جریان انحرافی" از سوی اصولگرایان باشد در مقابل رقیب مشترک!

4- احمدی نژاد با درخواست مناظره ار روحانی و رخ دادن احتمالی این مناظره، عملا می تواند وزن "نبود" خود را در صحنه سیاست و به خصوص انتخابات 92  به "رخ" بکشد، برای "آینده" امتیاز بگیرد.

5- درخواست مناظره با روحانی، عملا تداوم همان بازی قدیمی احمدی نژاد در تقابل با هاشمی رفسنجانی است، بازی زیرکانه احمدی نژاد که آن را خوب بلد است، می توان از هم اکنون بسیاری از جملاتی را که محمود احمدی نژاد در مناظره احتمالی با روحانی به زبان خواهد آورد را حدس زد: پشت دولت شما، آقای هاشمی است! آقای هاشمی این را دولت را سرکار آورده است، برادر شما در دولت چه می کند؟ چرا خانه شما در شمال شهر است؟  باندهای قدرت و ثروت در این دولت به هم رسیده اند، جای جوانها در این دولت کجاست؟ آیا تا بحال اجاره نشین بوده اید آقای روحانی؟ چرا مسکن مهر را که مال پابرهنه ها است را تعطیل کردید؟ چرا با آمریکا سازش کردید؟ و...

6-برای زیست در فضای سیاست، یک سیاستمدار به "نامی " نیاز دارد که "بر سر زبانها" بیفتد، حالا محمود احمدی نژاد دوباره با پاس گل رسانه های مخالف و موافق، دوباره این "فرصت" را به دست آورده است.

7- احمدی نژاد و روحانی دو سیاستمدار دارای مهارت های گفتاری فوق العاده هستند، تجربه مناظره ها، حاضر جوابی ها و مهارت های گفتاری این دو، از مناظره احتمالی روحانی-احمدی نژاد یک شوی بی نظیر سیاسی-تاریخی خواهد ساخت، مناظره ای که شاید از همه مناظره های تاریخ تلویزیون ایران، دیدنی تر و پرمخاطب تر باشد

.این نکته را هم نباید فراموش کرد که پیروزی حسن روحانی در مناظره احتمالی، از شیخ دیپلمات یک پیروز کامل و حتی مالک الرقاب صحنه سیاست ایرانی خواهد ساخت، در صورت پیروزی در این مناظره احتمالی، روحانی تبدیل به قدرتی بی بدیل، غیرقابل حذف در معادلات نظام جمهوری اسلامی خواهد شد.

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

محمدرضا باهنر مشهورتر از آن است که نیازی به معرفی داشته باشد و بی تردید به اندازه شهرتش، خوش مصاحبه و البته پرمصاحبه هم است، شرط آنکه گفتگو با مرد لابی های پشت پرده سیاست ایرانی غیر کلیشه ای باشد، پرسیدن سئوالات عجیب و کمتر پرسیده شده بود در این گفتگو سعی شد تا مفهوم، چالش ها و مسائل "سیاست ورزی ایرانی " با باهنر طرح شود، سیاست به آن مفهوم که مردم عادی کوچه و بازار آن را می فهمند و به کار می برند، طبعا در این گفتگو کمتر خبری از اخبار و مسائل روز است، نتیجه این پرسش و پاسخ با محمدرضا باهنر در دفتر کار شلوغ و پررفت و آمدش را می خوانید:

***

 

آقای باهنر! شما خودتان مهندس هستید، به نظر شما چرا مهندس ها بیشتر از علوم انسانی خوانده ها و علوم سیاسی دان ها در سیاست ایرانی فعال هستند؟ مگر سیاست یک چیز تخصصی نیست؟

-ببینید در مملکت ما یک اشکالی وجود داشت از چهل سال قبل که هنوز هم مانده، معمولا صاحبان ضریب هوشی بالا در کشور ما اینطور برایشان تعریف شده بود که یا بروند مهندسی یا پزشکی، البته الان این مقداری عوض شده،در برخی از کشورهای توسعه یافته، مثل ژاپن، افراد با ضریب هوشی بسیار بالا می روند علوم انسانی یا رشته های مدیریت، اصلا مهندسی و پزشکی در این نوع کشورها درجه سوم و چهارم است، البته الان چندسال است که کسانی فلسفه هم خوانده اند می توانند بیایند بالا، مثلا رئیس مجلس این دوره و دوره قبل، فیلسوف هستند، رئیس جمهور دوره قبل مان هم فیلسوف بود.


عجیب نیست که شما هیچ وقت نمی خواهید رئیس مجلس بشوید و همیشه نایب رئیس می مانید؟

-خوب این یکی از فداکاری های سیاسی است! در مجلس هفتم مسلم بود که اگر نامزد بشوم، رئیس مجلس هفتم می شوم، اما نشستیم و با دوستان حرف زدیم و بعضی دوستان گفتند که مصلحت این است که آقای حداد رئیس بشوند، من هم قانع شدم و من یک ماه کار شبانه روزی کردم که طرفداران خودم را قانع کنم که به آقای حدادعادل رای بدهند.

به غیر از این؟

در مجلس هشتم می توانستم کاندید بشوم برای نایب رئیسی، نشدم و رقیبم رای آورد، خودش می داند و من هم می دانم!(با خنده)

آقای باهنر! قبول دارید سیاست در ایران، خیلی مردانه است و نقش خانم ها در سیاست، ورای آن بحث های شعاری و ظاهری، شاید خیلی پررنگ و موفق نباشد؟

سیاست را اول باید تعریف کنیم.

حتما شما تعریف سیاست را می دانید حتما!

بله ولی باید با مخاطب به تعامل در تعریف سیاست برسیم، مثلا می گویند طرف آدم سیاستمداری است ولی سیاست باز نیست، خوب فرق اینها با هم چیست؟ اینها باید تعریف و روشن داشته باشد، مثلا اگر یک معلمی تلاش کرد و شد مدیر مدرسه، می شود گفت این آدم سیاستمدار است؟ یا یک مدیر مدرسه بشود رئیس منطقه آموزش و پروش؟ شما به این می گویید سیاست؟ این باید معلوم شود، یک وقت هست شما به یک خانمی می گویید سیاستمدار چون در ضمن اینکه کار بچه داری و خانه داری اش می کند و هم دکترایش را می گیرد...

نه آقای مهندس! منظورم طبعا سیاست معطوف به قدرت است.

از این جهت اگر بخواهیم حساب کنیم در کشور ما تقریبا تعداد زن و مرد باهم برابر است، اصلا عالم خلقت این است، اما الان ده سال است که کسانی که در کنکور قبول می شوند، بیش از 60-70 درصد خانم ها هستند و 30-40 درصد آقایان، این چیه؟ معنی اش این است که خانم ها تلاشگرتر هستند یا انرژی شان را برای یک کار مفیدتر می گذارند یا معذرت می خواهم چون خانم ها بیکار هستند می آیند و درس می خوانند، این نگاهها فرق می کند با هم...

نه این جواب من نیست، بگذارید سئوالم را طور دیگری مطرح کنم، مثلا ما در غرب یک سیاستمداری داریم به نام مارگارت تاچر که رئیس حزب محافظه کار می شود، ما در بانوان سیاسی خودمان در مجلس، در حزب شما، در اصولگرایان، در اصلاح طلبان، در هرجا، چنین برندی و ظرفیتی داریم؟

نه ما اصلا در ممکلت خودمان حزب نداریم که بتوانیم این بحث ها در آن مطرح شود، اما تشکل های سیاسی خانم ها موفقیت های خوبی داشتند و تشریفاتی هم نبوده اند، هم زمان اصلاحات و هم زمان اصولگراها، ولی ممکن است شما بپرسید چرا در مجلس، نماینده های زن از 14-15 تا بیشتر نمی شوند، این به ساختار انتخاباتی ما بازمی گردد، متاسفانه در کشور، مردم برای مجلس به جای آنکه افرادی رای بدهند که قانونگذار باشد و خوب نظارت کلان کنند و در چارچوب قانون اساسی انجام وظیفه کند، بیشتر به کسانی رای می دهند که بخشدار و فرماندار، رئیس آموزش و پرورش و رئیس دادگاه و .. امام جمعه باشد، یعنی کارهای روزمره و روتین مردم را انجام دهد، خوب این تیپ کارها را خانم ها کمتر می توانند انجام دهند، ما در کشور 180 حوزه تک نفره داریم در کشور، از اینها در این دوره، تا الان که اطلاع دارم فقط دو حوزه، ساوه و بناب، خانم ها انتخاب شدند، خوب این اتفاق خوبی نیست، نه اینکه آنجا خانم های فرهیخته و متخصص نباشند اما تلقی مردم این است که وظیفه نمایندگی مورد انتظار را خانم ها نمی توانند انجام دهند.

-بگذارید بازهم سئوالم را جزیی تر بپرسم، آیا الان در مجلس ما خانم نماینده ای هست که مثل آقای باهنر لابی کند و برود با این نماینده و آن نماینده بحث و گفتگو کند و طرحی را آماده کند و رایزنی کند و ...؟

بله داریم!

می شود اسم ببرید؟

من جسارت است که عرض کنم که اگر شخص باهنر را می گویید، بعضی ها اینقدر بد می ببیند یا درشت می بینند فکر می کنند که اصلا در مجلس نه خانم و نه آقایی هم پیدا نمی شود که کارهای باهنر را انجام بدهد، یا بعضی ها فکر می کنند کل نمایندگان فعال مجلس مثلا فقط 5-6 نفر است، اما ممکن است از من بپرسید چرا در این دوران متعدد مجلس، چرا یک خانمی نتوانسته رئیس کمیسیون بشود؟ این به همان مشکلی که عرض کردم برمی گردد که خانم ها نمی توانند به راحتی آقایان به مجلس بیایند.

خوب آن خانم هایی که هستند چرا اینطور نیستند؟ من تلقی عمومی را عرض می کنم البته.

آنهایی که هستند شاید گیر کارهای حوزه انتخابیه و کمیسیون هستند و نتوانستند اینطوری باشند.

-اجازه بدهید یک سئوال غیر متعارف دیگر بپرسم، ما اگر به پارلمان های دیگر دنیا یا رجال سیاسی دنیا نگاه کنیم، در ظاهرشان یک نوع آراستگی است که ما کمتر می بینیم در نماینده ها یا مسئولان مان، این را قبول دارید؟ توضیح اش چیست؟

اینها نسبی است و قبول ندارم و سئوال شما جوابش بله یا خیر نیست، ممکن است شما بگویید معدل دنیا،یا نسبت به افغانستان یا نسبت به ترکیه یا آمریکا یا اروپا، اراستگی جزو فرهنگ اسلامی ماست، منهای فرهنگ سیاسی، ژولیده نبودن یک حرف است و اینکه مسئول یا نماینده ای اگر بخواهد لباسی بخرد حتما باید آن لباس به برند مخصوص و گرانی تعلق داشته باشد، بحث دیگری است، ست باشد به اصطلاح، اینها برای مسئولان ما مطرح نیست و وقت هم ندارند که به این چیزها فکر کنند و مثلا علاوه بر مشاور سیاسی و حقوقی یک مشاور هنری و تیپ هم داشته باشند، این نیست. ببینید در پایش ها و نظرسنجی ها از مردم سئوال می کنند که دغدغه شان چیست الان در جامعه ما اگر نظرسنجی و سئوال کنید،کسی مشکلش تیپ ظاهری نماینده ها و مسئولان نیست، مردم نگران بیکاری بچه هایشان هستند یا گرانی و ..

شاید جواب شما این باشد که مردم به یک فرد آراسته و خوش تیپ بیشتر اعتماد می کنند برای حل مشکل گرانی و بیکاری و مشکلات اجتماعی و اقتصادی و ...؟

نه اینطور نیست، اگر اینطور بود که باید همه نماینده های مجلس باید ژیگول می بودند! بیایید در مجلس نگاه کنید این نتیجه رای مردم است دیگر، نمی خواهم بگویم الان نماینده های مجلس، ژیگول نیستند، خوش تیپ هستند، روز هفتم خرداد بیایید مجلس را ببینید، بعضی از این منتخب های مردم در مجلس نهم که می آیند اینجا، تا خودشان را معرفی نکنند من نمی شناسمشان و باورم نمی شوند که نماینده باشند، اتفاقا قیافه مردمی داشتن یکی از نکات مثبت است.

کلیشه ای ترین سئوالی که محمدرضا می شود، سئوالی که همیشه از شما می شود؟!

