...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۱


دو خبر نام "سیدمجید حسینی" را در هفته های اخیر سرزبانها انداخت: انتشار سفرنامه آمریکا با عنوان "هاروارد مک دونالد" و عزل ناگهانی-شبانه اش- از مدیریت گروه مجلات همشهری.

***

در اوایل دهه هشتاد شمسی "کفا"- کانون فرهنگ و اندیشه دانشگاهها- محفلی بود که حزب اللهی های مدرن -که نه می خواستند به اصلاح طلبان بپیوندند و نه در اردوگاه سنت گرایان اصولگرا جای داشتند- آنجا گرد آمده بودند تا به اصطلاح آشنای آن روزها "کار فرهنگی" کنند، کارگاههای روزنامه نگاری، مستندسازی، دوره های کتابخوانی، دعوت از مسئولان و جلسات پرسش و پاسخ از جمله این "کارهای فرهنگی" بود.


در همین مقطع بود که محمدباقر قالیباف- فرمانده نوگرای نیروی انتظامی در آن سالها- به کفا دعوت شد، اقدامات پرسروصدای قالیباف آن روزها و به خصوص خریدن بنزهای الگانس به جای پیکان برای ناجا- برای دانشجویان حزب اللهی مظهری از اشرافی گری و هزینه های زائد بود، اما هرچه بود محمدباقر قالیباف توانست در جلسه سخنرانی داغ و پر تنشی که در کفا داشت-تابستان 1382- نظر حزب اللهی های مدرن را به خود جلب کند

دانشجوی جوان و طلبه پاره وقت آن روزها که "کفا" را اداره می کرد، سید مجید حسینی، از بهار 83 که محمدباقر قالیباف با حکم "سید محمد خاتمی" رئیس ستاد مبارز با قاچاق ارز و کالا شد، مشاور سردار شد.

http://www.hamshahrimags.com/Images/News/Thumb_Pic/12-2-1391/IMAGE634714715546291250.JPG


مجید حسینی در سالهای 79-78 از یک سو عضو انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی بود و از سوی دیگر  همزمان مسئول اردوهای  بسیج دانشجویی هم بود و با این تجریه دوگانه به اردوی قالیباف پیوست.

 قالیباف در پی ایجاد عقبه ای از حزب اللهی های مدرن برای خود بود و مجید حسینی شاخص ترین و شاید موفق ترین مصداق آن ، حسینی فرصتی می یافت که در نهادی به گستردگی نهادهای زیر مجموعه قالیباف، اجرای ایده هایش را محک بزند.

آغاز فاز فعالیت های سیاسی  محمدباقر قالیباف و دور شدن او از حیات صرفا نظامی و ارگانیکی به همین دوره بازمی گشت، قالیباف هم مانند محسن رضایی تصمیم گرفت بخت خود را خارج از لباس سرداری سپاه و مناسبات نظامی بیازماید و البته نشان داد که از محسن رضایی در این مسیر، هوشمندانه تر عمل می کند،

در جریان این  توسع هویت و تبار - که در بین اصولگرایان کم سابقه بود-  قالیباف از قامت یک مدیر نظامی مدرن به ویترین و شاخص  جریان سیاسی نوگرا در میان اصولگرایان تبدیل شد، جریانی که خیلی زود خود را در قامت رقابت با اصلاح طلبان و حتی هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری 1384 دید.

بسیاری معتقدند موفق ترین حضور رسانه ای محمدباقر قالیباف در طول سالهای اخیر تاکنون، برنامه "صندلی داغ" بود، صندلی داغی که در فروردین 1384 شیپور حضور سردار سابق و نامزد ریاست جمهوری نهم را نواخت، یبود، قالیباف در آن برنامه اجازه خواست "صریح" سخن بگوید، سپس مانند یک جامعه شناس متبحر از خلقیات مضر ایرانی گلایه کرد، از از "تعارف" و "تبانی" "تقصیرگرایی" ایرانیان گفت، خاطره ای از فرمانده نیروی انتظامی نیشابور گفت که او را مجبور کرده بود برگه بازجویی را بدون خواندن امضا کند،  به یاد برادر شهیدش سخت گریست و با لهجه مشهدی عید را به ایرانیان تبریک گفت، صندلی داغ قالیباف چنان گرفت که ستادهای انتخاباتی قالیباف، تکثیر CD آن برنامه را جزو برنامه های اصلی خود در رقابت 84 قرار دادند و سید مجید حسینی جزو طراحان این برنامه "صندلی داغ" و طراح سئوالات جامعه شناختی این برنامه بود.


***


شاید نقش و جایگاه سیدمجید حسینی در میان اصولگرایان- به تعبیر دقیق تر روزنامه نگاری اصولگرایانه- را بشود با جایگاه و موقعیتی که محمد قوچانی در سالهای اصلاحات برای روزنامه نگاران اصلاح طلب داشت و دارد، مقایسه کرد.

هم قوچانی و هم حسینی، روزنامه نگار- مشاورانی بودند که به حلقه اول  قدرت جناح خویش متصل شدند، "سازماندهی کننده"، نظریه پرداز و بنیانگذار گروهی از یک جریان رسانه ای -سیاسی بودندو  هر دو صاحب سبکی از روزنامه نگاری بودند.

هم محمد قوچانی و هم مجید حسینی دو دانش آموخته علوم سیاسی هستند، مجید حسینی فارغ التحصیل و دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران ومحمد.قوچانی دانش آموخته همین رشته از دانشگاه ازاد، هم قوچانی و هم حسینی از تنش های دور دوم ریاست جمهوری خاتمی آبدیده یا آفریده شدند. اما قوچانی با قلم و نامش شناخته می شود و سید مجید حسینی با مدیریت رفیق مدارانه- مشهدی گرایانه(!) بر بزرگترین کارتل مطبوعاتی ایران وحتی خاورمیانه یعنی "همشهری"

 اگر سخاوتمندانه و محتاطانه واژه "سرانجام" را بکار ببریم، می توان سرانجام قوچانی و حسینی را با هم مقایسه کرد: قوچانی مشاور ارشد و سردبیر روزنامه مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری دهم، در حوادث سال 88 زندانی و محاکمه شد و مجید حسینی هم مشاور ارشد قالیباف  از مدیریت گروه مجلات همشهری کنار گذاشته شد.
.
البته مجید حسینی بر خلاف قوچانی ترجیح داده بود بیشتر "مدیر" باشد تا "سردبیر"، حسینی با به راه انداختن 22 نشریه متفاوت با گروههای هدف مختلف در گروه مجلات همشهری،   سعی کرد با به "رسمیت شناختن و شناساندن سبک زندگی های متفاوت ایرانی" به جای اشاعه مستقیم مدرنیسم ،هم حساسیت ها را از اطراف خودش دور کند و هم تیراژ مطبوعات ایرانی را تکانی بدهد و طرحی نو در نظریه پردازی رسانه های ایرانی دراندازد

***

سید مجید حسینی متولد 1358 در  مشهد و دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران و امروزه استاد همین این دانشگاه است، حسینی از معدود علوم سیاسی خوانده هایی است  که عملا با سیاست گره خورد ، سیاست و سیاست ورزی حرفه ای، حرفه اش شد، توانست سیاست ایرانی و مناسبات پیچیده قدرت ایرانی را بیازماید و  به کار بگیرد و البته از آن گزیده شود، حالا سید مجید حسینی- که خود به قامت یک حزب اللهی پست مدرن درآمده است- فقط در دانشگاه تهران ، درس سیاست می دهد و محمد قوچانی با وجود همه محدودیت ها و مصائب روزنامه نگاری اصلاح طلبانه، "تجربه" را تجربه می کند ، از مدرنیسم  می گوید و می نویسد می داند این تجربه هم لاجرم روزی به سرنوشت روزنامه ها و نشریات توقیف شده دوم خردادی می پیوندد.

***
در مجله "تجربه " که این روزها محمد قوچانی آن را اداره می کند، انتشار سفرنامه آمریکای مجید حسینی که به قول خودش خواسته است "حیرت نامه نویسی و جلال بازی "را کنار بگذارد، واکنش سردی برانگیخت: نشریه قوچانی ترجیح داده بود فقط حسینی مدیر را به رسمیت بشناسد، قضاوت سرد ارگان روزنامه نگاری اصلاح طلب درباره کتاب حسینی این بود:" اگر حسینی مدیر نبود، کتابش ارزش چاپ و انتشار نمی داشت" ...حالا قوچانی و حسینی دوباره به هم رسیده اند، بعد از یک دهه...!

***
سید مجید حسینی را به سخنوری های خصوصی و گعده ای - یادگار دوران کفا- می شناسند، مثل همه مشهدی ها اگر هیجان زده شود، لهجه و آداب تهرانی را کنار می گذارد و ابایی ندارد که به هر مستمع آشنا و ناآشنایی این درسی را که از سیاست ایرانی آموخته است، بگوید:"ببین! عقل از هوش مهمتر است، باهوش ها در این مملکت به جایی نمی رسند، رئیس ها هم هیچ وقت اشتباه نمی کنند، هر اشتباهی هست، مال رعیت است، برو عاقل باش"

مطالب مرتبط
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: