...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
 سه ماه آخر یعنی "غمی از استیضاح و رای عدم اعتماد و برکناری وزراء" نیست و دست محمود احمدی نژاد برای گماردن "سرپرست" کاملا باز است، سرپرست هم یعنی وزارت رئیس جمهور بر همه وزارتخانه ها، سه ماه آخر یعنی به صفر رسیدن احتمال "رای عدم کفایت رئیس جمهور"، سه ماه آخر یعنی امکان ترکیب "سفرهای استانی" و "سفرهای تبلیغاتی غیررسمی" ، سه ماه آخر یعنی بلند کردن علم "نگذاشتند، این بار رای بدهید تا بشود"، سه ماه آخر یعنی "اگر مشایی بیرون نیاد، پرونده ها بیرون می آد" 
سه ماه آخر می شود ناگهان شیر فلکه ها را باز کرد، تیترهایی شبیه این: اعلام آمادگی رسمی احمدی نژاد برای مذاکره مستقیم با اوباما یا حتی "دیدار احمدی نژاد با اوباما" یا رئیس جمهور ابلاغ کرد: پنج برابر شدن یارانه ها... رئیس جمهور ناگفته های هشت ساله را با ملت درمیان می گذراد...یا به دستور رئیس جمهور یارانه غیر مستضعفین قطع شد، احمدی نژاد دستور داد: وصول مالیات از نهادهای عمومی غیردولتی، به دستور رئیس جمهور، فیلترینگ پایان می یابد، رئیس جمهور رسما خواهان پایان حصر موسوی و کروبی شد، با دستور رئیس جمهور صورت گرفت: تغییر و تحول بنیادی در ممیزی در سینما و تاتر و کتاب و شاید چیزی شبیه روزنامه های دوم خردادی در سالهای 77-79 ولی این بار روزنامه های احمدی نژادی! 
سه ماه آخر می تواند طعم مکرر "اخطار" داشته باشد: اخطار رئیس جمهور به رئیس مجلس، اخطار قانون اساسی احمدی نژاد به رئیس قوه قضاییه، شورای نگهبان، اخطار رئیس جمهور به ...؛ سه ماه آخر می تواند هر هفته یک مصاحبه تلویزیونی مطبوعاتی داشته باشد، سه ماه آخر احمدی نژاد شاید این طعم و رنگ را داشته باشد، شایدی که شاید خیلی شاید نباشد! 
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیشکی نبود، ‌یک اسفندیاری بود،‌رحیم مشایی! این اسفندیار رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود، البته خیلی هم باحال بود و حرفهای عجیب و غریب و بترکون هم می زد،اما جونم براتون بگه که یه روز ناگهان عید شد!

البته عید و نوروز همیشه هست،‌اما فرقی که این عید با بقیه عیدها داشت این بود که ،‌عید ٨٨  آخرین عید دولت نهم بود، اسفندیار هم می خواست بترکونه و حسابی برای دولت پدر دامادش مایه بذاره،‌‌ توی همین هیر و ویر، مسافران مهربون نوروزی هجوم آوردن به اسلام آباد غرب، اسلام آباد غرب یک شهردار داشت به نام مهندس باقری، مهندس ، عضو ستاد دائمی تسهیلات نوروزی بود که زیر مجموعه دم و دستگاه اسفندیار محسوب می شد، مهندس که دلش برای مسافرای مهربونی سوخته بود یا مجبور بود که بسوزه(!)  خونه اش رو تخلیه کرد و داد دست مسافرای نوروزی، خبر پیچید ،‌همیطور پیچید و پیجید تا رسید دست اسفندیار،‌اسفندیار هم برای اینکه " بورکراسی مهرورزانه"‌دولت نهم را اثبات کنه، مهندس رو تشویق کرد و ‌خبر این مهربونی بی سابقه رو، داد به روابط عمومی اش، روابط عمومی هم اونو ‌خبرش کرد و برای همه فرستاد، کلاغه هم این خبر رو برای رو برای کلاش آورد و کلاش هم اینو زد برای شما:

 

 

البته خداروشکر که نوروز تموم شد و مسافرای مهربون نوروزی هم رفتن پی خونه و زندگی شون و خونه مهندس آزاد شد! خب بابا به چی زبونی بگن؟؟ دوستتون دارن!

-در همین زمینه: ابتکار نوروزی سازمان میراث فرهنگی (+

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: