...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧

بدترین تنبیه دوره دبستان -که صدبرابر بدتر ازاز کتک بود-این بود که خانوم معلم از جایش بلند می شد و می آمد سرمیز، کتاب را از دستت می گرفت؛‌کیف را می داد دستت و در حالی هلت می داد سمت در، خیلی جدی و خونسرد می گفت: من اصلا نمی خوام تو علوم بخونی، پاشو برو بیرون! از فردا هم دیگه نمی خواد بیای مدرسه!

آنهایی که دوره دبستان را در دهه شصت گذرانده اند،‌خوب معنی این جمله را می فهمند،این جمله را با فضای تاریک کلاس و لبخندهای پنهانی بچه ها که منتظر شروع رگبار التماس هایت بودند و آن ثانیه های کشدار...تصور کنید تا بدانید چطور تا فیها خالدون را می سوزاند،‌ اما نه سوختنی که آتش انتقام و کینه را در ما بسازد، چیزی بود بین ترس و تهی شدن و تسلیم! سوختن خشک!

روی یکی از دیوارهای حیاط مدرسه نوشته بودند: کسی که درس نمی خواند حرام است به مدرسه بیاید... و چقدر من از این دیوار نوشته می ترسیدم!

چند وقته یاد معلم های دوره دبستان افتادم: خانم مرزبان معلم کلاس اول ‌مدرسه فردوسی،‌خیابان فلسطین خانم رحمانی معلم کلاس سوم که یک بار چنان با انگشت های گره کرده انگشتر دارش به کله ام کوبید که خودش عذاب وجدان گرفت! آقای خسروی معلم کلاس پنجم

*-دیدم یکی از بچه های مدرسه فردوسی به نام "م م ص" در کامنت ها به بافقی،‌ ناظم مدرسه فردوسی اشاره کرده، یادم اومد که یکی از تفریحات آقای بافقی این بود که بچه ها را سرصف مجبور می کرد نام کامل خودش ا "محمد تقی بافقی سرایانی" و نام مدیر مدرسه را (محمد تقی فضائلی) را به صورت یک شعار دسته جمعی بگویند یا یکی دیگر از تفریحات سالم این ناظم این بود که موقع زنگ تفریح زنگ مخصوصی داشت که اگر آن رامی نواخت،‌هرکس در هرجایی بود باید در همان حالت خشک می شد و تکان نمی خورد تا دوباره زنگ آزاد باش! از سوی بافقی نواخته شود!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: