...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠

داشت مثل همیشه، با دقت برای خودش چایی می‌ریخت، با وسواس و کندی تمام، انگار که داشت یکی از مهم‌ترین کارهای دنیا را می‌کرد، مثل وقتهایی که داشت نوشته‌های خودش را برای خودش دوباره خوانی می‌کرد، همه حواسش به آن لیوان بدقواره و قدیمی بود،مکث کرد، همانطور که سرش به چایی گرم بود، خیلی آرام گفت: چیزی بنویس که این چهار تا نون توش نباشه: ناله، نق، نصیحت،نوستالژی.



عادت کرده بودم که مثل همیشه جدی‌ترین حرفهایش را لابه‌لای روزمره‌ترین کارهایش بگوید، گفت: ناله مال گرسنه‌ها و کمونیست‌هاست، اگر گرسنه‌ای یا سوسیالیست، اصلا ننویس، نق هم مال روشنفکراست، اغلب هم انشایی بی‌خاصیت از کار درمی آید، نصیحت هم مال پدرهای روحانی، نوستالژی هم مال عقده‌ای‌ها.

نمی دانم چرا کلمه کلمه حرفهای آن روزش یادم مانده، گفت تو باید یک چیزی باشی، غیر از همه اینها، این چهار نون،پفک و هله هوله است،همیشه هم هست، زیاد هم هست، چیزی هم که زیاد باشه، بی‌ارزشه، از همه این چهار تا نون، فاکتور بگیر، سخته،نگذار اینها خوشحال یا ناراحتت کنه، یا باعث نوشتن بشه. دوباره مکثی کرد، نگاهم کرد و با لبخندی کاملا زورکی گفت: خلاصه این نون‌ها را نخور! البته اینم که گفتم توش نصیحت بود، گوش نکن بهش، هرچی می‌خواهی بنویس، فوقش کسی نمی‌خونه، حالا خواستی برو برای خودت یک چایی بریز!

نه مهربان بود، نه بی‌رحم، یک چیز گنگ و جذابی بود بین اینها، هم دوستت داشت، هم نداشت، هم برایش مهم بودی، هم نبودی، یعنی هیچ وقت نمی‌فهمیدی، هنوز وقتی از خیابان کاج‌های بلند رد می‌شم، یاد خودش و چای ریختن‌هایش می‌افتم، انگار که داشت مهم‌ترین کار دنیا را می‌کرد...می‌دونی؟!

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧

 

  دوازدهم بهمن ١٣٨٧،‌حرم امام(بهشت زهرا) هم خوانی سرود: بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...یه چیز دلخراش این بود که این بچه های گروه موزیک فکر کرده بودند من مامور  شده ام از درست خواندن سرود فیلم بگیرم، انصافا یکی از ابهت انگیزترین چیزهای دنیا،‌گروه موزیک نظامی است. 

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧

هاشمی رفسنجانی

دیدن بعضی آدمها فی نفسه و در لحظه! مثل دیدار از گران ترین و دیدنی ترین جاهای موزه لوور یا یکی از عجایب هفتگانه دنیا می مونه...مدتهاست که دیگه هاشمی رو با نگاه خطی و سیاسی نگاه نمی کنم.. واقعیت اینه که وقتی به چهره هاشمی رفسنجانی نگاه می کنم، دیدن تک تک چین و چروک ها و خطوط صورتش منو یاد لحظه لحظه تاریخ معاصر و انقلاب  می اندازه...یک چروک برای زندان کمیته مشترک، یک چروک برای شورای انقلاب، چند تا چروک برای جنگ و بنی صدر و ...خاطرات و چروک هایی به وسعت 50 سال، نمی دونم این حس رو می تونم به شما منتقل کنم یا نه... امروز بازهم موفق شدم از هاشمی مصاحبه اختصاصی بگیرم برای بار ششم! هرچند کوتاه ..ولی خاطره انگیز!: اظهار نظر هاشمی رفسنجانی در باره وام 100میلیونی به نمایندگان(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧

غیرمنتظره !

غیرمنتظره باش! مثل روییدن یک شیر آب بر آجرهای تاریک !

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٧

لبخند مرموز !

لبخند مرموز و به شدت دخترونه یک نی نی -۱۳۸۴

تا دوران راهنمایی،‌فکر می کردم که طریقه بچه دارشدن -آنطوری که به من و خیلی از بچه های دهه شصتی گفته بودند!- این است که پدرها و مادرها از خدا می خواهند که بهشان بچه بدهد و اینجوری بچه دار می شوند، یک مهندس شیش تیغه و  به اصطلاح ضدانقلاب همسایه خانه مادربزرگم بود که بچه نداشت، عمیق ترین سئوال فلسفی ام در آن زمان این بود که این مهندسه چرا بچه دار نمی شود؟ به دو گزینه تحلیلی رسیده بودم: مهندس ها دعاکردن بلد نیستند یا اصولا خدا به مهندس ها و ضدانقلابها بچه نمی دهد،‌ البته بعد از چندسال بعد فهمیدم که عیب از جای دیگه ای بوده!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: