...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢

سعید جلیلی یک "معما" است، آمده قربه الی الله... ببازد تا "احمدی نژادیسم" را مهار کند؟ آمده تا احمدی نژاد بهانه نداشته باشد که آدمش در انتخابات نبود؟ آمده تا پایداری را دور بزند یا دور بزنند؟ آمده تا حامیان هشت ساله و فرودست احمدی نژاد امیدوار باشند که "کسی" هنوز هست که نمایندگی شان می کند؟ آمده تا شاید هم با سبد رای 5 میلیونی "رای-وعده ها" بازی را ببرد؟  سعید جلیلی یک معما است...


نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧

امروز -چهاردهم آبان ٨٧-یکی از بی رحمانه ترین روزهای سیاست ایرانی بود: ذبح دسته جمعی یک وزیر، اتحاد چپ و راست و اصولگرا و اصلاح طلب و حامی دولت و مستقل  علیه کردان،  یک رسوایی عظیم که نمی دانم نشان مظلومیت کردان بود یا ظالمیت او! تقاص بود یا چیزی دیگر

 هرچه بود، کردان شکست...بدجور هم شکست! امروز، چهاردهم آبان ٨٧ سرنوشت تلخ یک مدیر میانی که دوره "وزارتش" فقط سه ماه دوام آورد، رقم خورد! کردانیسم! نیمه پنهان بسیاری از مدیران درجه دوم کشور است که بهتر است اصلا فکر ارتقا در مناصب بالا به سرشان نزنند و با همان شرکت های پیمانکاری و مرغداری و ویلای شمال و...حال کنند!

احمدی نژاد وقتی حلقه مردان درجه اولش برای منصب وزارت کشور  ته کشید،‌ترجیح داد سراغ کردان برود، یک مدیر درجه دو با سابقه ای خاکستری! به دلیل اینکه فقط عزل و برکناری فقط یک وزیر کابینه را کله پا می کند، به احتمال قریب به یقین، ترکیب فعلی کابینه احمدی نژاد تا آخرین روزها به همین صورت خواهد بود و  احمدی نژاد پرونده ترمیم ها و تغییرات را می بندد و وزراء یک نفس راحت می کشند! با برکناری کردان رابطه احمدی نژاد با مجلس هشتم تیره تر خواهد شد و جالب این است که بازهم احمدی نژاد برای تعامل اجباری با مجلس( که دولت از آن گریزی ندارد) در اموری مثل بودجه و معرفی وزیر جدید کشور و ...به لاریجانی محتاج خواهد بود. 

کردان: من هم جانبازم ولی ثبت و ضبط نکرده ام!(فیلم)

امروز در حاشیه جلسه استیضاح و در هنگام نطق علی مطهری، احمد توکلی نماینده مردم تهران در حاشیه مجلس به طرز عجیبی راه می رفت!( می توانید بادی لنگوویچ احمدآقا را هم مثل عمو بهزاد دربیاورید!) ظاهرا توکلی در جلسات حساس مجلس همین کار را می کند! فیلمش را ببینید!

 -روایت تیمسار سلطنت از جلسه امروز(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧

درست در لحظاتی که محمود احمدی نژاد از سفر نیوریورک، پا به تهران گذاشت و می خواست از نتایج سفر درخشان خود به نیویورک بگوید، نمایندگان ائتلاف 1+5 اعلام کردند که در مورد پیش نویس قطعنامه چهارم شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران به توافق رسیده اند و این پیش نویس در روزهای آتی به رای گذاشته می شود،‌این همزمانی حتما اتفاقی نیست...!

فرانک اشتاین مایر، وزیر خارجه آلمان هم جمله جالبی را در خصوص لزوم صدور هرچه سریع تر قطعنامه جدید علیه ایران گفت: تاخیر در صدور قطعنامه باعث می شد که "دولت ایران" خیلی خوشحال شود!(+)

صدور قطعنامه چهارم، چیز چندان عجیب و غیرقابل انتظاری نبود، اما از روی برخی جزییات می توان به نکات ظریفی هم پی برد، برای درک بهتر چرایی صدور و کیفیت خاص قطعنامه چهارم شورای امنیت سازمان ملل علیه برنامه هسته ای ایران باید نگاهی دوباره به شرایط سیاسی داخل و خارج ایران انداخت:

در شرایط فعلی و بعد از گذشت سه و سال نیم از دولت احمدی نژاد و ریزش های دائمی دولت و بروز مخالفت های گسترده در درون نظام علیه دولت نم و ترمیم ها و استعفاهای بی سابقه و...این مسئله کم کم برای همه(داخلی ها و خارجی ها) مسجل و اثبات می شود که "احمدی نژاد تنهاست و به مرور تنهاتر" هم می شود.

ظاهرا غرب هم به سمت سیاست انتظار و "تفکیک بین حاکمیت و احمدی نژاد" پیش می رود، نتیجه و میوه و نماد این سیاست بطور دقیق، هدف گیری موقعیت شخص احمدی نژاد در انتخابات آتی با ابزارها و سیاست های بین المللی چون قطعنامه های شورای امنیت و تحریمها و.. است

از طرف دیگر با عبور از نیمه دوم سال 87 و به صدادرآمدن زنگ انتخابات در جامعه، رقبای سیاسی داخل نظام احمدی نژاد کار خودشان را برای انتخابات با شدت و هیجان و خیلی زودتر از معمول شروع کرده اند( حسن روحانی-کروبی و ...) و تلاش می کنند که تفکر خاص دولت نهم را به بایگانی بسپارند و برخلاف  تئوری" دولت اسلامی" که دولت نهم را آینده محتوم نظام جمهوری اسلامی و" ریل آتی حرکت لوکوموتیو انقلاب" جلوه می دهد، راهی برای عبور یا بازگشت از احمدی نژاد به جامعه (در چارچوب نظام) معرفی کنند.

اما به موازات این تحرکات داخلی، ظاهرا غرب هم به سمت سیاست انتظار و "تفکیک بین حاکمیت و احمدی نژاد" پیش می رود، (البته چاره از هم جز این بکار گیری این سیاست ندارد) نتیجه و میوه و نماد این سیاست بطور دقیق، هدف گیری موقعیت شخص احمدی نژاد در انتخابات آتی با ابزارها و سیاست های بین المللی چون قطعنامه های شورای امنیت و تحریمها و.. است.

 به قول ظریفی قطعنامه شورای امنیت مثل "نمره صفر در انضباط" است.

جالب است که بخاطر شرایط خاص اقتصادی-سیاسی و ژئوپلتیکی فعلی ایران و پرهزینه بودن گزینه حمله نظامی و تغییر رژیم و .. البته وجود صداهای مخالف دولت نهم که روز به روز بلندتر می شوند باعث شده است که غرب با وجود همه اختلافات و مشکلاتی که با ایران دارد، در مورد "نظام و رژیم حاکم بر ایران"  به یک موضع یکپارچه منفی نرسد(مثل موضعی که مثلا در قبال کره شمالی یا عراق دوره صدام داشت یا دارد) و همین موضوع به ضرر احمدی نژاد و به نفع نظام شده است. 

داوود احمدی نژاد

پیامد دوم شرایط فوق (به خصوص برای طرفهای خارجی) می تواند رسیدن به این تحلیل باشد که در رابطه با مسئله هسته ای در داخل ایران، از احمدی نژاد رادیکال تر و سرسخت تر وجود ندارد و  اگر این "نماد" سرسختی و رادیکالیسم(یعنی احمدی نژاد) زمین بخورد و در مشکلات اقتصادی و سیاسی غرق شود،ایران لابد در موضوع هسته ای، کوتاه خواهد آمد...و همین انگیزه بیشتر فشار آوردن مضاعف بر "احمدی نژاد" خواهد شد.

شرایط داخلی دولت انصافا اسفناک و چشم انداز مثبتی در آن دیده نمی شود، محمود  در دونکرک اقتصاد گیر افتاده(+) و چشم انداز اقتصاد آنهم در سال منتهی به انتخابات، روز به روز بدتر می شود...و به قول معروف جاده و اسب مهیاست که محمود زمین بخورد! (البته نکته جالب انگیز قصه این است که همه این دلایل ناامیدکننده، باعث نمی شود که احمدی نژاد در دور دوم هم رئیس جمهور نشود!) 

نکته جدیدی که در این سفر نیویورک می توان فهمید تمهیدات غرب در سفر اخیر بود؛ از جمله تغییر سیاست در اعطای ویزا به همراهان و ..که  تاحدودی امکان مانور رسانه ای را از محمود گرفت، یعنی نوعی تمرین برای مهار احمدی نژاد

اما نکته جدیدی که در این سفر نیویورک می توان فهمید تمهیدات غرب در سفر اخیر بود؛ از جمله تغییر سیاست در اعطای ویزا به همراهان و ..که  تاحدودی امکان مانور رسانه ای را از محمود گرفت، یعنی نوعی تمرین برای مهار احمدی نژاد که با این فرض بالا که مطرح کردیم، هم خوانی دارد، در سفر اخیر نیویورک آن غافلگیری سابق در سفرهای نیویورک رخ نداد و از دانشگاه کلمبیا و دیدارهای پرسروصدا و ...خبری نبود و همانطور که گفتیم تا احمدی نژاد پایش را به فرودگاه گذاشت خبر تصویب پیش نویس قطعنامه چهارم منتشر شد تا محمود عملا نتواند هیچ تبلیغاتی در مورد نتایج درخشان سفرشبه نیویورک داشته باشد.

به نظرم دو قطبی آتی یا به قول چپ های "تضاد آینده" جامعه ما شاید همین موضوع باشد، در شرایط آتی در برابر دیدگاه " تلاش برای انفکاک احمدی نژاد از حاکمیت" قطعا دیدگاه " حمایت شدیدتر حاکمیت از احمدی نژاد" می تواند تعریف و عملیاتی شود که قطعا یک انتخاب استراتژیک و کلان در نظام جمهوری اسلامی خواهد بود و نشان خواهد داد که آیا واقعا "دولت نهم" ریل محتوم لوکوموتیو انقلاب و نظام است یا خیر؟ 

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧

به قول معروف؛ یاد امام و شهدا دل رو می بره کربلا! امروز داشتم آرشیوم را مرور می کردم چشمم به این مطلب قدیمی افتاد که در ویژه نامه مرحوم تهران امروز منتشر شده بود، به مناسبت آخرین سفر دکتر به نیویورک گفتم شاید بد نباشه بذارمش اینجا.

احداث دوربرگردان در خیابانهای شلوغ تهران، ابتکاری بود که در دوران شهرداری دکتر احمدی نژاد به عنوان یک راهکار برای کاهش ترافیک در شهر بکار بسته می شد، دوربرگردان در حوزه حمل و نقل شهری، نوعی پاسخ آسان یا آسان سازی یک صورت مسئله دشوار و پیچیده( ترافیک) بود، بعد از گذشت سه سال از عمر دولت نهم، به نظر می رسد دکتر احمدی نژاد در دوران ریاست جمهوری هم علاقه دارد از همین روش "دور برگردانی" برای تمشیت امور استفاده کند، البته دوربرگردان های احمدی نژاد در دوره ریاست جمهوری بر خلاف دوره شهرداری از جنس گاردریل و سیمان و آسفالت نبود، دوربرگردان دوره ریاست جمهوری از جنس سخنرانی و افشاگری و رسانه است ، قرائن و نشانه های این رویکرد دوربرگردانی آنقدر در دولت نهم دیده می شود، تا جایی که می توان دولت احمدی نژاد را دولت "دور برگردان" نیز توصیف کرد.

***

مبنا و محور سیاست دوربرگردانی "ساده سازی" امور است و این فرض که اگر امور ساده شد، زود به نتیجه هم می رسد، با این فرض، اصولا افرایش توقعات مردم اساسا نامطلوب نیست، وعده ها داده می شود و سخاوت مندانه هدیه می شود، چون اساسا محدودیت و مانعی برای تحقق وعده ها متصور نیست، مفهوم سیاست و تدبیر در این گفتمان، شبیه سنت "تبرک" است، کافی است دست و اشاره دولتمردان نظر کرده بر کارها بخورد و متبرک شود تا کارها خودشان درست شود، "هاله نور" با همین نگاه،رویت می شود، بازهم با همین فرض است که نیاز چندانی به کارشناس و متخصص احساس نمی شود، جابجایی و عزل وزیران و مدیران یک رویه ثابت می شود و حتی دامنه تغییر مدیران به استانداران و مدیران میانی درجه سوم هم کشیده می شود، حتی اگر ظواهر و آمار و واقعیات جامعه "چیز" دیگری را نشان دهد، غلامحسین الهام سخنگوی دولت از کاهش قیمت مسکن خبر می دهد و رئیس جمهور در کنفرانس خبری از بهبود وضعیت معیشت و قدرت خرید مردم سخن می گوید، این سخنان را نباید دفاعی ساده از عملکرد قوه مجریه دانست، بلکه در پس آن یک تئوری کلامی-معرفتی پنهان است.

محمود احمدی نژاد

وقتی بنا به ادعای احمدی نژاد "مدیریت" امور حتی مدیریت جلسه دانشگاه کلمبیا با حضرت ولی عصر( عج) باشد، تکلیف مخالفان و منتقدان این دولت، کاملا قابل حدس است، این در حالی است که متکلمان شیعی و علما قائل به نظارت امام در دوره غیبت بر امور هستند نه مدیریت ایشان، چون با پذیرفتن مدیریت امام زمان(عج) عملا کاستی ها و مشکلات هم به پای خالص ترین عنصر تشیع یعنی ولایت نوشته می شود .

البته اخیرا دکتر احمدی نژاد استراتژی "ورود مستقیم" را برای حل و فصل بعضی امور بحرانی( چون مسکن) انتخاب کرده است و این خود نشان می دهد که به مرور ظرفیت استراتژیک دولت تقلیل یافته و عملا کسی جز رئیس جمهور و مردان معدودش به این گفتمان باور ندارند و نمی توانند آن را اجرا کنند.

***

دانشگاه امام صادق(ع) جایی است که محمود احمدی نژاد هرگاه احساس کرده است نیاز است که حرفهای بی پرده و صریحی را برای دوستان و هوادارانش بگوید، محفل بسیجیان این دانشگاه را انتخاب کرده است، در تازه ترین از این دست سخنان، دکتر احمدی نژاد در آستانه سالروز سوم تیر، بنا به اطلاع دفتر رئیس جمهور، از ساعت نه شب تا پاسی از بامداد در جمع دانشجویان حاضر شد و شاه بیت این سخنان عاطفی در میان دانشجویان تاکید مجددا بر اظهار نظر قابل تامل خود-امسال سخت ترین سال هجوم به دولت است- بود، احمدی نژاد همچنین هدف از آنچه که فشارها و هجوم هایی که به دولت نهم انجام می شود را "انتقام از مردمی که به این دولت رای داده اند" توصیف کرده است.(خبرگزاری فارس-29 خرداد 1387)

از همین کلمات ساده می توان تکه های مهمی از پازل گفتمان حقیقی دولت نهم را حدس زد: در واقع برگردان گفتمان احمدی نژاد این است که از آنجا که دولت نهم یک دولت "مقدس" و نظرکرده محسوب می شود، بنابراین کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند و او را انتخاب کرده اند، قاعدتا و لابد با هجمه و فشار و توطئه و شبهه افکنی شیاطین مواجه می شوند تا از راه هدایت بازگردند

در این گفتمان با زیرکی تمام، عدم انتخاب دوباره احمدی نژاد به معنای "انتقام از مردمی که به این دولت رای داده اند" معرفی می شود و این عدم انتخاب(که مانند خود انتخاب،حق مسلم رای دهنگان است) ماهیتا، حرکتی مذموم معرفی می شود، رئیس جمهور در این گفتمان، نوعی رئیس جمهور معنوی و دائمی است که انتخاب کردن او ، عین انتخاب صواب وثواب است و این دری است که باید همیشه برهمین پاشنه بچرخد و بگردد.

از منظر احمدی نژاد روی کارآمدن دولت نهم، ورای "انتخاب" یک رئیس قوه مجریه بوده است، رئیس قوه مجریه ایی که وظایف تعریف شده ای چون اجرای قانون اساسی، سند چشم انداز، برنامه های توسعه پنج ساله و ...دارد، در حقیقت صحنه و عرصه ریاست جمهوری در این گفتمان، صحنه رقابت و جابجایی افراد، سلائق و تئوری های گوناگون در دوره های چهار یا هشت ساله نیست، بلکه آنطور که از فحوای سخنان دولتمردان دولت نهم و شخص احمدی نژاد برمی آید، صحنه تقابل حق و باطل است

از منظر همین دیدگاه است که مخالفان احمدی نژاد سزاوار افشاگری های مداوم هستند، چون باید مردم باز هم همین راه را انتخاب کنند.یعنی از منظر دکتر احمدی نژاد، تلاش رقبای ایشان ورود به عرصه رقابت سیاسی و عرضه توانمندی های خود ، معنایی مترادف با "رقابت " ندارد، بلکه مفهومی با عنوان "انتقام" است .

***

-فید کلاشینکف هم راه اندازی شد : http://feeds.feedburner.com/kelashinkof

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧

امروز شاید برای اولین بار شاهد یک مراسم کامل ذبح و سلاخی گوسفند از بای بسم الله تا تای تمت و باد انداختن در لاشه بودم، اما به جای اینکه به آبگوشت خوشمزه ای که می شود از دنبه های گوسفند درست کرد، فکر کنم یا چشیدن کله پاچه اش در یک صبح زمستانی و ...! از همه این مراسم نسبتا کوتاه ‌فقط یک نکته به ذهنم آمد:

قربانی کردن گوسفند از اول تا آخر چیزی حدود ٣٠ دقیقه طول می کشد، "حجم و مساحت شرع و شریعت" از این مراسم سی دقیقه ای و کل این فرایند "یک بسم الله گفتن است و رو به قبله کردن و چهار رگ اصلی را بریدن" که همه اش سرجمع یک دقیقه هم طول نمی کشد.

‌ بعد از این "یک دقیقه ابتدایی و ابداعی"‌دیگر خود قصاب با عقل و تجربه اش می داند که باید چاقو را کجا فرو کند و شکاف دهد و ...که  البته همه قصاب های دنیا هم می دانند که باید با لاشه چه کنند و  چطور آن را به آشپز تحویل بدهند و اصولا کارویژه و معرفت و تحلیل قصاب ها در همه دنیا یکجور و یکسان است،‌نیازی هم نیست که شرع و شریعت بیایید و به قصاب(بعد از آن مرحله ابتدایی-ابداعی) توضیح دهد که چه بکند و ...

چیزی که امروز به آن فکر کردم این بود که شاید بشود این فرایند سلاخی و خیلی از احکام معمول شریعت  را طور دیگری نگاه کرد، به این معنا که دین همان حرکت شروعی،‌ابتدایی،‌ابداعی است و "ادامه کار" به عقل متعارف سپرده شده است،

فکر کنم مشکل عمده ما این است که هنوز چاقو دست قصاب نیافتاده است!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧

با سخنان نسبتا تند سید احمد خاتمی،‌امام جمعه تهران(+)  و بیانیه 200 امضایی نمایندگان مجلس علیه اسفندیار رحیم مشایی،‌ (+) موضوع "مشایی گیت" در دولت نهم ابعاد بزرگتری به خود پیدا کرده است که کم کم تبدیل به "آزمونی سخت و حیثیتی" برای احمدی ن‍ژاد می شود.

اسفندیار رحیم مشایی و دیگر هیچ!

ابتدا باید به این مسئله توجه کرد که اسفندیار رحیم مشایی جزو محفل اصلی و به اصطلاح " تیم یک" احمدی ن‍ژاد است، احمدی نژاد ترجیح داد از همان ابتدای به دست گرفتن قدرت و دولت، دونفر از اعضای اصلی این گروه یعنی "رحیم مشایی و علی آبادی" را ‌در دو منصب انتصابی و دنج و گرم و نرم،‌یعنی " دو معاونت رئیس جمهور"  بگمارد تا  آنها "همیشه" و بدون مزاحمت و خطر برکناری و نقد و سئوالاز سوی مجلس و ... در "کنارش" باشند.

نکته مهم این است که احمدی ن‍ژاد انعطاف؛ غمض عین،‌اعتماد و حتی می توان گفت "حالت عاطفی خاص و عجیبی"  نسبت به این محفل دارد و دلیل این حرف هم هماهنگ بودن و حرف شنو بودن احمدی نژاد از این تیم و چشم پوشی های معنی دارش  از اشتباهات و گاف های عجیب و غریب این تیم است،‌ یادمان نرود که ‌گاف های مشایی منحصر به این قصه اسرائیل و آمریکا نبود،‌هنوز خاطره شرکت در مجلس رقص ترکیه و ورود زنان به ورزشگاهها، سخن گفتن از پایان دوران اسلامگرایی و آزادی حجاب و حجتیه بازی ها و ..قصه بشقاب و غذا و سجاده خالی انداختن و...در یادها هست ولی احمدی ن‍ژاد با وجود انتقادات شدید همه طیف ها حاضر نشد مشایی را کنار بگذارد که هیچ، با او وصلت خانوادگی هم کرد و دختر مشایی را برای پسرش گرفت تا عمق پیوند آ

احمدی نژاد انعطاف؛ غمض عین،‌اعتماد و حتی می توان گفت "حالت عاطفی خاص و عجیبی"  نسبت به این محفل دارد و دلیل این حرف هم هماهنگ بودن و حرف شنو بودن احمدی نژاد از این تیم و چشم پوشی های معنی دارش  از اشتباهات و گاف های عجیب و غریب این تیم است،‌
نها بیشتر معلوم شود

 و فراموش نکنید که این مشایی بود که قصه سهمیه بنزین سفر و ...را با مخالفت وزارت نفت علم کرد و به کرسی نشاند و...دیدار احمدی نژاد با همسر دکتر فاطمی را ترتیب داد و ...همینطور رجوع کنید به گاف علی آبادی در مورد فدراسیون فوتبال رسیدن فوتبال ایران  تا مرز تعلیق و نابودی که البته احمدی نژاد هم صریحا در مصاحبه تلویزیونی اقرار کرد که علی آبادی اشتباه کرده است ولی هیچ برخورد قاطع و انقلابی و عزلی انجام نشد.

اما ورای این دلیل عاطفی،‌بال و پردادن به شخصیتی مثل اسفندیار رحیم مشایی در حوزه سیاست خارجی، به خصوص در ماههای اخیر می تواند دلیل دیگری هم داشته باشد،‌حرفهای عجیب و غریب و ظاهرا نسنجیده مشایی در مورد دوستی با مردم اسرائیل(با علم به بازتاب شدید رسانه ایی و هزینه ای که در درون نظام می آفریند)حاصل تلاش احمدی نژادی ها برای "تولید و تولد به اصطلاح یک "جناح کبوتر و میانه رو" در درون دولت و توسط همان "محفل یک" است.

البته ظواهر و قرائن تا اینجای کار،‌نشان می دهد که این تولد به شکلی ناقص الخلقه صورت گرفته و عملا نوزاد مربوطه مرده و معلول و کج و معوج به دنیا آمده است، اگر حرفهای مشایی را در کنار بال و پر دادن به لابی گری ها و سفرهای متنوع و مصاحبه های رنگارنگ هوشنگ امیراحمدی بگذاریم،‌می توانیم تکه های این پازل را بهتر کنار هم بچینیم...

نکته دیگر این است که ‌به دلایلی، احمدی نژاد قادر نیست که عذر منوچهر متکی را از کابینه بخواهد و او را صرفا تحمل می کند،‌به همین دلیل به نظر می رسد، ماموریت های خاصی در سیاست خارجی دولت نهم به رحیم مشایی سپرده است...که اگر مشایی مجال پیدا کند، بازهم به شگفت انگیزی های سیاسی اش ادامه خواهد داد.

‌حرفهای عجیب و غریب و ظاهرا نسنجیده مشایی در مورد دوستی با مردم اسرائیل(با علم به بازتاب شدید رسانه ایی و هزینه ای که در درون نظام می آفریند)حاصل تلاش احمدی نژادی ها برای "تولید و تولد به اصطلاح یک "جناح کبوتر و میانه رو" در درون دولت و توسط همان "محفل یک" است

اما بر اساس کدام تحلیل،‌ با چنین هزینه گزافی احمدی ن‍ژادی ها تصمیم به تولید یک "جناح کبوتر" در درون خودشان کردند؟ 

 دلیل می تواند این باشد:  بعد از گذشت سه سال از عمر دولت نهم و سخنان پرهزینه و رادیکال در نفی هولوکاست و ..که تصویری خشن و خفن از احمدی ن‍ژاد در غرب و اروپا ساخته و از سوی دیگر، باعث شد بسیاری از مردم در داخل کشور هم نسبت به سخنرانی های تند احمدی ن‍ژاد موضع پیدا کنند و با توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری.

 این جمع بندی در محفل اصلی دولت ایجاد شده است که باید برای" تلطیف چهره دولت نهم و رئیس آن " کارهایی ضربتی و زودبازده انجام داد،‌ولو به قیمت از دست دادن طیف هایی از هواداران.

حتما در مورد "کلک مرغابی" یا کلک رشتی در استان های شمالی ایران چیزهایی شنیده اید، به نظرم یکی از کارکردهای سخنان عجیب مشایی نوعی صدای مرغابی درآوردن و کلک مرغابی زدن است (جالب این که مشایی هم شمالی است!)

لابد به زعم برخی آقایان، با تشدید تهدید نظامی اسرائیل علیه ایران ، این گونه پالس های و صدای مرغابی درآوردن ها ‌می تواند دشمن را گیج کند و بین" دولت" و "ملت" اسرائیل اختلاف بیاندازد(توجه کنید به تاکید مشایی بر وا‍ژه ملت اسرائیل)  تا نهایتا اسرائیلی ها  را در تصمیم گیری قاطع علیه ایران پیشمان کند و ..ولی جالب اینجاست که ظاهرا اسرائیلی ها اصولا مشایی را جدی نگرفتند و این حرفها نتوانسته است چیزی را تغییر دهد.(+)

هفته های سرنوشت ساز و داغی  برای احمدی ن‍ژاد و مشایی شروع  شده است،‌ باید دید که احمدی نژاد در برابر موج فزاینده و شدید درخواست ها برای اسعتفا یا عذرخواهی مشایی، چه خواهد کرد؟ آیا بازهم چشم پوشی و بی خیال شدن یا اینکه این بار فشارها کار خودش را می کند و باعث خروج مشایی از دولت می شود؟

ماندن مشایی قطعا هزینه ای بسیار زیاد برای احمدی نژاد دارد و به همان میزان رفتن و خروج اش از کابینه هم برای احمدی نژاد تلخ و هزینه آور است،‌ چون یک عقب نشینی و شکست حیثیتی  محسوب می شود،‌می توان گفت یک بازی "باخت-باخت" بر سر کلک مرغابی آقای مشایی برای آقای رئیس جمهور  روی میز چیده شده است.

-حالا ببینید کی گفتم ..بالاخره روزی معلوم خواهد شد که این قصه «تامین امنیت شیرین عبادی» به دستور احمدی نژاد هم از جمله طرحات فکری و ابتکارات کبوتربازانه و مهروزانه اسفندیار رحیم مشایی بوده است!

-سخنان مشایی در تضاد با مواضع مسئولان نظام است/ انتظار برخورد جدی رئیس جمهور(+)

-ناراحتی همسر سخنگوی دولت از پدر عروس احمدی‌نژاد...(+)

-درباره آقای رحیم مشایی از زبان محمدصالح مفتاح(+)

-200 نماینده مجلس :مشایی صلاحیت معاونت رئیس جمهوری ایران را ندارد

ولی از همه این حرفها که بگذریم: دم محمود گرم که اینقدر پشت اسفندیار درآمده است! اگه خاتمی بود، نه تنها تسلیم فشارها می شد، بلکه زنش را هم طلاق می داد تا جماعت بی خیالش شوند!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧

واقعیت این است که مقاله اخیر حسین شریعتمداری در مورد "احتمال ردصلاحیت خاتمی" را باید فراتر از ظاهر ساده آن دید، این مقاله در حقیقت جرقه آغازین آماده سازی افکار عمومی و جامعه برای انتخابات آتی ریاست جمهوری با استفاده از الگوی مهندسی انتخابات است.

 به درست یا غلط، عده ای شکست احمدی نژاد در انتخابات آتی ریاست جمهوری را رویدادی بسیار تلخ و  پرهزینه می دانند که باید "به هرقیمت" از آن جلوگیری کرد.

اما الگوی فرضی پیروزی قطعی احمدی نژاد در دور دوم چه خواهد بود؟

احمدی نژاد

1-چون  اصلاح طلبان به اصطلاح همه تخم مرغ هایشان را  در "سبد خاتمی" قرار داده اند، این وضعیت یک فرصت طلایی برای طرف مقابل ایجاد می کند که در نهایت گزینه "پذیرش و پرداخت هزینه ردصلاحیت خاتمی"  عملی شود و با انتخاب این گزینه، عملا کلیت اصلاح طلبان از تاثیرگذاری در انتخابات ریاست جمهوری کنار گذاشته شوند تا یک مشکل عمده در راه پیروزی احمدی نژاد حل شود، نگاهی به تجربه انتخابات مجلس هشتم و روند نسبتا بی هزینه کاهندگی کمی و کیفی اصلاح طلبان در حاکمیت نیز، این گمانه را تشدید می کند.

چون  اصلاح طلبان به اصطلاح همه تخم مرغ هایشان را  در "سبد خاتمی" قرار داده اند، این وضعیت یک فرصت طلایی برای طرف مقابل ایجاد می کند که در نهایت گزینه "پذیرش و پرداخت هزینه ردصلاحیت خاتمی"  عملی شود

اما از سوی دیگر راضی کردن رقبای درون اردوگاه اصولگرا برای "نیامدن" کاری دشواری است که قطعا برای احمدی نژاد بدون "هزینه" نیست و صدالبته که  این کاری است که "لاریجانی-باهنر" می توانند برای احمدی نژاد انجام دهند.

 نتیجه مهم این بده بستان می تواند این باشد که عملا دولت  دوم احمدی نژاد، به  یک "دولت ائتلافی غیررسمی" تبدیل شود و نفوذ و سهم علی لاریجانی در دولت دوم احمدی نژاد بسیار افزایش  یابد و رویکردی که در مورد معرفی کردان(به عنوان یکی از نیروهای لاریجانی به عنوان وزیر کشور) اتفاق افتاد و نارضایتی حامیان احمدی نژاد را هم برانگیخت، تداوم یابد.

احمدی نژاد با پذیرش این مدل عملا از شعارهای اولیه عدول می کند و وارد نظام حزبی می شود(چیزی که به شدت از آن فرار می کرد) و بخش عمده ای شعارهایش بی معنا خواهد شد و  البته طیف وسیعی از حامیان ساده و کسانی که فکر می کردند احمدی نژاد با سیستم قدرت و ثروت نمی سازد، را هم  از دست خواهد داد.

لاریجانی و احمدی نژاد

از این جهت است که انتخابات آتی ریاست جمهوری یک معذوریت بزرگ اخلاقی برای احمدی نژاد می آفریند:بطور خلاصه می توان گفت در صورت تحقق این مدل، احمدی نژاد قدرت و تداوم ریاست جمهوری را بر مدل آرمانی مورد نظر خودش درحکمرانی و استفاده از نیروهای معتمدش ترجیح داده است.

از طرف دیگر تحقق این مدل(دولت ائتلافی-غیررسمی) و کاهش قدرت احمدی نژاد باعث می شود "طیف وسیع اصولگرایان ناراضی ولی خاموش"  از عملکرد دولت نخست احمدی نژاد هم راضی شوند و سیستم "مهار آبرومندانه احمدی نژاد" نیز با محوریت علی لاریجانی صورت بگیرد و همین گزینه، بازهم احتمال قوت گرفتن این گزینه را تشدید می کند.

انتخابات آتی ریاست جمهوری یک معذوریت بزرگ اخلاقی برای احمدی نژاد می آفریند:بطور خلاصه می توان گفت در صورت تحقق این مدل، احمدی نژاد قدرت و تداوم ریاست جمهوری را بر مدل آرمانی مورد نظر خودش درحکمرانی و استفاده از نیروهای معتمدش ترجیح داده است

البته نباید فراموش کرد که با همه تدابیر فوق، امکان پیروزی یک ضرب احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری آتی وجود ندارد و احمدی نژاد قادر به کسب بیش از 5-6 میلیون رای در مرحله اول نیست و بازهم در مرحله دوم است که او می تواند پیروز میدان باشد.

با این اوصاف، مدلی که می توان برای انتخابات آتی ریاست جمهوری در نظر گرفت، می تواند چنین مولفه هایی داشته باشد:

به احتمال زیاد و با فرض معادلات بالا،  مدل انتخابات ریاست جمهوری دهم به مدل انتخابات ریاست جمهوری در دهه شصت بازخواهد گشت یعنی: یک نامزد اصلی(احمدی نژاد) و نهایتا 3 نامزد فرعی و گمنام که فطعا احتمال رای آوری نداشته باشند، در دهه شصت آقایان عباس شیبانی، عسگراولادی، محمود کاشانی، رجبعلی طاهری این نقش را ایفا می کردند؛ در این صورت است که  رای آوردن محمود احمدی نژاد(به عنوان چهره مشهور و رئیس جمهور فعلی)  تضمینی و قطعی شود.

احتمالا صحنه انتخابات طوری خواهد بود که امکان "ناطق نوریزه شده احمدی نژاد"  ایجاد نشود و نامزدهای دیگر شرایطی داشته باشند که به هیچ وجه "فرار آراء " و "نافرمانی انتخاباتی" که منجر به بروز دوم خرداد شد، صورت نگیرد، حتی اگر پیامد این تدابیر "سردی" فضای انتخابات باشد، به نظر می رسد این هزینه هم پرداخت خواهد شد.

شاید تنها چالش این مدل، نوع رفتار غیرمنتظره مهدی کروبی و حزب اعتماد ملی در انتخابات، یا ظهور یک نیروی عصیانگر در جریان اصولگرا باشد که ممکن است معادلات موجود را برهم بزند. 

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧

دوستان روزنامه اعتماد بخش پایانی مصاحبه مشروحی را  که با مهندس محمدرضا باهنر گرفته بودم؛ منتشر نکردند؛ چون به نظرم این بخش آخر مصاحبه هم جالب بود؛ این است که کلا این بخش را می گذارم اینجا اختصاصا برای کلاش!

-آقای باهنر! اگر هم زمان سه خواستگار برای دختر شما باشد ، یکی از حزب جامعه اسلامی مهندسین ، دیگری معلم و آخری روحانی ، شما با کدام یک موافقت می کنید ؟

دخترهای من استدلالی در این باره دارند ، که می گویند بابا هرکس به خواستگاری ما می آید برای خود ما باشد نه به خاطر شما ! البته این حرف کاملاً درست هم هست .

یعنی خواستگارها تا این حد به شما علاقه دارند ؟!

نه . اصلاً لزومی به دوست داشتن من نیست ، ممکن است فرد فقط برای منافع و امتیازاتی که احساس می کند می تواند کسب کند به خواستگاری بیاید . دخترهای من می گویند امتیازات را در خود ما جستجو کنند نه در پدر ما ! البته خانواده ، جایگاه خود را در ازدواج دارد و بسیار هم مهم و تاثیرگذار است .

نگفتید کدام یکی را انتخاب می کنید ؟

هیچ کدام از این ها تعیین کننده و امتیاز علی الاطلاق نیست . مهم فرد ، توانایی ها و استقلال است . البته وابستگی فکری نه ، وابستگی های اقتصادی و خود اتکایی و استقلال مادی و معیشتی و این مهم ترین مسئله است .

تفریح مهندس باهنر چیست ؟

در زمان فراغت ، رفتن به طبیعت با خانواده .

ویلای شخصی ؟

نه . باغچه مختصری در هشتگرد کرج .

آقازاده ها کجا شاغل اند ؟

آقازاده ، منظور دختر و پسر است ؟ بعضی ها لفظ آقازاده را فقط به پسر خطاب می کنند !هیچ کدام از فرزندان من به اشتغال نرسیده اند ولی از نظر درسی در جایگاه مناسبی قرار دارند . دختر بزرگم مهندس صنایع غذایی امیرکبیر خوانده ، ازدواج کرده و دو فرزند دارد و شاغل هم نیست .

قصد ندارد عضو جامعه اسلامی مهندسین شود ؟

نه . در این زمینه فعال نبوده اند؛ دختر دومم کارشناسی عمران علم و صنعت خوانده و در حال حاضر دانشجوی ارشد دانشکده فنی دانشگاه تهران است . سومین دخترم دانشجوی نساجی امیرکبیر است . فرزند چهارمم که پسر است دانشجوی مکانیک دانشگاه تهران . البته من ذکر کنم که نماینده ها سهمیه ای برای دانشگاه دولتی ندارند .

یعنی هیچ کدام علاقه ای به عضویت در جامعه اسلامی مهندسین ندارند ؟

نه . هیچ کدام وارد تشکیلات نشده اند ولی در بین خودشان به اندازه کافی حرف سیاسی می زنند .

یعنی ما در کنار خاندان هاشمی ها و لاریجانی ها ، شاهد خاندان باهنرها نیستیم ؟ خاندانی سیاسی و قدرتمند ؟

نه فکر نمی کنم . حداقل تا این جا که بچه ها علاقه ای به فعالیت سیاسی ندارند و ترجیح می دهند پیگیر  درس باشند . البته از ظرفیت ها باید استفاده شود ولی به نظر من غیرطبیعی است که توقع داشته باشیم پسر نایب رئیس مجلس ، از لحاظ ژنتیکی می تواند نایب رئیس باشد . این اشتباه است و ممکن است احساس شود از رانت و لابی و ... استفاده شده است . البته پسر نایب رئیس می تواند دکترا مکانیک دانشگاه شریف داشته باشد یا عضو موفقی در هیات علمی باشد ، محقق نخبه و ...

آقای باهنر ، ساختمان بهارستان در چند قدمی ساختمان مشروطه است . تا به شده وقتی روی صندلی مجلس می نشینید ، حس خاصی از مشروطه داشته باشید ؟ حس نوستالوژیک و تاریخی خاص ؟

بله . مجلس تاریخ پرفراز و نشیبی داشته و سمبل مجلس و نمایندگی مجلس هم شهید مدرس بوده ولی شاید نتوان توقع ظهور شهید مدرس دیگری را در جمهوری اسلامی داشته باشیم .

محمدرضا باهنر

یعنی ظهور چنین شخصیتی ممکن نیست ؟

نه ! امکان دارد که شهید مدرس هم باشد ولی دیگر کسی نمی تواند کارهای ایشان را انجام دهد .

یعنی نیازی به شهید مدرس نیست ؟

نه ! اشتباه نکنید ، شهید مدرس شخصیتی بسیار بزرگ بود و خیلی های دیگر ... اما بحث این است که شهید مدرس در مقابل رضاخان بود اما رئیس مجلس ما ، در مقابل رئیس جمهور و رهبری و مجموعه نظام است ، در تعامل کامل .

بالاخره منظورتان این است که نیازی نیست  کسی مدرس باشد ؟

اصلاً ضرورتی به آن رفتارها نیست . زمانی مقام معظم رهبری مثال جالبی زدند برای نمایندگان ، فرمودند : چهارسال نمایندگی به سرعت می گذرد و تمام می شود ، اما به معنای این که چهارسال وقت کمی است ، نیست و بعد مثال دوران صدارت امیرکبیر را بیان کردند ، که امیرکبیر تمام کارهایی که در تاریخ ثبت شده را در عرض سه سال انجام داد و البته خیلی زود هم دیر می شود . مهم استفاده درست و صحیح از فرصت ها است .

آقای باهنر! باور نکردنی ترین دیدار شما در این اتاق با چه کسی بود ؟

من با خیلی از افراد رابطه دارم که ممکن است بیرون این اتاق یا در همین اتاق با من ملاقاتی داشتند . در این جا آقای مرعشی بودند که از رقبای ما هستند ولی در خدمتشون بودیم و بحث مفصل و طولانی هم با هم داشتیم .

بیرون این مجموعه چه طور ؟ شنیدن اسمی به عنوان ملاقات کننده آقای باهنرکه عجیب باشد ؟

خوب بیشتر رقبای سیاسی هستند که با هم جلسه و نشست و گفتگو داریم و گاهی همدیگر را می بینیم و البته در همین انتخابات اخیر مجلس هم میزگرد مفصلی با آقای محمدرضا خاتمی داشتیم .

ملاقات خصوصی ؟

من هم در جامعه اسلامی مهندسین و هم در مجلس پذیرای ارباب رجوع ها هستم . که برخی از آنها آشنا و برخی هم غریبه هستند . زمانی شخصی وقت ملاقت درخواست کرده بود ، وقتی موافقت شد و آمد ، گفت اسم واقعی اش موسوی نیست و یکی از مفسدان اقتصادی است که اخیراً محکوم شده و زندانی است .

آن زمان ایشان در مرخصی 15روزه بودند و گفتند که دادگاه جریمه ای معادل 20 میلیارد تومان برایش  در نظر گرفته بود که البته 7 الی 8 میلیارد تومانش پرداخت شده بود . از من هم می خواستند که قوه قضائیه فرصتی در اختیارش قرار دهد تا آزاد باشد و مابقی جریمه را پرداخت کند ، چون معتقد بود که زندان بودنش نه به نفع دولت است ( جریمه پرداخت نمی شود و پول به خزانه دولت برنمی گردد) و نه به نفع من .

فکر می کنم از مجرمان فرودگاه و گمرک بود ، نزدیک 2 یا 3 سال پیش . من گفتم شرح حالش را بنویسد و نامه ای هم من ضمیمه کردم ولی بعداً پیگیری هم نکردم چه اتفاقی افتاد و ایشان هم به ما مراجعه نکرد . 

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧

 برادران لاریجانی اصولا آی.کیوی بالایی دارند،  اما علی لاریجانی چند شانس مضاعف هم داشته است: توجه ویژه پدر، سایه برادر بزرگتر( که نوعی لوسی مثبت برای او فراهم کرد!) خواندن فلسفه و ریاضی با هم و بالاخره  پیوند خانوادگی با ایدئولوگ نظام جمهوری اسلامی(شهید مطهری)  و حضور در مناصب بالای نظام از همان دوره جوانی و اوایل انقلاب، باعث شد که علی لاریجانی رشد ویژه تری نسبت به برادرانش داشته باشد، تحولات بعد از تشکیل مجلس هشتم، نشان داد که دوران تازه ای برای "علی لاریجانی" آغاز شده است:

علی لاریجانی به تنهایی در قالب و کارکرد و حتی اثر یک "جناح" ظاهر شده است، تمام سازوکارهای سیاسی مورد نیاز برای صعود در قدرت را شخصا در خود و تیم محدودش می بیند و پیش می رود.

بوقی و اسب مهیاست ! بیا تا برویم!

علی لاریجانی نه تنها موفق شد اولین منصب انتخاباتی خود را به بالاترین منصب انتخاباتی (بعد از ریاست جمهوری) تبدیل کند و رئیس "نمایندگان مردم" شود بلکه موفق شد تمام مردان آهنین اش را در مناصب حاشیه ای اما استراتژیک پارلمان، جاگیر و تثبیت کند.

لاریجانی با یک تاکتیک نسبتا پیچیده و همراه کردن نمایندگان استانها، غلامعلی حدادعادل(یکی از استوانه های جریان اصولگرا) را از صحنه خارج کرد( پیروزی لاریجانی بر حداد را می توان با  طنز و تسامح "پیروزی فلسفه بر فرهنگ" توصیف کرد!)

نباید فراموش کرد که پیوند سببی و نسبی! با روحانیت یکی از دلایل صعود و رشد لاریجانی در شرایط فعلی است، بعد از روی کارآمدن دولت نهم و شکست هاشمی رفسنجانی در انتخابات نهم ریاست جمهوری، یک شکاف اجتماعی بالقوه  در جامعه ایجاد شد و روحانیت مقداری احساس غربت کرد؛ لاریجانی به خوبی این حالت را درک کرد و ترجیح داد از قم کاندیدا شود و نمایندگی غیررسمی مراجع تقلید و روحانیت را هم داشته باشد، لاریجانی رایزنی های مستمری هم با قم دارد تا این پیوند همچنان حفظ و مستحکم شود.

لاریجانی امروز تقریبا همه را سرکار گذاشته است: احمدی نژاد، قالیباف، رضایی، او تا قبل از اینکه به پارلمان بیاید، در مثلث "رضایی، لاریجانی، قالیباف" مستقر بود و امروز به دلیل بازی پچیده خود و بدون اینکه هزینه خروج از این مثلث را بدهد یا شرکای سابق را با خود شریک کند، بقیه را تبدیل به "کارت های بازی" خود کرده است و...با هرکارت، کارت دیگر را می ترساند و امتیاز می گیرد و مدیریت می کند!

علی لاریجانی نه مثل احمدی نژاد  به روشهای عوام گرایانه و ارتباط نزدیک و چهره به چهره با مردم و سفر استانی و..نیازی می بینید و نه مثل قالیباف، اصراری دارد که بر "کارآمدی" و نشان دادن عینی توانایی های خودش، تکیه کند و اینطور به نظر می آید که اصولا لاریجانی شان خود را اجل از این سطح از سیاست ورزی می داند

لاریجانی در منصب رئیس مجلس هشتم با طیف اصولگرایان منتقد هم بازی جالبی را در پیش گرفته است، شنیده شده است احمد توکلی (نماینده شاخص اصولگرایان منتقد) با وجود کسب آرای لازم برای ریاست مرکز پژوهشهای مجلس،  با شرط و شروط ها و محدودیت هایی از سوی لاریجانی مواجه شده است تا لاریجانی مطمئن باشد که فرمان کنترل این "طیف موثر اصولگرایان" هم در دست اوست.

علی لاریجانی نه مثل احمدی نژاد  به روشهای عوام گرایانه و ارتباط نزدیک و چهره به چهره با مردم و سفر استانی و..نیازی می بینید و نه مثل قالیباف، اصراری دارد که بر "کارآمدی" و نشان دادن عینی توانایی های خودش، تکیه کند و اینطور به نظر می آید که اصولا لاریجانی شان خود را اجل از این سطح از سیاست ورزی می داند.

لابی لاریجانی در پشت پرده قدرت است و نیازی به رو بازی کردن و حضور مدام در روی صحنه نمی بیند و دقیقا به همین دلیل است که موج تخریب های سیاسی معمولا به او نمی رسد یا می تواند تخریب ها را به سرعت جبران کند( رجوع کنید به مواضع اصلاح طلبان در مورد لاریجانی از زمان تصدی صداوسیما تا الان)

لاریجانی در دوران مدیریت پرونده هسته ای، با ایجاد لابی موثری با مطبوعات و به خصوص با رسانه های منتقد دولت،نیش انتقادات رسانه ها نسبت به "خودش" را کاملا خنثی و بی اثر کرد و البته با زیرکی  تمام، هیچ تلاشی نکرد که موج انتقادات رسانه ای از احمدی نژاد را در موضوع هسته ای را فروبکاهد!

لاریجانی استراتژی "میوه چینی" را بسیار خوب بلد است و می داند میوه در محیط سیاست چه می رسد!  لاریجانی اجازه می دهد که فعل و انفعال و تقابل نیروهای مختلف انجام شود و او  در زمان مناسب، بدون اینکه خود را کاملا خرج یکی از طرفین کند، وارد میدان می شود و برگ های برنده را به نفع خود جمع می کند.

بچه لوس و باهوشی که پیشرفت کرد!

مثلا لاریجانی با زیرکی تمام، با اتخاذ مواضع نسبتا تند در ابتدای شروع به کار مجلس هشتم، ابتدا شائبه تقابل با احمدی نژاد را ( که بسیاری از جمله محافل غربی به دلیل سابقه استعفای لاریجانی از شورای عالی امنیت ملی روی آن حساب می کردند) را خنثی کرد و به این ترتیب،دل دولتی ها را به دست آورد و عملا امتیازی به احمدی نژاد داد، اما در عین حال هیچ گاه انتقادتش از رویه غیرعلمی اداره کشور و شعارزدگی در مورد عدالت را هم کنار نگذاشت!

هرچند که شاهین بخت با لاریجانی فعلا همراه است، اما همان چاهی که زیر پای حداد عادل باز شد( جدایی از بدنه نمایندگان) در کمین لاریجانی هم هست، لاریجانی "تک روی خاصی" را پیشه کرده است که ممکن است تداوم ریاست لاریجانی بر مجلس را به مرور برای نمایندگان، دلسرد کننده کند، البته این هم جالب توجه است که ستادهای انتخاباتی لاریجانی با هدایت و پشتیبانی ناطق نوری راه اندازی و آغاز به کار کرده است...!

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٧

 دکتر غلامعلی حدادعادل، سیاست را از حضور در "اقلیت" مجلس ششم(1379-1382) آغاز کرد و در دومین زنجیره پیروزی های اصولگرایان، رئیس مجلس هفتم شد، حدادعادل با کسب آرای بالای مردم پایتخت، مولفه های اصلی و لازم تداوم ریاست بر مجلس هشتم را داشت و رایزنی هایی ابتدایی هم برای ریاست مجلس هشتم انجام داده بود، اما چند روز بعد از پایان مرحله دوم انتخابات مجلس، زمزمه های دیگری برخاست و این شروط لازم حداد به "کفایت" نرسید و نهایتا غلامعلی حدادعادل در رای گیری اکثریت اصولگرای مجلس با 61 رای در برابر 150 کرسی سبز ریاست پارلمان هشتم را به علی لاریجانی واگذار کرد. 

 

غلامعلی

حدادعادل یک روز بعد، در آخرین مصاحبه مطبوعاتی در مقام ریاست مجلس هفتم، دلیل عدم تمایل منتخبان مجلس هشتم به تداوم ریاست اش را "مشی مستقل و تلاش برای تعامل با دولت" خود عنوان کرد، در توضیح و تفسیر این مشی مستقل چند نکته را می توان بیان کرد:

واقعیت این است که غلامعلی حدادعادل در ریاست مجلس هفتم، کدخدامنشی خاصی را بکار گرفته بود که با کدخدامنشی های سیاسی مرسوم و سنتی تفاوت داشت، ماجرا این بود که هرچند حداد با رای و تمایل نمایندگان مجلس هفتم به ریاست پارلمان رسید اما در تداوم این ریاست، توجه به نظرات و تمایل نمایندگان را "فاکتور اصلی" تداوم ریاست بر مجلس ندانست.

 حداد در دوره ریاست مجلس هفتم ترجیح داد که با ادغام شخصیت حقوقی و حقیقی ریاست مجلس ، یک تنه و به مدد توانایی ها خود، با نوعی نقش آفرینی خاص و مستقل از نمایندگان(به خصوص در قبال دولت نهم) ، مجلس هفتم را هدایت کند.

در واقع می توان گفت نمایندگان مجلس هفتم و منتخبان مجلس هشتم آنچه را که حدادعادل "خط مشی مستقل" نام نهاده بود را تصلب و غیرمنعطف بودن حداد در قبال تمایل و نظرات نمایندگان فرض کردند و آن را نفی کردند.

 از ابتدای روی کار آمدن دولت نهم، حداد عادل یکی از حامیان و هواداران اصلی دولت احمدی نژاد در مجلس شناخته شد، حدادعادل با مشی معتدل و فرهنگی خود، حتی مبدع سنتی سیاسی شد و در دوره انتخاب تا تحلیف محمود احمدی نژاد، یکی از ساختمان های مجلس شورای اسلامی را در اختیار رئیس جمهور منتخب قرار داد تا او ملاقات ها و دیدارهایش را در این مکان انجام دهد، حدادعادل بر طبق همان مشی مستقلانه خود، اعتقاد داشت باید با حمایت از دکتر احمدی نژاد به دولت وقت و مهلت داد تا موفق شود و در این راه، اعتراضات برخی از نمایندگان را هم برانگیخت.

 اما به تدریج در اواخر دوره هفتم، حدادعادل که رویکرد های خاص دولت نهم را در مواجهه با برخی تصمیمات پارلمان مشاهده می کرد و از سوی دیگر شاهد بروز روز افزون اعتراضات به تعامل بیش از حد خود با دولت بود، به مدل خاصی از ارتباط با دولت رسید که می توان آن را " تذکرهای رسانه ای- نامه نگاری" توصیف کرد.

 حدادعادل در ماههای آخر مجلس هفتم با تذکرهای علنی و نامه نگاری های رسمی و علنی، تلاش کرد تا آنچه را که مخالفانش "تضعیف نقش مجلس در برابر دولت" می نامیدند را جبران کند اما تحولات بعدی نشان داد که وی چندان موفق به تغییر این قضاوت نشد، ضمن اینکه این نامه نگاری ها و تذکرهای رسانه ای ، دولت نهم و حامیانش را به شدت آزرد.

 اما دکتر علی لاریجانی که نخستین منصب "انتخابی" خود را با "ریاست پارلمان" تجربه می کند، راه دشواری را در این مسیر دارد، از یک طرف نمایندگان و منتخبان مجلس هشتم که قول هایی چون "ساماندهی اقتصاد و مهار تورم" را به موکلان خود داده اند، توقع دارند که رئیس مجلس هشتم، نظارتی جدی بر عملکرد دولت داشته باشد تا بتوانند تورم را مهار کنند و از طرفی در جریان آرایش سیاسی منتهی به انتخاب رئیس مجلس هشتم، حامیان دولت برای کنار زدن حدادعادل، از لاریجانی حمایت کردند، لاریجانی که به دلیل ناهماهنگی با رئیس جمهور از کابینه خارج شد، امروز نه در درون دولت که در قامت رئیس قوه مقننه در کنار رئیس دولت قرار گرفته است.

نباید فراموش کرد که پیچیدگی های پرونده هسته ای به لاریجانی، توانایی های خاصی بخشیده است که وی را قادر می کند در معادله سیاسی مجلس هشتم، نقش آفرینی پیچیده و خاصی را داشته باشد، هرچند که انتخابات آتی ریاست جمهوری کم کم همه معادلات سیاسی جامعه را تحت الشعاع قرار می دهد و داستان مجلس هشتم اندک اندک فراموش می شود تا همه نگاهها به تیرماه داغ 1388 معطوف شود.

 

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: