میخانه ای که مسجد شد؛ حکایت مسجد سراج الملک

 

از نظر تاریخ نگاران تکلیف روحانیت با "صفویه" و "پهلوی" مشخص است، اما نوع ارتباط و مناسبات روحانیت با سلسله قاجاریه به آن سادگی و سرراستی نیست، واقعیت این است روحانیت رابطه پیچیده ای با سلسله قاجار داشت...مسجدی هست در خیابان امیرکبیر تهران به نام "سراج الملک"، حکایت ساخت این مسجد، شاید بتواند اندکی از پیچیدگی روابط روحانیت با قاجاریه را بازگو کند:

محل سابق این مسجد، میخانه ای بود متعلق به موسیو کنت ارمنی که شراب دربار ناصرالدین شاه را فراهم می کرد، آیت الله بیدآبادی-پدر آیت الله شاه آبادی استاد عرفان امام خمینی- یک روز پس از اقامه نماز جماعت با نمازگزاران مسجد،  به طرف مغازه کنت شراب فروش می‏ روند. شخصا خمره بزرگ شراب را در چاه سرازیر می‏کند و اطرافیان وی هم تمام ظرف‏های شراب را در چاه خالی می‏کنند، اما به دستور آیت الله از شکستن ظرف‏ها، که مالیات داشته است، خود داری می‏نمایند.

ناصرالدین شاه از این اقدام سخت خشمگین می شود، این خبر در اصفهان به ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه  که حاکم اصفهان بوده می رسد، ظل السلطان برای حل مشکل، رضا قلیخان سراج الملک-پیشکار مخصوص خودش- را مامور می کند که آیت‏ الله را راضی کند، آیت الله بیدآبادی به این شرط راضی می شود  که مغازه شراب فروشی کنت ارمنی تبدیل به مسجد شود،این اتفاق روی می دهد و سراج الملک محل را می خرد و آن را مسجد می کند، آیت الله شاه آبادی هم امام جماعت این مسجد می شود.  هنوز هم این بیت بر سر در آن مسجد نقش بسته است:

حسن توفیق بین که مسجد کرد     سطح میخانه را سراج الملک

/ 25 نظر / 228 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زارع

بی نام تو نامه کی کنم باز؟ سلام . وبلاگ خوبی دارید . موفق باشید .

آفرین به پایداری مردم حمص. خدا یارو یاور این آزادگان باد

تا کنون بیش از چهارصد طفل خردسال توسط فالانژ های بشار دمشقی بقتل رسیده اند

آبی

به روز شدم و با اجازه عنوان مطلب جدیدمو از «کمونیسم ماه گرفتگی تاریخ بود» شما الهام گرفتم!

آبی

ضمناً احتراماً لینک شدین

مهدی

مکان قصبی بوده نماز خاندن در آن باطل است این جوریه یا من اشتباه می کنم[نگران]

انگار آدم دلش بر نمیاد جایی که قبلا شراب فروشی بوده نماز بخونه!

نازم به خرابات که اهلش اهل است چون نیک نگه کنی بدش هم سهل است از مدرسه بر نخواست یک اهل دلی ویران شود این خرابه دار الجهل است

عزت

متن نوشته ناقص است. شاه که از شدت ناراحتی رنگ صورتش برافروخته شده بود، فوری برای او پیام اعتراض فرستاد. اما آیت الله در جواب شاه اعلام کرد که این عمل را به عنوان یک وظیفه شرعی انجام داده است و خطاب به ناصرالدین شاه پیام داد: گمان می کردم که تو ناصرالدین ( حامی دین) هستی ولی حالا فهمیدم که تو کاسرالدین ( شکننده دین) هستی. شاه دستور پیگرد او را صادر کردو چون ایشان مطلع شد که شاه هنوز متنبه نشده، تصمیم گرفت به اصفهان برود. خلل السلطان پسر بزرگ شاه که مطمئن بود، با ورود آیت الله بیدآبادی به اصفهان، ایشان جلو او را نیز خواهد گرفت به شاه اعلام کرد رفتن آیت الله به اصفهان به صلاح تاج و تخت نیست. از این رو سراج الملک مأمور شد که ایشان را از ورود به اصفهان بازدارد، آیت الله گفت: اگر این محل فساد خریداری و به مسجد تبدیل شود، من از مراجعت به اصفهانف صرف نظر می کنم. سراج الملک بی درنگ آن محل را خرید و تبدیل به مسجد شد و به نام سراج الملک نامگذاری شد. http://www.rahebehesht.org/book/item.asp?id=267