خود همین سئوال!

 


به نظر شما واژه "جناح راست" برای مردم ملموس تر بود یا " اصولگرا" به بیان دیگر از این تغییر اسم راضی هستید؟

اصطلاح "راست" آن زمانی که خلق شد، در دوره مهندس موسوی، فقط اختلاف، اختلاف اقتصادی بود، در سیاست و فرهنگ و نظام بین الملل هم فکر بودیم، ما طرفدار بخش خصوصی بودیم و آنها طرفدار اقتصادی دولتی، بعد "راست" توسعه پیدا کرد و این لفظ تحمل این توسعه را نداشت، مثلا جناح چپ ما در اقتصاد ما به شدت راست بود و در فرهنگ به شدت چپ! یابالعکس جناح راست سنتی ما، راست بود اما به اندازه چپی ها و آقای هاشمی، اما در فرهنگ چپ بودند، تاب و تحمل توضیح مواضع جناح ها را داشته باشد،واقعیت این است که در کشور ما هیچ جناحی پیدا نمی شود که مثل محافظه کاران مرسوم دنیا باشد و هیچ جناحی هم نیست که مثل جمهوری خواهان دنیا باشد

این بد است یا خوب؟

این خوب است، اصلا نیازی نیست که ما راست جهانی باشیم، ما بر اساس نیازها و ظرفیت های خودمان، احزاب را تعریف کنیم، ماا لان می توانیم بگوییم یک جناح اصولگرا داریم یک جناح اصلاح طلب، و در بین اصولگرا یک جناح تندرو داریم و یک جناح معتدل.

-اخیرا در مصاحبه ای به خطر "تندروها" در جریان اصولگرا اشاره کردید، فکر می کنید چرا به اینجا رسیده ایم که صدای تندروها بیشتر شنیده می شود؟

من هم به جناح خودمان و هم جناح رقیب توصیه ام این بوده که مملکت را در اختیار تندروها نگذارید، چیزی که اصلاح طلب ها را زمین زد این بود که تندروهای اصلاح طلب توانستند بیایند بالا و در معرض مدیریت جناح خودشان قرار بگیرند،این خطر برای اصولگراها هم احساس می شود، کسانی که بیشتر دنبال دفع و "مرگ بر گفتن" هستند، طیفی که به خیال خودشان می خواهند اصولگرایی خیلی خالص باشد اما 90 درصد جامعه را هم از دست بدهند، در صورتی که ما می گوییم اصولگرایی یک تعریفی دارد که ما در قالب این تعریف، جذب حداکثری و دفع حداقلی داشته باشد.

- خوب برویم سراغ موضوع بعدی، آقای احمدی نژاد هفت سال است که رئیس جمهور است، به نظر شما میراث احمدی نژاد چیست؟ احمدی نژاد چه یادگاری هایی ، اعم از بد یا خوب، بر فرهنگ سیاسی مردم و حتی ساختار نظام باقی گذاشت؟

در رابطه با آقای دکتر احمدی نژاد باید بگویم که ایشان ولع خدمت دارند، این جزو مواردی است که دردولتهای قبل کمنر دیدیم، احمدی نژاد بسیار پرتلاش است، شجاع و بعضا بی باک است، البته شجاعت با بی باکی فرق دارد؛ احمدی نژاد روزگار و شبانه روزش را طوری می گذراند که یک لحظه هم به فکر غیر مردم نیست.

به نظر شما احمدی نژاد توانسته است که طرز تلقی مردم از مسئولین را عوض کرد؟

بله، در طرح مباحث نو، یک شجاعت خاصی داشت، گفتمانش را با دنیا عوض کرد، قبلا بحث هایی که ما با دنیا می کردیم، در همه دوره ها سعی می شد که با زبان دیپلماتیک باشد و به اصطلاح در چارچوب باشد، احمدی نژاد اولین رئیس جمهوری بود که از زبان غیردیپلماتیک در جمهوری اسلامی استفاده کرد

و این مورد به نظر شما مورد استقبال مردم هم واقع شد؟

خوب طبعا یک عده از مردم، این را حمل بر شجاعت کردند، مردم ما شجاع ها را دوست دارند، در داخل کشور هم تلاش بر اینکه یک قدرت ، قدرت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی را از دایره های خاص باز کند و پخش کند، در اینها موفق شد، بعضی ازاین اقدامات نتایج مثبت داشت و بعضی ها هم نتایج منفی، اگر بخواهم به اشکالات برگردم یا به تعبیری کارهایی که در آینده نباید ادامه پیدا کند،یا رئیس جمهور بعدی نباید دنبال کند، باید بگویم که احمدی نژاد به هیچ وجه عقل جمعی اعتقاد ندارد،بیشتر تکیه اش روی شخص خودش است، چه انرژی و کار فیزیکی و چه از نظر فکری و چه برنامه ریزی و چیزهای دیگر، ببینید نظامی مثل نظام جمهوری اسلامی ایران خیلی ها باید فکر کنند، خیلی ها باید طراحی کنند، خیلی ها باید تدبیر کنند، در مجموعه شاکله ایشان اینطور نبود و شخصی بود، به همین دلیل هم بعضی از ضوابط و هنجارها توسط احمدی نژاد شکسته شد، ایشان فکر می کند اگر قانونی تصویب شد و قبولش نداشت، می تواند اجرایش نکند، کما اینکه که رسما هم می گوید که فلان قانون را اجرا نمی کنم، یکی دو مورد این اتفاق افتاده که قابل قبول نیست، این حتما بدعت سئیه ای است که نباید تکرار شود، نکته بعدی این است که سازمان ها و نهادهای قوام بخش قوا را در آن حدی که وجود داشت، ایشان قبول نداشت، منظورم در داخل دولت است، مثلا سازمان برنامه بودجه، شورای اقتصاد، شورای عالی انقلاب فرهنگی یا هرکدام از وزارتخانه ها ، اختیاراتی داشتند، احمدی نژاد احساس می کرد همه این اختیارات، مال شخص رئیس جمهور است، حتی برخی اوقات از طرف بزرگان نظام هم تذکر دادند که وزراء باید هماهنگ باشند ولی تابع و مطیع نباید باشن، مثلا هیات وزیران در قانون یکسری اختیارات مخصوص دارد، این مال رئبیس جمهور نیست، به همین دلیل بسیاری از نهادهای قوام بخش و برنامه ریز کشور در دوره احمدی نژاد تحت الشعاع قرار گرفت.

اگر بخواهیم این تغییرات و بدعت های مثبت و منفی را در فرهنگ عمومی مردم بازیابی کنیم، بعد از گذشت هفت سال، مردم چه ذهنیت هایی را از آقای احمدی نژاد دریافت کردند ؟ یا به بیان دیگر احمدی نژاد چه تاثیری بر فرهنگ عمومی سیاسی مردم ایران گذاشت؟

ببینید مثلا فرض کنید، حالا یک موقع است مردم یکسری نقدهایی به نظام و حاکمیت می کنند را بررسی کنیم، خوب مردم برخی از شجاعت ها را می پسندیدند، اما برخی از دوباره کاری ها را نمی پسندیدند، مثلا در رابطه با رفاه مردم، دولت آقای احمدی نژاد یکسری کارهایی را می کند، به اصطلاح عوامانه یک آبی زیر پوست مردم می برد، اما این به تن مردم نمی چسبد

مثلا؟

در هدفمندی یارانه ها، اگر درست و دقیق اجرا می شد، البته الان هم اجرایش خوب است، من در اینجا منظورم به آن نقاط ضعف اجرای هدفمندی یارانه است، آقای احمدی نژاد در این زمینه می توانست با یک برنامه ریزی دقیق، جلوی ایجاد برخی مشکلات و خسارات ها را بگیرد، مثلا مردم در زندگی شان، علیرغم اینکه پولی که خرج می شود به نسبت ده سال گذشته، شاید ده برابر باشد، اما مردم آن احساس آرامش را ندارند، دغدغه دارند و نگرانی های جدی دارند، این نگرانی های معیشتی ، بعضی جاها واقعی است و بعضی جاهایش هم غیر واقعی است، چون احساس رضایت با رضایت بعضا متفاوت است، یعنی مثلا ممکن است یک جایی امنیت یا رفاه نباشد، اما مردم احساس امنیت و رفاه کنند و بالعکس.حتی سلامت هم تابع این پارامتر است.

بگذارید سئوالم را طور دیگری بپرسم، به نظر شما در انتخابات بعدی، آیا مردم باز منتظر یک "احمدی نژادی" هستند؟ با توجه به این میراث ها و ذهنیت هایی که شما گفتید مردم از احمدی نژاد به یادگار گرفتند؟

ببینید، من می خواهم بگویم از نظر اجتماعی و سیاسی انتخاب آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد هیچ فرقی ندارند.این دو آدم خیلی با هم متفاوت هستند، در مورد انتخاب خاتمی و احمدی نژاد، مردم با رای خودشان این پیام را دادند که از رفتارهای گذشته خسته شدند و گفتند یک فرد جدیدی را می خواهند، اینکه بعدا آیا راضی بودند از رفتارشان یا نبودند، این بحث دیگری است، مسئله آن تحول است، مثلا قبل از آقای احمدی نژاد، می گفتند یک طبقه اشرافی شکل گرفته در افتصاد و سیاست، اینها باید بشکند، شکسته شد، اما الان یک طبقه اشرافی خیلی خشن تری شکل گرفته است.

می شود نام ببرید؟ کدام طبقه اشرافی خیلی خشن؟

مثلا در مسائل فسادهای بانکی، الان یک جوکی می گویند که یک اختلاس گری که سالهاست در زندان است، اعتراض کرده بود که با این فسادهای اخیر، به او می گویند "آفتابه دزد"، یعنی اعداد و رقم ها واقعا جهش یافته و عوض شده، یک وقتی 10 میلیارد و 20 میلیارد بود، الان سه هزارمیلیارد تومنی اتفاق می افتد، حالا کاری به جزییات حقوقی اش نداریم ولی این تلقی الان هست، یعنی یک طبقه اشرافی ویژه از هم پاشید و بلافاصله یک طبقه اشرافی دیگری تشکیل شد، در سیاست هم همین اتفاق افتاد، الان در دولت، برخی از افراد به قدری مقدس هستند که بالاترین مقامات اجرایی کشور اگر بخواهند با این حلقه برخورد کنند، رئیس جمهور با آنها برخورد می کند، این حلقه همان هایی هستند که می خواستند معاون اول یا رئیس دفتر بشوند و ...همین الان هم اگر وزیری مشخصا به این فرد اعتراض یا نقدی کند، من مطمئنم و باورم این است که آقای رئیس جمهور تحمل نمی کند.

خیلی از کسانی که تحولات سیاسی ایران را دنبال می کنند، معتقدند احمدی نژاد یک هوش سیاسی فوق العاده ای دارد، البته این ربطی به اینکه آقای احمدی نژاد خوب عمل کرده یا بد ندارد، صرف وجود آن هوش سیاسی که کمیاب بوده است، مورد بحث است، این را قبول دارید؟

ببینید هوش و آی کیو را باید متخصصان درموردش حرف بزنند و روش های علمی دارند برای آن...

من منظورم هوش سیاسی بود که طبعا شما به عنوان یک سیاستمدار می توانید تشخیص بدهید

نه ! هوش سیاسی هم همان است، من فکر می کنم کمیت اش مهم نیست، البته حتما آدم باهوشی است و من نمی خواهم یک واژه دیگری را در این باره بکار ببرم، ولی معمولا اینهایی که در یک زمینه نخبه هستند، در بعضی چیزهای دیگر کم می آورند، یعنی اگر یک نفر در یک رشته، در یک فضا و در یک زمینه نخبه باشد در زمینه های دیگر کم می آورد و ممکن است در زمینه های دیگر حتی مثل یک آدم معمولی هم نباشد و عقب افتاده باشد.

به نظر شما احمدی نژاد در کدام فضا و بخش، نخبه است؟

مثلا در زمینه تحلیل های سیاسی و هوش و پیش بینی ها نخبه است یا اگر کاری را بخواهد انجام دهد، خوب برنامه ریزی و زمینه سازی می کند، اما در مجموع اینکه آیا این کار منافع ملی را تامین می کند یا نمی کند، این بحث دیگری است.

می شود گفت احمدی نژاد کاری کرد که سیاست برای مردم جذاب تر بشود؟ یا مردم بیشتر با سیاست درگیر بشوند؟

نه...(بامکث) مردم یعنی چی؟ یعنی ما اگر فکر می کنیم ...البته اینکه مردم در مسائل سیاسی حساس باشند این یک ظرفیتی برای نظام سیاسی است، ولی درگیر شدن مردم با سیاست خوب نیست، تقریبا در این هفت سالی که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور بوده است این فضا بوده به طوری که مردم و نخبگان سیاسی احساس می کردند همیشه انتخابات است.

این به نظر شما بد است یا خوب است ؟

بد است، مجلس در کشور ما هر چهارسال یک بار انتخابات دارد، یک ماه قبلش و یک ماه بعدش خوب فضا انتخاباتی بشود، بحث کنند، رقابت کنند و بعدش تمام بشود و با هم رفاقت و دوستی و همکاری کنند.

آقای مهندس! به نظر شما در بقیه کشورهای دنیا اوضاع اینطوری است که شما می گویید؟ چون خیلی ها اعتقاد دارند سیاست در کشور ما مقطعی و فصلی است و همین باعث می شود که خیلی از آفات و مشکلات شناخته و حلاجی نشود و جز با درگیر شدن دائمی مردم و به طبع آنها رسانه ها، با سیاست این آفت فصلی بودن سیاست رفع نمی شود؟

نه حتما اینطور نیست، ببینید منابع و ظرفیت ها و امکانات کشور ما، هم منابع انسانی و مالی و هم منابع سیاسی محدود است، سیاست بازی این ها را صرف می کند، حداقل منابع انسانی ما را بیخود درگیر می کند.

-خوب این در کنار این هزینه هایی که می گویید و درست هم هست، باعث روشنگری و شفافیت هم می شود، نمی شود؟

خوب اینها اعتقاد افراد است، فرض کنید یک وزیر مسکن، یا یک وزیر اقتصاد در موقع استیضاح در مجلس، خوب ممکن است درگیر مسائل سیاسی و لابی گری بشود که اشکالی هم ندارد، اما اگر وزیر اقتصاد هرروز نصف وقتش را بگذارد برای اینکه از وزارت برش ندارند، عرض من این است که این وزیر اقتصاد یک کارکردی دارد، باید خدمتی کند و سیاست ورزی یا سیاست بازی به آن شکل، مانع است.

فکر می کنید این اوقاتی که صرف سیاست ورزی نمی شود، خرج خدمت می شود یا عملا یک هاله ای از مصونیت و بی خبری ایجاد می شود؟

مهم نیست آن برای ما، مهم این است که اینجا نباید خرج شود، سیاست بازی یک وقتهای خاص دارد و نباید فضایش دائمی باشد، مثلا همین الان در مجلس که انتخابات تمام شده، یک عده ای از نمایندگان که نمی خواهم تعدادشان را بگویم، آنهایی که انتخاب شدند در فکر این هستند که چطور دوره دیگر هم انتخاب بشوند و آنهایی هم که انتخاب نشدند در فکر این هستند که چکار کنند که رقیب را زمین بزنند، خوب شما این حالت را ضرب در پنج هزار نیروی سیاسی نخبه کشور کنید، ببینید چه اتفاقی می افتد؟ این حالت اصلا طبیعی نیست.

می خواهم گمانه ای را بگویم که شاید گفتنش شما را ناراحت کند، اجازه دارم بگویم؟

بله بفرمایید!

-شاید اگر مردم با سیاست درگیر شوند،این حالت ایجاد شود که دیگر جایی برای لابی و توافقات پشت پرده- که شما در آن ماهر و شهره هستید- باقی نمی ماند و انحصارهایی در این حوزه می شکند!

اصلا اینطور نیست، من می خواهم بگویم که هر کار و هدفی و هر سیاست راهبردی، یکسری لوازم دارد که همه باید این لوازم را رعایت کنند، مثلا فرض کنید در سیاست چشم انداز این است که سالی هشت درصد رشد اقتصادی داشته باشیم، خوب لوازم این چیست؟ نیروی انسانی و منابع و ظرفیت های کشور،خوب اگر یک سوم این انرژی و منابع خرج سیاست ورزی شود، ما می توانیم به این هدف برسیم؟ در بقیه کشورها هم این شرایط نیست، حتی در کشورهایی که سابقه دویست ساله از کار سیاسی و حزبی دارند، وضعیت اینطور نیست، حداکثرش این است که آنها یک سری آدم حزبی دارند که می روند کار سیاسی می کنند و بقیه کارشان را می کنند، بالاخره مردم باید زندگی شان را بکنند، معلوم نیست مردم هم واقعا از این وضعیت لذت ببرند، به نظر من مردم از دائم بودن فضاهای سیاسی لذت نمی برند، خیلی وقتها هم به مردم تحمیل می شود، بله مردم ما سیاسی هستند و در انتخابات حضور پرشور دارند، اما اینکه چهارسال دائما فضای سیاسی بر کشور حاکم باشد، این برایشان مطلوبیت ندارد.

از نظر شما حد و زمان این سیاسی شدن کجاست؟

بگذارند رئیس جمهور سه سال و شش ماه کار کند یا مجلس همینطور، آن شش ماه باقی مانده را صرف این کنند که نفر بعدی چه کسی باشد و چه کسی بیاید..

خوب برویم به مهمترین اتفاق سیاسی در آینده نزدیک، به نظر شما نامزدهای بالقوه انتخابات ریاست جمهوری آتی چه کسانی هستند؟

اصلا نمیشود پیش بینی کرد

خوب فرض کنید چهار نفر هستند که کاندیدای بالقوه ریاست جمهوری بعدی هستند و اینها می آیند پیش آقای محمدرضا باهنر که مشورت سیاسی بگیرند که بیایند و نیایند و با چه رویکردی بیایند و ..من اسم این افراد را می گویم و شما در مورد هرکدامشان جواب بدهید

ببین اصلا این سئوال را نکن، من یک جواب دیگری می دهم به شما که قانع می شوی، رئیس جمهورهای اخیر ما، یعنی آقایان خاتمی و احمدی نژاد، هر دوتای اینها تا دوماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری اصلا هیچ کس باور نمی کرد که اینها رئیس جمهور می شوند، از بالای نظام تا پایین نظام، هیچ کس از نخبگان سیاسی فکرش را هم نمی کرد، اتفاقا هردوتایشان هم عین هم می مانند در این مورد، البته اعتماد به نفس آقای احمدی نژاد از آقای خاتمی بیشتر بود، موقعی که آقای خاتمی انتخاب شد، ما به دیدن ایشان رفتیم، چون آدم سیاسی نباید به صرف اختلاف "مرگ بر فلان" بگوید، این اختلافی است که الان هم با برخی از دوستان اصولگرا داریم، من رئیس ستاد رقیب آقای خاتمی بودم، یعنی رئیس ستاد انتخاباتی آقای ناطق بودم، موقعی که آقای خاتمی انتخاب شد، همان روز آقای ناطق تبریک گفت و سه روز بعدش من به دیدن ایشان رفتم،من به آقای خاتمی تبریک گفتم و پرسیدم برنامه اقتصادی ات چی هست و وزراء را چطور می خواهی انتخاب کنی و ..آقای خاتمی گفت "چی می گویی باهنر؟! مگر من اصلا فکرش را می کردم که می خواهم رئیس جمهور شوم، چطور می توانم به انتخاب وزیران فکر کنم؟" البته این را چون خود آقای خاتمی گفته است من الان می گویم و اگر اشاره نمی کردند به این دیدار، من الان هم این را نمی گفتم، این را گفتم که جواب آن سئوال را بدهم، تا سه چهار ماه قبل از انتخابات، هیچ چیز قابل پیش بینی نیست، یعنی اگر الان هرکسی پیش من بیاید و مشورت بخواهد، من می گویم هنوز خیلی زود است که تصمیم بگیری، کارهایت را شروع کن و برنامه هایت را تنظیم کن، اما درباره کاندیداتوری در بهمن 91 تصمیم بگیر و بیا پیش من مشورت کن، یعنی اصلا کسی از الان نباید پیه ریاست جمهوری را به تنش بمالد.

یکی از آن مواردی را که با شما مشورت سیاسی کردند، بگویید؟

یکی از دوستان که اسمش را نمی برم در انتخابات دوره دوم آقای خاتمی، یعنی سال 1380 آمد اینجا و گفت : باهنر! من یک ماه گذشته از جهرم و خاش و بیرجند و قشم و خوزستان تماس داشتند که برو نامزد ریاست جمهوری بشو و حتما رای می آوری من هم رفتم ثبت نام کردم، حالا نظرت چیه؟ من گفتم تو که ثبت نامت را کردی، ولی بدت نمی آید یک چیزی بهت بگویم؟ گفتم زیر صدهزارتا رای می آوری در کشور، گفت من در تهران که نامزد مجلس شدم، 500 -600 هزارتای رای آوردم، چطور می گویی در کل کشور، صدهزار هم رای نمی آورم؟ گفتم اشتباهت همین است، تو وقتی در تهران رای آوردی که مردم می توانستند به سی نفر رای بدهند، اگر در همین انتخابات مجلس تهران بگویند فقط باید به یک نفر رای بدهید، آنوقت خواهی دید که تو سه هزار رای می آوری و من شش هزار رای! اتفاقا ایشان در پایان انتخابات، 65 هزار رای آورد!

با این وجود می خواهم سماجت کنم و چند اسم را بگویم ، شاید شما به بعضی هایشان بگویید اصلا نیایند و آماده هم نشوند

-نه اسم نیاورید؛ من به همه شان همین را می گویم!

-به عنوان آخرین سئوال، می خواهم یک سئوال از زبان یک پدر یا مادر از شما بپرسم، پدر و مادری که چندان علاقه ای به سیاست ندارند ولی آقای باهنر را می شناسند، به نظر شما چرا باید قیمت مواد مخدر نسبت به چندسال قبل یک سی ام بشود و تنها چیزی که مدام ارزان می شود مواد مخدر باشد؟ شما به عنوان یک مسئول، یک رجل سیاسی و نماینده مجلس چه جوابی برای این سئوال شایع پدر و مادرها دارید؟

ببینید بعضی از این مواد مخدرشیمیایی طبعا چون نوظهور هستند، خیلی گران هستند و به مرور ارزان می شوند و عرضه شان زیاد می شود، ولی در مورد مواد مخدر سنتی مثل هروئین و حشیش، تریاک و ...که قیمتش می اید پایین، بحث دیگری می شود، اول باید به قیمت جهانی اش نگاه کنیم و مسئله دوم این است که مواد مخدر در ایران، معضل وضعیت خاصی دارد به این معنا که یک نسبت بسیار بالایی مواد مخدر مورد استفاده دنیا و اروپا در شرق کشور ما تولید می شود و مسیر عبورش ایران است، ما پیشرفته ترین امکانات برخورد با کاروان های مواد مخدر را در اختیار ناجا می گذاریم اما بعضا قاچاقچیان امکانات و تجهیزات پیشرفته تری دارند ،یعنی هزینه نیروی انسانی و مالی و تجهیزات ما برای مبارزه با مواد مخدر بسیار بالا و گران و ناکافی است، ما همه توان را به کار گرفته ایم اما از آن طرف هم ، مصرف و تولید در دنیا هم بیشتر شده است و حتما نظام باید در این قضییه طرح نو و کلانی طراحی کند، البته به شما بگویم که این طرح کلان در حال برنامه ریزی و طراحی است ، ممکن است مجبور شویم یکسری فشارهای جدی به نظام بین الملل بیاوریم که آنها این هزینه کلان برخورد با قاچاقچیان را متقبل شوند یا آنکه ما ممکن است راهکارهای حقوقی را پیدا کنیم که این مواد از کشور ما عبور کند و ما آسیب نبینیم/ پایان


اخبار مرتبط شاید:

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

همیشه برایم حال و هوای مدرسه های ایرانی در خارج از کشور جالب بود، امروز در سلسله سرچ های روزانه، سری به دنیای این مدارس زدم، نهم آذر امسال، خبر جالبی در سایت رسمی سفارت ایران در آلمان منتشر شده است، عنوان خبر این است: "تمرین دموکراسی در مدرسه جمهوری اسلامی ایران در برلین" ، خبر، پوشش کامل انتخابات شوراهای دانش آموزی در این مدرسه مختلط است، از همان ها که در مدرسه های ایران هم برگزار می شود، البته با تفکیک جنسیتی و حال و هوای متفاوت!

خبرنگار سایت-لابد از سر فراغت و دوق- سنگ تمام گذاشته و تمام حاشیه ها را نوشته و خبر ، فقط یک خبر رسمی و کلیشه ای نیست و می شود خیلی چیزها از آن فهمید.

نکته جالب اول،نوع شعارها و وعده های انتخاباتی بچه های ایرانی در برلین که از این قرار بود: "امروز مدرسه فردا ایران،- طرح مدیران فردا ، به من رای دهید تا "رویاهایتان" برآورده شود، پیگیری شکایات دانش اموزان از مدیران مدرسه و تست کامل امکانات ایمنی مدرسه"

اما نکته جالب یا جالب ترین این خبر، این بود که این انتخابات، برای اولین بار، خود بچه ها تصمیم گرفته بودند با هم مناظره انتخاباتی هم برگزار کنند که کردند-البته خبرنگار سایت سفارت نگفته بود که کار به "بگم-بگم" هم رسیده بود یا نه؟!-

نتایج انتخابات مدرسه بچه های ایرانی در برلین هم قابل تامل است "نصب صندوق پیشنهادات و انتقادات ، افزایش زنگ تفریح و ناهار، اضافه شدن اردو به برنامه های رسمی مدرسه"


تاثیرپذیری از محیط آلمان و محیط سیاسی داخلی ایران بر این نوباوگان دور از وطن و به قول خودشان مدیران آینده را به خوبی می شود از این خبر فهمید، این عکس هم عکس یک انتخابات شورای دانش آموزی در ممالک محروسه خودمان است، جالب است! می دونی؟!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠


همکلاسی قدیمی اش می گفت: زنگ تفریح که می شد، بچه ها را جمع می کرد، برایشان حرف می زد،‌ حرف که نه، برایشان سخنرانی می کرد؛ از همه چیز و درباره هرچه که فکر کنید، این کار را هم در دبستان می کرد، هم در دبیرستان و هم  حتی در دانشگاه.

 محمود احمدی نژاد،‌ عاشق "ارتباط  و  تاثیر " است که هردوی اینها، در "سخنرانی" جمع است، هیچ وقت از سخنرانی خسته نمی شود، حتی در نیمه های شب، حتی در بدترین شرایط آب وهوایی، می تواند حرف بزند، وقتی سخنرانی می کند، می شود "لذت سخنرانی" را به خوبی در چهره اش خواند، بسیار به ندرت از او تپق دیده یا شنیده اید، احمدی نژاد دوست دارد بر همه تاثیر بگذارد، البته خودش تقریبا تحت تاثیر هیچ کس نیست- البته به جز اسفندیار رامسری-

مخالفان احمدی ن‍ژاد هم تردیدی ندارند که این رئیس جمهور نه چندان خوش عکس اما خوش حرف، دارای هوش هیجانی بسیار بالایی است، این توانایی را دارد که همیشه لبخند بزند-حتی اگر عصبانی عصبانی باشد- و نشان بدهد که کاملا  خونسرد است.

 

محمود احمدی نژاد

***


 کسانی که سی-چهل سال قبل، در زنگ تفریح مدرسه و دانشگاه، پای سخنرانی های آن جوان سیاه چرده و خندان آن روزها، می ایستادند، امروز هنوز جذب احمدی نژاد هستند،‌ انگار یک جورایی سرمایه احمدی نژاد هستند آن بچه ها، اما حالا زنگ تفریح دیگر بیست دقیقه و نیم ساعت طول نمی کشد،علی اکبر جوانفکر یکی از همان بچه ها است، علم و صنعتی های دولت را یکبار دیگر بشمارید...می دونی؟

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠
بعد از تحولات فروردین ماه 1390 و ماجرای وزیر اطلاعات، اسفندیار رحیم مشایی، بر اثر فشارها و جو سیاسی شدیدی که علیه وی ایجاد شده بود، فعالیت های علنی خود را کاهش داد و ترجیح داد در سکوت و سپر احمدی نژاد کارش را ادامه دهد، نتیجه این تغییر راهبرد، سکوت صد و اندی روزه مشایی در برابر رسانه ها بود.

  از فروردین 90 تا شهریور 90 گفتمان "جریان انحرافی" توسط برخی جریانات سیاسی بال و پر گرفت با این هدف که حساب احمدی نژاد را از مشایی جدا کنند و ضمن تاکید بر راستی و درستی رئیس جمهور، "انحرافی" را که در "اطرافیان" او ایجاد شده را گوشزد کنند تا کم کم زمان جراحی تومور انحرافی دولت و شخص مشایی یا بقایی فراهم شود، اما احمدی نژاد در روزهای اخیر نشان داده است که پادزهر این سیاست را به خوبی می داند: او خود مشایی شد!

وقتی فشارها و انتقادات -به خصوص در هفته های اخیر- اوج گرفت(به خصوص بعد از سخنرانی بی سابقه رهبرانقلاب در دیدار هیات دولت) احمدی نژاد شاید آخرین برگ برنده یا برگ بازنده! خویش را رو کرده است، احمدی نژاد مشایی شده است تا توهم اینکه حساب جریان انحرافی از رئیس جمهور جداست را بشکند و به رقبایش بفهماند که برخورد با آنچه که "جریان انحرافی" خوانده می شود، برخورد با احمدی نژاد است و هیچ فاصله ای در این میان وجود ندارد.

سخنان عجیب و بی سابقه احمدی نژاد در حوزه گفتمانی و معرفتی که تاکنون مشایی آن را برعهده داشت، مانند اینکه " انسان می‌تواند مظهر خلاقیت خدا شود و هر آنچه خدا خلق کرده است انسان هم می‌تواند خلق کند" یا حمله به مفهومی چون ارتش سایبری و تقابل و تضاد فرهنگ ها و... می تواند سرفصل جدیدی از رفتارهای سیاسی محمود احمدی نژاد در دوسال پایانی دورانش باشد.

  در کنار این رویکرد، به میان آوردن بحث "یارانه ها" و تاکید بر اینکه "امکان سه برابر شدن یارانه ها" هم وجود دارد، نشان از آن است که تیم احمدی نژاد، نه تنها تاکنون "عقب نشینی " نکرده است بلکه هرگز از انتخابات مجلس نهم غافل نشده است و می خواهد به دور از هرگونه ائتلاف با اصولگرایان؛ مجلس نهم را با وعده های اقتصادی خیره کننده و عجیب فتح کند.

با این اوصاف،  نباید تعجب کنیم اگر سخنان جنجالی تر و شبیه مشایی تری(!) در هفته های آتی بر زبان محمود احمدی نژاد جاری شود، سخنانی از جنس دین که مستقیما "روحانیت" را به چالش می گیرد.
مطالب مرتبط
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
یکی از شگفتی ها  و نوآوری های سال 87، حضور منظم محمود احمدی نژاد در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام بود، احمدی نژاد از ابتدای ریاست جمهوری خود به ندرت در جلسه مجمع حضور می یافت، ولی از ابتدای سال 87 این "سنت" را شکست، توجه به این مسئله مهم است که حضور محمود در مجمع در پوزیشنی است که اکبر هاشمی رفسنجانی بر صندلی ریاست جلسه تکیه زده است و محمود لاجرم باید علنا و رسما "ریاست" هاشمی را قبول کند و این بسیار برای احمدی نژاد تلخ و کراهت آمیز است، البته  اگر فکر می کنید احمدی نژاد برای این حضور، "هزینه-فایده" نکرده است؛ بدانید که شدیدا در اشتباهید!

قبل از ورود به بحث اصلی، مجبورم یک توضیح اضافی و حاشیه ای بدهم، به دلایلی که برای خودم هم عجیب است، ذهنم بطور ناخودآگاه تمام حرکات و سکنات، جزییات، گفتار و رفتار محمود احمدی نژاد را آرشیو و تحلیل و بررسی می کند و هر چیزی که به محمود ربط داشته باشد، برایم مهم می شود، از خدا پنهان نیست  از شما چه پنهان که حتی بعضا به روش شرلوک هلمزی، خودم را جای محمود می گذارم تا بتوانم رفتارهای آتی اش را پیش بینی کنم!(که کاری بسیار بسیار دشوار است!) خلاصه  ملت به پول و مال و منال و ریاست و زن و زندگی و....فکر می کنند، ما هم به این سیستم ها! به قول قدیمی ها : تو و طوبی و ما و قامت یار، فکر هرکس به قدر همت اوست!

محمود احمدی نژاد و اکبر هاشمی رفسنجانی

اما بحث اصلی: حس ششم کلاشینکفی ام به من می گوید که حضور احمدی نژاد در مجمع تشخیص، آنهم در آخرین سال کامل فعالیت دولت نهم، به هیچ وجه تصادفی و بی حکمت نیست... احمدی نژاد چون می داند که سرنوشت خودش و دور دوم ریاست جمهوری اش  در سال 87 رقم خواهد خورد،  به وضوح گفتمان اش سیاسی-تبلیغاتی اش را شدیدتر و صریح تر کرده است و چون محور عمده ناکامی خود را هم هاشمی رفسنجانی می داند، احتمالا تصمیمات خاصی گرفته است...

****

 از این جهت است که حس می کنم به زودی یک اتفاقات جالبی در مجمع به وقوع بپوندد، محمود که تا قبل از این از حضور در کنار هاشمی ابا می کرد(رجوع کنید به  عدم حضور در مجمع یا خروج سریع احمدی نژاد بعد از ورود هاشمی به مراسم ختم سید احمد خمینی در سال 85 و مواردی از این دست)، امروز آشکارا تاکتیک خود در قبال هاشمی را عوض کرده است...

 محمود بی حساب و کتاب به هاشمی نزدیک نشده است، به همین خاطر حدس می زنم احمدی نژاد می خواهد یک تریپ مفصل افشاگری(از جنس همان سخنرانی خفن در قم و تک به محسن رضایی در مورد مافیای سیگار و ...) علیه هاشمی و در خانه دوم اکبر(مجمع!) به راه بیاندازد، یک سخنرانی داغ، یک جنگ لفظی با هاشمی و یا چیزی در این مایه ها... و انصافا یک پایان حماسی و هیجان برانگیز برای دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد می شود و در خاطره ها هم می ماند، به این موضوع هم باید توجه کرد که چون الان مجمع به عنوان نهادی که پیگیر اجرای سند چشم اندازو برنامه های توسعه و لایحه اصل 44  است ، تنها نهاد رسمی نظام است که رسما در مقابل عملکرد دولت صف آرایی کرده است و ترجیع بند سخنان هاشمی و محسن رضایی هم عقب ماندگی دولت از اجرای چشم انداز است و .... محمود حساب آقامحسن را رسید و نوبتی هم باشد،‌نوبت اکبر است! البته ...هاشمی را نباید دستکم گرفت، شاید اکبر هم منتظر همین فرصت باشد ...!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٥ دی ۱۳۸٤

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=270168 : فاطمه آجرلو نماینده مردم کرج: کرج منطقه ای محروم است/ به رئیس جمهوری پیشنهاد کرده ایم یکی از جلسات دولت را در کرج برگزار کند

***

-خوب بچه های خوب و مهربون امروز  برای برگزاری جلسه هیات دولت به محله شما اومدیم، کی شیرین کاری بلده ؟ کی مشکل داره ؟ کی می خواد مهرورزی کنیم؟!

مسئول برگزاری مسابقه هیات دولت در محله !!

-آقا ما! آقا ما!

-من!!!

-آقا!  ما کاپشن احمدی نژادی هم داریم!

-آفرین! ( صدای ماچ !)

-شعار جمعیت: موافق علم و سواد، محمود احمدی نژاد...! اومده تا هوای پاک توی مملکت...!

-خوب بشماریم بچه ها ؟!

-بچه ها ( یک صدا) : یک و یک و یک ...دو و دو و دو....سه و سه و سه...دولت کریمه!

-خوب مردم خوب و با صفا! از اینکه مشکلاتتون رو حل کردیم و یه خورده هم مهروزی کردیم، خیلی خوشحالم! دولتهای قبل لجن و کثیف و دزد بودند، در ضمن آمریکا و اسرائیل و آلمان هم باید از صفحه روزگار محو بشن! باز هم اینجا می آییم ! آقای سعیدلو رو مامور رسیدگی به مشکلات محله شما کردم، آقای زریبافان هم مامور مخصوص رسیدگی به کوچه پایینی!

-بنز تشریفاتی از کوچه بیرون می رود!

 -بوقی از اینکه دولت در محله شان آمده و نفت بر سفره شان، خیلی خوشحال است و می رود تا این خبر مهم را به همه بدهد!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: