همین لحظه‌های معمولی ولی مهم ...

-همین الان یک دروغ قشنگ بگو، حالم بده!

-دوستت دارم

-منم! یکی دیگه هم بگو!

- بدون تو می‌میرم

- منم دروغ قشنگ بهت بگم؟

- نه! بزن کانال سه، فوتبال داره! شام کی آماده می‌شه؟ گشنمه‌

- الان می‌یارم

این داستان می‌تواند همین جا تمام شود یا می‌تواند ادامه پیدا کند: مثلا راوی سوم شخص عقل کل ادامه داستان را بگوید، یا ناگهان قاتلی با چاقوی برهنه وارد خانه شود یا....اما...اما... لعنت به این دراماتیک زدگی و قصه‌پرستی که توقع ما را-بخصوص شرقی ها- از زندگی خراب کرده است.

میدونی؟!



انگار عادت کرده‌ایم که در زندگی واقعی‌مان همه‌اش منتظر یک اتفاق خاص دراماتیک یا تراژیک باشیم، این انتظار بی‌معنی ناخودآگاه همه‌مان را یکجورایی «عشق فیلمی» کرده است، پایمان هیچ وقت روی زمین نیست، تا وقتی که یک اتفاقی بیفتد، انگار نه انگار که اتفاق و زندگی همین لحظه‌های معمولی –ولی مهم- است که می‌آید و می‌گذرد و می‌رود بدون ثبت شدن و رفتن در زرق و برق داستان و رسانه و تلویزیون یا هر مدیوم لعنتی! مردی که چای می‌خورد یا زنی که تلویزیون نگاه می‌کند، کارگری که کار می‌کند، یا شمایی که دارید این سطرها را روی میز صبحانه‌تان می‌خوانید، هرکدام یک داستان هستید، نیستید؟ هر ثانیه از زندگی، یک سکانس است، فقط گاهی کسی نیست آن را بشنود.

/ 5 نظر / 38 بازدید
مهدی

به نام یزدان بخشاینده بخشا از لحن حرفای شما و حرفایی که می زنید اینطور بر میاد که ایمان درست حسابی ندارید البته تقصیری هم ندارید چون همه تو یک مشت تروریست هستید که فراماسونها و انگلیسیها و روسها پرورشتون دادند تا دین اسلام رو نزد مردم جهان و مسلمانان خراب کنید

ایلخانی

سلام عیدقربان رو خدمت تون تبریک عرض میکنم... با یه مطلب عجیب و خنده دار به روزیم..سری بهمون بزنیدو نظرتون رو در مورد و این مدل فتوا ها بدید یاعلی

امیر

خوب و متفاوت.آفرین.

جمجمه

[گل][گل][گل]

در سوریه کشتارها ادامه دارد !!